چرا نباید در هیچ انتخاباتی شرکت کنم(نمیکنم!)
در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
ما یه روزی به دنیا اومدیم و یه روزی هم به سادگیه همون به دنیا اومدن از این دنیا میریم.
بازم مثل همیشه شاهد یه خریت جدید هستیم که اون بسته شدن دسترسی به بروتکل HTTPS هستش. تمامی سرویسهایی که از این پروتکل استفاده میکنند از دسترس خارج شدند. سرویسهای ایمیل YAHOO و GMAIL و... به همین دلیل از دسترس خارج شدند.
فقط چند روز دیگه به ۲۲ بهمن ماه مونده؛ روزی که راهپیمایی برگزار میشه و مردم میریزن توی خیابانها و شعار میدن!
تا حالا به زمان فکر کردین؟
این روزها دوست جدید من این آهنگ شده. البته به همهی دوستان قدیمی و جدید وفاداریما
کنار مغازهی ما یه فالگیر هست که میگن توی کرمانشاه حرف نداره؛ با شمع فال میگیره! واسهی هر فال ۶ تومن.
چند روزی هست که حتی یک لحظه رو هم بدون گوش دادن به این آهنگ نگذروندم.
برای چندمین دههی متوالی است که ارزش ریال سقوط میکند. بله درست فهمیدید؛ این چند هفتهای که ارزش پول ملی دیگر از سراشیبی پایین نمیرود و بدون چتر نجات سقوط آزادش را در یک درهی بی انتها آغاز کرده است تمام داستان سقوط ارزش پول ملی ما نیست.
تمامی نمودارهای اقتصادی در بیش از ۳۰ سال گذشته نرخ کاهش ارزش پول ملی را به ما نشان میدهد. در بعضی سالها در سراشیبی کم و در بعضی زمانها مثل الان در یک سقوط وحشتناک.
امروز نمودار نرخ ارز را در سایت بانک مرکزی بررسی میکردم که سال ۸۱ بدترین این سقوطهای آزاد این سالها بود؛ البته نه بدتر از سقوط آزاد این روزهای ما! در آن سال ارزش پول ملی چیزی نزدیک به ۵۰۰ ٪ کاهش پیدا کرد. دلار از حدود ۱۴۰ تومان به حدود ۷۶۰ تومان افزایش یافت و پوند از حدود ۲۱۰ تومان به حدود ۱۲۵۰ تومان افزایش یافت.
بعد از این سقوط چنان دست و پا و سر و گردنش شکست که هیچوقت دیگر نتوانست از جایش تکان بخورد! و یک قدم هم ز این سراشیبی بالا برود!
حالا هر دلیلی که میخواهد داشته باشد. تورم زیاد در کشور٬ تحریمها٬ سیاستهای بسیار درست اقتصادی! ریال دیگر ارزش خود را از دست داده بود.
حالا این کاهش ارزش ریال یعنی چه؟
اگر امروز قیمت یک تخم مرغ ۱۰۰ تومان باشد؛ من با داشتن ۱۰۰۰ تومان میتوانم ۱۰ عدد تخم مرغ بخرم. حالا اگر به هر دلیلی که اصلا هم برای شکم گرسنهی بنده مهم نیست قیمت یک عدد تخم مرغ به ۲۰۰ تومان افزایش یابد من با داشتن همان ۱۰۰۰ تومان میتوانم فقط ۵ تخم مرغ بخرم!
این یعنی اینکه با این تغییرات ارزش ۱۰۰۰ تومان من ۵۰٪ کاهش داشته است. و با اینکه تخم مرغ همان تخم مرغ قبلی است و شکم من همان شکم قبلی و پول من همان پولی قبلی است٬ من ۵۰ ٪ گرسنه تر هستم!
چرا این بازار آشفته ایجاد شده است؟(راه چارهی محتمل!)
در این آشفته بازار سقوط آزاد ارزش پول مردم به این فکر میکنند که اگر همان ۱۰۰۰ تومن خود را که در مثلا در بانک دارند اگر همانجا بگذارند خاک بخورد وقتی بیرون بکشند دیگر ۲ عدد تخم مرغ هم برای آنها نمیخرد! پس باید به فکر راه چارهای باشد.
راه چاره به این شرح است که پول را باید از بانک در آورد و با آن تخم مرغی خرید که فاسد نشود! و بجای معامله با پول بیارزش از همان تخم مرغی که فاسد نمیشد بصورت پایاپای(کالا به کالا) استفاده کند.
که در اینجا آن تخم مرغ فاسد نشدنی ما همان طلا و یا ارز است.
۱۰۰۰= ۱ دلار = ۵ تخم مرغ
پس از گذشت زمان کافی!! (در اینجا خیلی کوتاه)
۱۰۰۰= ۰.۵ دلار = ۲ تخم مرغ
اما ۱ دلار = ۵ تخم مرغ
پس آن کسی که وقتی ۱۰۰۰ تومان ۵ تخم مرغ ارزش داشت با پولش دلار خرید. الان میتواند ۲ تخم مرغ با پولش بخرد. اما آن کسی که آن زمان با پولش دلار خرید میتواند با فروز ۱ دلارش به قیمت مثلا ۱۷۰۰ تومان همان ۵ تخم مرغ قبلی را بخرد!
خوب این یعنی اینکه همهی مردم از ترس همین ماجرا شروع کردند به خریدن دلار و سکه و قیمت هردو به شدت افزایش یافت.
دولت کاری از دستش بر نمیآمد. شروع کرد به بلف زدن که ما بیش از اندازه ذخایر ارزی داریم و به بازار تزریق میکنیم. و این کار را کرد اما مردم دیگر ریال را نمیخواستند! و تا آنجایی که توانستند دلار خریدند و خریدند تا تمام شد! و باز هم ارزش ریال کاهش پیدا کرد.
قیمت همه چیز افزایش پیدا کرده و تورم به شدت زیاد شده است. پولی که در دست ما بود الان دیگر ارزش هفتهی پیش را ندارد و ما گرسنهتر شدهایم.
دولت برای شکستن این دومینو باید مقدار خیلی زیادی ارز و طلا وارد بازار کند تا بتواند این ماجرا را کنترل کند٬ اما دولت با هفتهای کردن تعیین قیمت پیفروش طلا به همه نشان داد که اینچنین قدرتی ندارد؛ و هرچقدر هم که این کار را به تاخیر بیندازد ارزش ریال بیشتر کاهش پیدا میکند.
اگر دولت در آینده بتواند ارزش ریال را بالاخره بعد از ساختن بمب اتمی و عرضه تمامی خیرهی ارزی و پایان جنگ سوم خلیج فارس کنترل کند؛ هرگز نخواهد توانست ارزش ریال را تغییر داده و آن را افزایش دهد (چه جوکی) و در این وانفسا هرکسی که هرچه زودتر با پولش یک چیز فاسد نشدنی خرید قافیه را فقط کمی نباخته است.
پی نوشت: دیشب با داداشم بحث بود که بدبخت میشیم یا نه٬ اون میگفت که اینا همش سیاسته تا نقدینگی مردم رو جمع کنه و بعدا حباب که ترکید همه چیز ارزون میشه و اینها همش سیاست دولته ایرانه و اینکه دولت ایران خیلی خفتنه و استکبار جهانی رو به زانو در آورده و فعلا میخاد بازی کنه (نه بابا؟ از خنده کبود پشتک میزدم!) ولی من باهاش شرط بستم که هرگز قیمتها پایین نمیاد چون دولت قدرت و ابزار این کار رو در اختیار نداره و مردم به اندازهی کافی ترسیدن که گند بزنن به همه چیز.
پی نوشت ۲: من اگه جای شما بودم زودتر یه چیز فاسد نشدنیای میخریدم؛ خونهای٬ زمینی٬ ماشینی٬ طلایی٬ دلاری٬ چیزی....
داشتم به این به ماجراهای اینهمه گرون شدن دلار عزیز فکر میکردم؛ سر رشته افکارم به تصاویر مشاهیر آمریکا کشیده شد که تصویرشون رو روی دلار میتونید ببینید.

این چند وقته توی امتحانات بودم. همهی تلاشم رو میکردم که درسی رو نیفتم؛ چون در غیر این صورت مجبور میشدم یک ترم دیگه توی عقب بیفتم و پایان تحصیلم موکول میشد به تابستون ۹۱.
همه ی ما “کک” ها (kak) را می شناسیم. موجوداتی که از خون میزبانان خود می خورند و در آنجا خانه ای می سازند و چه ناجوانمردانه می روند. مثل تعدادی از مردمان این جهان! آنچنان می پرند صدها برابر اندازه ی خود. به گونه ای بلند که اگر یک انسان بخواهد مانند آنها بپرد باید طول یک زمین فوتبال را به راحتی پرش کند!!
وقتی که انسان ها می خواهند کک ها را
رام کنند. آنها را درون ظرف هایی قرار می دهند ولی کک ها آنقدر بلند می پرند که از
آن ظرف ها به راحتی خارج می شوند و فرار می کنند. ولی راه حل کجاست؟
رام کنندگان این کک ها خروجی این ظرف را
می بندند. تا کک ها بیرون نپرند. کک های بخت برگشته وقتی که پرش می کنند به شدت به
سقف زندان خود برخورد می کنند. بارها تلاش می کنند ولی باز هم آن سقف همانجاست! پس
از مدتی کک های داستان ما می پرند ولی به اندازه ای که دیگر به آن سقف برخورد نمی
کنند. یاد می گیرند که تا چه حدی باید بپرند. اندازه ای محدود برای پریدن خود تعیین
می کنند. ولی همواره می پرند.
هم اکنون رام کنندگان کک ها در ظرف را
برمی دارند. دیگر سقفی وجود ندارد. ولی کک ها دیگر از ظرف به بیرون نمی پرند. سقفی
وجود ندارد. ولی کک ها نمی توانند خود را آزاد کنند!
کک های بخت برگشته ی قصه ی ما گمان می
برند که سقفی برای محدود کردن آنها وجود دارد.ولی ندارد! و همین دروغ است که باعث
می شود که آنها برای همیشه زندانی باقی بمانند. سقفی از دروغ.
وقتی که کسی به شما دروغ می گوید چه
احساسی دارید؟ به چه فکر می کنید؟ چه واکنشی در برابر دروغ گویی او انجام می دهید؟
آیا اورا رسوا می کنید؟
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ
گفته ای. از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تورا باور کنم.
تفنگهای پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شدهاند! و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگها!