تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب مهر 1391
یکشنبه 16 مهر 1391  08:26 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این مطلب رو چند وقت که از سونامی ژاپن گذشته بود خوندم، اولین بار توی وبلاگ دکتر شیری دیدمش، توی فلشم ذخیره کرده بودم؛ خدایا من واقعن فرهنگ و مردم ژاپن رو دوست دارم. هربار که می‌خونمش سر ذوق میام حیفم اومد با شما این مطلب رو به اشتراک نگزارم.

در فرهنگ ژاپنی مفهومی به اسم گناه وجود ندارد و
مردم با این مفهوم
هیچگونه آشنایی ندارند ...... تنها مفهوم بازدارنده در آنجا شرمندگیه و
واسه همینه که کسی که به درستی کارش رو انجام نمیده و پیش مردم شرمنده
میشه حتی ممکنه به راحتی دست به خودکشی بزنه چون دیگه چیزی واسه از دست
دادن نداره .......
شرمندگی یک مفهوم زمینیه و گناه مفهومی آسمانی.....
شرمندگی میان شما و مردم اطرافتون هستش که همیشه میبینیدشون ولی گناه
بین شما و خداییست که هرگز اون رو ندیدید........

بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و
فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان
قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا
شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده
میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این
از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی
سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر ۱۵ دانش
آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲ اینچی
داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که
بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را
تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده
اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها
در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر
از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی
خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر
منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:
بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی
و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین
( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت
بازگردانده اند.

همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین
بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را
تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده
شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم ۲۰ هزار کشته و هزاران
نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت ، اینا رو ببره جهنم

   


نظرات()  
جمعه 14 مهر 1391  09:55 ق.ظ    ویرایش: جمعه 14 مهر 1391 09:57 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: موسیقی ،

توی این بدبختی ملت ایران، توی این گِرونی، توی این سرخوردگی هممون، توی این ترس،  نا امیدی که ملت ایران گرفتارش شدن...
این آهنگ جدید رضا پیشرو و امیر تتلو واقعن روح منو خراش میده.....

رضا پیشرو و امیر تاتارو / یه طرف درد
Amir Tataloo Ft Reza Pishro / Ye Taraf Dard

Download / دانلود


متن کامل آهنگ در ادامه‌ هست

ادامه مطلب   


نظرات()  
پنجشنبه 13 مهر 1391  04:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: سلامت ،

الان ظهری خوابیده بودم٬ داشتم خواب می‌دیدم
توی یه کوچه‌ی خیلی بلند داشتم قدم می‌زدم٬ انگار چند روز قبلش برف اومده بود؛ برفا مونده بودن و توی کوچه یخ زده بودن هیشکی جز من اونجا نبود٬ تنگ غروب بود. چند خونه‌ای که رد شده بودم یه صدایی اومد؛ برگشتم دیدم دوتا بچه بزهکار دارن با هم بازی می‌کنن و یکی دنبال اونیکی کرده٬ اولی به هر سختی شده از دست اونیکی فرار کرد و داشت می‌دوید طرف من٬ منم وایستاده بودم داشتم نگاش می‌کردم.
دوید طرف من و با تیکه سنگ بزرگی که توی دستش بود محکم کوبید توی صورتم! اینقدر ضربه قوی بود که یه لحظه داشتم از حال می‌رفتم. زد و داشت فرار می‌کرد٬ خیلی زور بهم داشت به تمام قدرتم شروع کردم دنبالش کردن٬ دوستشم داشت دنبالمون می‌کرد٬ شاید صد متر دنبالش بودم تا آخر کوچه٬ ته کوچه یه تله خاک و یه مقدار آشغال و تیرو تخته بود. همینطوری که دنبالش می‌دویدم٬ یه تیکه تخته بلند برداشتم. موقع بالا رفتن از اون تله خاک گرفتمش؛ دستش رو محکم گرفته بودم و چند تا محکم با لبه‌ی تیز تخته زدم روی رونش و کنار بازوهاش به زور ده یازده سالش میشد٬ اصلن به روی خودش نیاورد.
دستش و گرفته بودم و می‌کشیدش٬ درگیر بودیم که فرار کنه ولی خوب نمی‌تونست٬ نشستم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم چرا این کارو کردی؟ چرا اینجوری می‌کنی؟ داشتم فکر می‌کردم که این بچه چه مرگشه؟ احتیاج به مشاوره داره٬ بهش گفتم بیا بریم یه سوپرمارکتی جایی همین نزدیکیا یکم میخام باهات حرف بزنم یه چیزی هم برات می‌گیرم. اونم کم کم داشت گوش می‌کرد؛ چون می‌دید چاره‌ای نداره داشت میومد.
راه افتادیم که بریم
 که صدای زنگ موبایلم از خواب بیدارم کرد........
یعنی من اینقدر ادم انسان دوستیم؟
آره فکر کنم هستم٬ قبلن همچین کارایی کردم

   


نظرات()  
یکشنبه 9 مهر 1391  02:30 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این روزها و هفته‌ها همش دارم توی تویتتر می‌نویسم افکارمو٬ خلاصه و مفید. باید پیش بیاد که دستم بره به نوشتن و تحلیل کردن در مورد چیزهایی که اطرافم هست و فکرایی که در موردشون می‌کنم٬ ولی از بد ماجرا نمی‌دونم چرا دیگه نمی‌خام فکر کنم٬ دیگه نمی‌تونم تحلیلی کنم؛ دردش زیاده برام..
اگه دوست دارید صمیمی تر منو بخونید به حساب توییتر من سر بزنید و پیگیره تلنگرهای کوچیک ذهن باشید...

twitter.com/otello

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی