تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب اردیبهشت 1389
شنبه 25 اردیبهشت 1389  08:44 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

اصلا دوست ندارم وارد مسائل سیاسی بشم,حرفی هم که میزنم اصلا سیاسی نیست.

من کرد هستم و به کرد بودنم افتخار می کنم, خیلی وقت ها مثل همین الان که دارم می نویسم عصبانی هستم از دست این ملت ایران! خیلی دوست داشتم یه گروه عوضی بیکار پیدا میشد که مردم رو می کشت و بمب گذاری می کرد و خون دولتی هارو می ریخت و ادعای این رو داشت که تهران باید از ایران جدا بشه!

من نمی دونم چرا هرکی توی این کشور اعدام میشه همه دادشون در میاد, به درست و غلت بودنش کاری ندارم. توی درگیری های چند وقت پیش توی روانسر; سامان دوستم سرباز بود, خودش تیراندازی کرده بود, خودش کشته شدن دوستانش رو با چشماش دیده بود.

من چرا باید از اعدام شدن یک عضو از هر گروه تروریستی که خون مردم بی گناه رو می ریزه ناراحت بشم؟ چرا باید از نظریه‌ی کردستان بزرگ که فقط به نظرم یه حرف مفته دفاع کنم؟ چه اهمیتی داره که این مرزهای کوفتی توی این دنیا کدوم طرف خونه ی ما باشند؟ توی ایران بودن یا هرجای دیگه ای بودن چه فرقی به حال من و امثال من داره؟

امنیت خواستن چیزه زیادی نیست, اینکه هر جایی توی خاک کشورت بری, بدون اینکه حس بد و نا امنی بکنی; به نظر من بزرگترین هدیه ی دنیاست. دست من باشه هر کسی رو که به هر انسان آزادی چپ نگاه کنه اعدام می کنم!!

مردم شهر و استان من هستند که سالهاست که با انواع و اقسام گروه های تروریستی آشنا هستند و خون رو در میان سرزمینشون می بینند, بهانه, کرد بودنه. ولی همه ی ما می دونیم که این همش چرت و پرته, توی این دنیا همه دنبال قدرت برای خودشون هستند. اصلا برای شخص من مهم نیست که قدرت دست کی باشه, من فقط آرامش و شادی برای مردمم می خام.

کاش یکی پیدا می شد چهار نفر رو توی این جاده ی چالوس سر می برید تا مردم تهران می فهمیدن خوشحالی از اعدام شدن برخی انسان ها هم می تونه معنی داشته باشه!

   


نظرات()  
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  08:38 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

مهم نیست که چقدر تلاش کردی, مهم نیست که چقدر شکست خوردی, مهم نیست که چقدر مهارت داری, مهم نیست که چقدر توان داری. فقط:

هرگز تسلیم نشو

   


نظرات()  
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  08:36 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

خدایای شکرت می کنم, خدایا خیلی دوست دارم. خدایا بخاطر این هدیت به ما ممنونم.

وانیا خانوم, عمر دایی سجاد

   


نظرات()  
شنبه 4 اردیبهشت 1389  12:47 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: فیلم ،

Andy Dufresne: That’s the beauty of music. They can’t get that from you… Haven’t you ever felt that way about music?
Red: I played a mean harmonica as a younger man. Lost interest in it though. Didn’t make much sense in here.
Andy Dufresne: Here’s where it makes the most sense. You need it so you don’t forget.
Red: Forget?
Andy Dufresne: Forget that… there are places in this world that aren’t made out of stone. That there’s something inside… that they can’t get to, that they can’t touch. That’s yours.
Red: What’re you talking about?
Andy Dufresne: Hope.

اندی: این زیبایی موسیقیه. اونا نمی تونن اونو ازت بگیرن. تا حالا همچین احساسی راجبه موسیقی نداشتی؟

رد: وقتی که جوون تر بودم ساز دهنی میزدم. علاقمو بهش از دست دادم. اینجا (زندان) زیاد احساس ایجاد نمی کنه.

اندی: اینجا (زندان) همون جاییه که بیشترین احساس رو ایجاد می کنه. تو بهش احتیاج داری تا فراموش نکنی.

رد: فرامون نکنم؟

اندی: فرامونش نکنی که . .  . . جاهای دیگه ای در این دنیا هستند که از سنگ ساخته نشدند. اینکه, یک چیزی در درون هست. .  . که نمی تونن ازت بگیرنش, نمی تونن لمسش کنن. اون فقط ماله توئه.

رد: داری راجبه چی حرف میزنی؟

اندی: امید.

جملات قصار رستگاری در شاوشنگ

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی