تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب علم و دانش و فناوری
شنبه 22 تیر 1392  03:45 ب.ظ    ویرایش: شنبه 22 تیر 1392 04:12 ب.ظ
توسط: سجاد

«کارل سیگن» رو خیلی دوست دارم انسان بزرگ و بزرگ اندیشی بود؛ ایشون یه کتاب صوتی خیلی معروف داره به اسم «نقطه‌ی آبی کمرنگ» یه بخش خیلی جالب از این کتاب صوتی بصورت ویدیو وجود داره که من خیلی دوستش دارم؛ حرف دل مارو زده؛ توصیه می‌کنم که حتمن ببینید.

[http://www.aparat.com/v/wlIVr]

گمان نمی‌کنم که کتاب ایشون به فارسی ترجمه شده باشه اما شما می‌تونید کتاب انگلیسی رو توی اینترنت پیدا کنید؛ کتاب کامل رو من روی توررنت از دزدان دریایی عزیز همیشه در صحنه پیدا کردم.
شما هم اگه دوست داشتید می‌تونید دانلود کنید؛ حجم ۲۱۷ مگابایت لینک توررنت رو از اینجا دانلود کنید

   


نظرات()  
یکشنبه 26 آذر 1391  02:11 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 آذر 1391 02:34 ق.ظ
توسط: سجاد

شما دختر خانمی را پسندیده اید ( در محل کار یا درس یا فامیل )
میخواهید متفاوت از  بقیه و به فرمی خاص  به او نزدیک شوید و دوستش شوید
سعی میکنید در مسیر دید او باشید ، با ادب باشید و سکوت کنید و احترام بگذارید و مثلا احتیاجات او را بر طرف کنید ( نمونه سوال ترم بهش بدید، راهنمایی ارتقای شغلی ، معرفی افراد بدرد بخورش در گیر کاریش و...)
کم کم طرف به شما توجه میکند...احترام میگذارد، سلام علیک میکند ، بی تفاوت نیست ، تحسین میکند ، در صفحه 360 شما براتون کامنت تشکر و تعارف و..میگذارد...قند تو دلتون داره آب میشه اما یه اتفاق میفته...چند روز بعد شما را با دوست پسرش که دو روزه با هم اشنا شده است معرفی میکند!!!
دیوار داره رو سرتون خراب میشه...سعی میکنید وجهه صلح طلب خودتون را حفظ کنید و کم نیرید و با پسره ( که میخواهید سر به تنش نباشه و نصف شما هم عرضه نداره و شلوار جینش داره از ...ش میفته !!) گرم هم میگیرید !...
دو ماه بعد میبینید دختر محبوبتان براتون پیامک داد که میخواد ببینه شما رو...به خودتون چشمکی میزنید که آهان...حالا فهمید کمه من چقدر با بقیه فرق دارم...قرار میذاره تو کافی شاپ فنجون (!)
اصلاح میکنید، ماشین را میبرید کارواش ، لباس پلوخوریتون را میپوشید..ادوکلن  جدیدتون را میزنید و میرید اونجا...طرفاومده با قیافه ای نذار و لباس محل کار و مقنعه و بی آراستگی ظاهر...بروی خودتون نمیارید و میگید حتما خجالت میکشیده...سعی میکنید با حرفهاتون نشون بدیدکه شنونده اید و حرف جدیدی ندارید تا خودش معذرت خواهی کنه بابت رفتار ناشایست قبلی تا شما هم با تواضع قبول کنید و ...
اما ایندفعه گاف میارید ( همون زرشک قدیم !)
طرف شروع میکنه از شما تعریف کردن و تحسین هوش شما وشما هم تریپ تواضع خودتون را تکمیل میکنید :
- میتونید بهم کمکی کنید؟( چهره درمانده ، با  گردنش عشوه میادو به بغل خم میشه )
-با کمال میل...میدونی که من برای تو همیشه حساب جدا باز کرده ام ( ناگهان  نگاه در چشماش میکنی تا تاثیر خفن بذاری )
-من مدتیه رابطه ام با کامیار خراب شده . راستش پسرها را نمیشناسم...دیدم بهترین کسی که میتونه کمکم کنه تویی...
 سرتون داره گیج میره...دوست دارید واریکوسل میگرفتید اما اینقدر دخترها شما را جای برادر ، مشاور ، آچار فرانسه عوضی نگیرند!

***********************
از من پرسیده " چطور مرد یک زن باشم نه برادرش؟"
سه توصیه میکنم که همش هم از خودم نیست اما بدرد میخوره...هستن بچه ها که جواب گرفته اند:

خیلی صاف و ساده و با ادب و پاستوریزه نباشید ، مثلا لزومی نداره همه افعالتون از دوم شخص جمع باشه : امروز خسته اید خانم افشار ، به  جاش میتونی بگی : خسته ای مهناز ؟ خیل یخوبه دگاهی اوقات هم جوک بالای 18 سال بگید (شورش را در نیارید که طرف فکر کنه اختلال شخصیت داریدها )

خیلی منطقی نباشید : اینکه یه آدم همیشه درک بالایی داشته باشه و شرایط را درک کنه البته خیلی خوبه اما نه برای کسی که میخواد رابطه عاطفی با یک زن داشته باشه !!! لطفا کهیر نزنید و به هوشمندی این توصیه رکیک دقت کنید. شما گاهی اوقات هم نفهم باشید و غیر منطقی تا ارزش فهمیدگیتان افزون شود...منتها گاهی اوقات...تعطیل بازی در نیارید کلا برید تو نفهمی

ادای درمانگر ها و روانشناسها و رابین هود ها را در نیارید : بعضی پسرها میخوان متفاوت باشند و به جای ضربه زدن به دخترها - که مد شده انگاری - تریپ کمک و اینها بردارند. همین اولش بگم که پا تو کفش ما مشاورها نکنید چون جماعت حرفه ای ما بلدند چگونه کمک کنند که استثمار نشوند ، طرف رشد کنه و وابسته نشه ؛ شما میرید کمک کنید خودتون تا گردن فرو میرید تو موضوع و نه تنها کمکی نمیکنید بلکه طرف از شدت علاقه شما به حل موضوع ، میترسه ازتون و از همه بدتر اینکه نوکر بی اجر و مواجب هم میشید و آخرش هم حوصله طرف را سر میبرید و تلفنتون را هم  جواب نمیده...اوج این ذلت اینه که بخواهید مشکل عاطفی طرف را حل کنید و زیرآب یه پسر دیگه را بزنید...زیرا در حد شمسی خانم ، خودتون را پایین میارید ( خب اگه دختره ازمون کمک خواست چی ؟ حناق نمیگیرید اگه حرف خاصی نزنید و  فقط بگید بره پیش مشاور !) 

دختر را شرطی کنید  : با شوخی های قشنگ ، بوی خاص ، کتاب یا حرفهای نویسنده خاص ؛کمی هم مرموز و اسرار آمیز باشید برای اکثر دختر ها به ویژه آفرودیتها ، مهمتر میشوید. همه قله دهای شما نباید فتح شده باشه...اگه همه چیزتون نزد طرف رونمایی شده ، کمی سکوت پیشه کنید که آبروی مردها را برده اید! منتها همین سکوت هم وقار شما را نزد خودتون بیشتر میکنه هم به نظر خانم کمی عجیب میاد و این تعجب یعنی رمز بهتر شد رابطه شما

همینجا اعلام برائت میکنم نسبت به این حرفها پیش اهل و عیال مربوطه تا بی شرفی این واژه ها دامن زندگیم را نگیره ...ما گفتیم ی چیزی بگیم ذخیره قبر و قیامتمون بشه به دعای پسرها...تنها پسرها میفهمن من چه خدمتی بهشون میکنم !

.
منبع وبلاگ دکتر شیری عزیز اینجا و اینجا

   


نظرات()  
جمعه 27 مرداد 1391  12:18 ب.ظ    ویرایش: جمعه 27 مرداد 1391 01:39 ب.ظ
توسط: سجاد

یه اعتقاد دارم که شاید برای خیلی ها عجیب باشه اسمش رو گذاشتم.

(قانون فیزیک جهان‌شمول)

این ایده وقتی به ذهنم رسید که به قانون راز ایمان آورده بودم و در مورد چگونگی کارکردش فکر می کردم. بعد ها تونستم این قانون رو به بقیه قوانین فیزیک ارتباط بدم.
در قانون راز یا جاذبه شما اینطوری درک می کنید که مثل قانون جاذبه در فیزیک که اجسام رو میشه جذب کرد با داشتن چکالی مناسب در خود٬ شما می تونید با داشتن مسیر درست وقایع رو به سمت خودتون جذب کنید.

قانون‌های دیگه‌ای که در مورد خود من خیلی صدق می‌کنه مکانیک کلاسیک هستند.
از قواینی نیوتون که بسیار زیاد در اطراف و رفتار خودم می بینم قانون اول نیوتون یا اینرسی است. که میگه جسم در حال حرکت تمایل داره به حرکت خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اونو متوفق کنه و جسم ساکن تمایل داره که به ساکن بودن خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اون رو وادار به حرکت کنه.
شخصن خیلی هم در خودم هم در دیگران این قانون رو دیدم. به عنوان مثال وقتی که ورزش نمی‌کنید و یا درس نمی‌خونید هرکاری می‌کنید نمی‌تونید شروع کنید٬ اما وقتی با تلاش بسیار خودتون رو مجبور به شروع می‌کنید از اون به بعد که شتاب می‌گیرید و به شتاب ثابت می‌رسید همه چیز آسون و آسون‌تر می‌شه!

قانون فیزیک جهان‌شمول به ما میگه که قوانین فیزیک طوری گسترده هستند که می‌تونند ابعاد رفتاری و روانشناسی مارو زیر پوشش قرار بدند و اونا رو تفصیر کنند!!

این شباهت بین خیلی دیگه از قوانین طبیعت وجود داره٬ شما چی در خودتون شباهت هایی نمی‌بینید؟ من که هر روز بیشتر به این اکتشافات می‌رسم.

   


نظرات()  
شنبه 24 دی 1390  02:14 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

همه ی ما “کک” ها (kak) را می شناسیم. موجوداتی که از خون میزبانان خود می خورند و در آنجا خانه ای می سازند و چه ناجوانمردانه می روند. مثل تعدادی از مردمان این جهان! آنچنان می پرند صدها برابر اندازه ی خود. به گونه ای بلند که اگر یک انسان بخواهد مانند آنها بپرد باید طول یک زمین فوتبال را به راحتی پرش کند!!

وقتی که انسان ها می خواهند کک ها را رام کنند. آنها را درون ظرف هایی قرار می دهند ولی کک ها آنقدر بلند می پرند که از آن ظرف ها به راحتی خارج می شوند و فرار می کنند. ولی راه حل کجاست؟

رام کنندگان این کک ها خروجی این ظرف را می بندند. تا کک ها بیرون نپرند. کک های بخت برگشته وقتی که پرش می کنند به شدت به سقف زندان خود برخورد می کنند. بارها تلاش می کنند ولی باز هم آن سقف همانجاست! پس از مدتی کک های داستان ما می پرند ولی به اندازه ای که دیگر به آن سقف برخورد نمی کنند. یاد می گیرند که تا چه حدی باید بپرند. اندازه ای محدود برای پریدن خود تعیین می کنند. ولی همواره می پرند.

هم اکنون رام کنندگان کک ها در ظرف را برمی دارند. دیگر سقفی وجود ندارد. ولی کک ها دیگر از ظرف به بیرون نمی پرند. سقفی وجود ندارد. ولی کک ها نمی توانند خود را آزاد کنند!

کک های بخت برگشته ی قصه ی ما گمان می برند که سقفی برای محدود کردن آنها وجود دارد.ولی ندارد! و همین دروغ است که باعث می شود که آنها برای همیشه زندانی باقی بمانند. سقفی از دروغ.

   


نظرات()  
جمعه 7 دی 1386  01:45 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

از شب یلدا یه بازی راه افتاده که داش حسن شروع کنندش بود. قرار بود که هر کسی در مورد آرزوی های گیکی خودش بنویسه. راستش من خودم رو یه گیک خاص نمی دونم. به همه چیز علاقه دارم به هر چیزی که زندگی بشر رو آسون تر کنه و این رو در فناوری ارتباط و علم کامپیوتر دیدم. شاید “گیک تنبلی” باشم. خودم رو اصلا قابل نمی دونستم که در این مورد بنویسم که داش حسن دستور دادن ما هم می نویسیم.

آدم ها هر کدوم یه اکانت شخصی دارن که باهاش هر کاری رو می تونن انجام بدن. یه چیزی مثل شناسنامه خرید فروش کالا ارتباط و هر چیزی که فکرش رو بکنید.

هر کسی یه ریموت کنترل شخصی داره که تمامی وسایل خودش رو با اون کنترل می کنه شاید یه موبال که هر کاری می شه باهاش کرد ارتباط با ماشین و خونه و لباس شویی و  چتر!. استفاده از همون اکانت مورد 1 و انجام دادن تموم کارها.

از طریق هم جوشی هسته ای اینقدر انرژی تولید می کنم که زیادی میشه دیگه سوخت های فسیلی استفاده نمی شن و زمین پاکه همه چیز را برق کار می کنه به هر جایی نگاه می کنی فضای سبزی رو می بینی که با فناوری خیلی بالا طراحی شده صندلی های توی پارک ها به شما خدمات گرمایی و سرمایی و ارتباطی و سر گرمی اینترنت و اینترانت رو می دهند.

توی پارک زیر سایه ی درخت نشستی و بازی بچه ی کوچیکت رو نگاه می کنی در حال آنالیز کارهای  شرکت هستی که قراره در این روز انجام بشه به سرور خونگی وصل شدی که تمام کارهات رو برنامه ریزی کرده و به ترتیب در حال انجامه و تنها کاره تو بازی کردن به بچه ی نازت و فکر کردن به برنامه های کاریته.

دستت رو با چاقو بریدی. جعبه ی کمک های اولیه رو باز می کنی و با اسپری دستت رو بی حس می کنه بعد دستت رو ضد عفونی می کنه و میزاری توی تنگ شیشه ای توی آشپزخونه دکمه ی قرمز رو فشار میدی بعد چندین هزار روبات می کروسکوپی میزیرن روی دستت و خیلی ساده همه چیز رو به هم می دوزند!

دیگه چیزی به اسم جمهوری وجود نداره و یا دولتی به این معنی که الان هست وجود نداره چیز متمرکزی وجود نداره. انتخاباتی وجود نداره!! افرادی به ما معرفی می شن و ما در اکانتمون اونایی رو که بهشون علاقه داریم تیک می زنیم. و کسی که بیتشرین پیشتیبان و رنک رو داره ریس جمهوره ولی فردای اون روز وقتی که دیگه بهش اعتماد نداریم در اکانتمون اون تیک کوچولو رو برمیداریم و رنکش پایین میاد و دیگری مسول میشه. شاید بشه گفت هر روز یه رفراندوم با این شکل انجام می شه!!

 اینترنت به لایه ی بالاترش رفته و همه چیز آنلاین شده ما دیگه پولی به شکل کاغد نداریم همه چیز آنلاین شده. هر کسی یه وبلاگ و صفحه ی شخصی داره که تمام اطلاعات کاری و شخصی مورد نیاز ما در اون پیدا می شه وقتی که میخایم به اقوام سر بزنیم برنامه ی کاریشون و زمان های آزادشون رو در وبلاگشون چک می کنیم و وقت می گیریم. با برنامه ریزی و فن آوری وقت های آزاد زیادی وجود داره.

مفهون مکان تقریبا از بین رفته شما در کرمانشاه زندگی می کنید ولی در تهران کار می کنید. خیلی ساده از طریق اینترنت کارتون رو انجام میدید و در صورت لزوم با پل هوای در عرض 30 دقیقه به تهران می رید و تا ظهر کار می کنید و برای نهار برمی گردید و عصر با خانواده واسه شنا میرید به یکی از سواحل زیبای جنوب کشور !

 نسل هایی بالای مکان یابی های بین الملی مثل جی پی اس رو هر کسی بصورت شخصی داره به سادگی از مکان بچه ها و خودمون آگاهیم کسی دیگه گم نمیشه کسی فرار نمی کنه کسی دیگه خلاف نمی کنه! زندانی وجود نداره

 با استفاده از انرژی نقطه ی صفر و هم جوشی هسته ای اینقدر انرژی داریم که تمامی بایبان ها رو بوسیله ی روبات ها به جنگل تبدیل کردیم از آب دریا آب شیرین می گیریم مشکل جمعیت وجود نداره روبات ها کشتزارهای بزرگ مارو به وسعت میلیون ها هکتار کنترل می کنند. دیگه کسی گرسنه نیست.

شما برای هیچ چیزی پول نمی دید میرید دداخل مغازه و خرید می کنید و خارج می شید و همه چیز از حساب شما کم میشه تمامی در آمدتون به حسابتون اضافه می شه شما درد سر محاسبه رو ندارید.

 شما شاد هستید آزاد هستید آزاده آزاد

این های صحنه هایی که دوست دارم در آینده ببینم نمی دونم گیک هستند یا نیستند ولی همشون به فناوری 100% ربط پیدا می کنند. به امید اون روز

   


نظرات()  
جمعه 4 آبان 1386  12:44 ب.ظ    ویرایش: شنبه 24 دی 1390 01:23 ب.ظ
توسط: سجاد

امروز یه کارتون دیدم در مورد سفر کردن به آینده . ذهنم به این مشغول شده کا آیا واقعا امکان داره که به گذشته و یا آینده سفر کرد؟

بحث های زیادی در این مورد شده که حتی در مواردی فیزیکدان ها گفتند که این امکان وجود داره که ما به گذشته سفر کنیم. حالا من به چونگی اثبات این حرف و اینکه چطوری کاری ندارم. بحث من سر این مطلبه که چطوری یک ماده می تونه در یک زمان واحد در دو مکان متفاوت باشه .شاید اگه بحث ما بر سر رفت به ابعاد دیگه بود میشد گفت که امکانش هست که به آینده و گذشته سفر کرد چون ممکنه در ابعاد بالاتر مثل پنج و یا بیشتر این امکان وجود داشته باشه که ماده هم زمان در دو مکان باشه . ولی بحث هایی که درباره ی رفتن به گذشته و آینده میشه مثل بیشتر فیلم هی تخیلی بر سر همین جهان خود ماست که یک ماده فقط می تونه که هم زمان فقط در یک مکان وجود داشته باشه !

خوب این یعنی چی ؟ یه جایی یه مثال خوب خوندم .مثلا اگه فرمول نظریه نسبیت انشتین رو با یک ماشین زمان به گذشته ببریم و بدیم که بخونه به نظر شما اونموقه این نظریه رو چه کسی بیان کرده؟! . یا مثلا یک سنگ رو به زمان گذشته ببریم در زمانی که این سنگ وجود داشته در وقتی که به اون زمان بریم در آن واحد دو سنگ داریم که کاملا یکی هستند و یک ماده دارند که همچین چیزی امکان پذیر نیست. کم و بیش همه ی ما در مورد قانون پایداری ماده توی دبیرستان یه چیزایی رو شنیدیم.

حالا اگه مفهوم زمان رو یه جوره دیگه ای بیان کنیم این پدیده امکان داره! چطوری ؟!! اینطوریکه زمان رو گذر ار حالت قبل به حالت بعدی و گذر از دلیل قبل به معلول قبل تعریف کنیم. در این صورت سفر به گذشته و آینده وجود داره .

مثلا ما یک توپ داریم که در یک اطاق از مکان الف به مکان ب حرکت کرده . اگه ما بتونیم این توپ و هووای اطراف و سایر مواد رو دقیقا طبق الگویی که انجام شده در مقیاس زیر اتمی بطور معکوس از نقطه ی ب به نقطه ی الف برگردونیم در واقع زمان اون توپ رو به عقب برگردوندیم و این در حالیه که برای ما به عنوان بیننده زمان به گذشته برگشت داده نشده!! و فقط یه رفت و برگشت دیدن شده ولی از نگاه اون توپ هنوز رفت و برگشتی از الف به ب انجام نشده. به همین روش ساده می تونیم به گذشته سفر کنیم ولی در واقع این روش به هیچ  وجه عملی نخواهد بود چون ما نمی تونیم تمام جهان رو عقب برگردونیم و اگرم بتونیم مثلا خودمون رو به گذشته برگردونیم در واقع جهانمون رو نابود کردیم. چون نوعی ناهنجاری در داخل جهان اطرافمون ایجاد کردیم بطور مثال ما به گذشته رفتیم و جون شدیم ولی پدر و مادرمون پیر هستن و مارو نمیشناسن!

ولی سفر به آینده چطور ممکنه با این تعریف ما رفتن به آینده مشکلی نداره!! چطور؟!! این یکی خیلی سادت و مشکلی هم ایجاد نمی کنه چون در واقع ما به آینده سفر نمی کنیم بلکه خودمون در گذشته می مونیم ولی در واقع ما هم این زمان رو طی کردیم فقط یادمون نمیاد!!!

بطور مثال من اگه الان بتونم توی اطاقم بشینم و تمامی فعلیت های فیزیکی و متافیزیکی و رادیویی داخل اطاقم رو برای مدت  بیست سال متوقف کنم. بیست سال دیگه وقتی به خودم بیام و این فعالیت ها به حرکت در بیان من نمی دونم که بیست سال گذشته و می بینیم که همه  چیز عوض شده و من هم پیر نشدم و در واقع به آینده سفر کردم !! به همین سادگی و خوشمزگی.

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی