تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب تفکر و اندیشه
یکشنبه 21 آبان 1391  11:50 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

پرسش اول: چه کسی جهان را بوجود آورده است؟
پاسخ: خدا

پرسش دوم: چه کسی خدا را بوجود آورده است؟
پاسخ: خدا نیازی به بوجود آورنده ندارد..........

نتیجه:
پس ما قوبل کردیم چیزی می‌تواند وجود داشته باشد که نیازی به خالق ندارد...

حال به پرسش اول برمی‌گردیم!!

«استیون هاوکینگ»

   


نظرات()  
یکشنبه 21 آبان 1391  11:26 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

دیر بازیست
در این شهر شلوغ,
هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند
چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن
همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر,
نیست به جز لقمه نانی
شرفی هست اگر
در گرو جاه و مقامی.
همه افسرده و غمگین
همه سرخورده از این دین
همه تسلیم به تقدیر
همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن
ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز ان چیز که بودیم
و از ان کار که کردیم
همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
" امروز"
در اندیشه تاریخ
کجائیم ؟
چه هستیم ؟
که هستیم؟


م - ز / آبان 91

   


نظرات()  
چهارشنبه 10 آبان 1391  11:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

دیروز با هزار بدبختی، ۲۰۰ مگابایت فیلم رو که میخاستم توی وبلاگ با همراهام به اشتراک بگزارم توی آپارات بارگزاری کردم. الان متوجه شدم که همش به دلیل مقاربت داشتن با موازین اسلامی و این حرفا حذف شدند!
اون ویدیو ها چی بودن؟ چه مشکلی داشت؟ مدیونید، ببینید و خودتون قضاوت کنید، شادی گناهه؟ یکم بالا و پایین پریدن گناهه؟


فیلمی که هربار می‌دیدم بغض می‌کردم. داستان پسری که از سال ۲۰۰۴ شروع کرد و دور دنیا رو گشت و با همه رقصید و شادی رو براشون به ارمغان آورد. این پسر تا الان به حدود ۲۰۰ کشور سفر کرده و مردمش رو دیده و خنده‌هاشون رو شناخته....
.
در این دین شادی حرام و است غم کلید بهشت!
.
اشکالی نداره به خودتون سخت نگیرید تمامی فیلم‌ها رو می‌تونید از کانال ویدیویی مت در اینجا ببینید
.
خیلی دلم سوخت، من برای اولین بار وقتی با مت آشنا شدم و ویدیوی سال 2008 رو دیدم. بغض کرده بودم، تا یه هفته با هیشکی حرف نزدم. این آدم بزرگترین آرزوی زندگی من رو انجام داده بود. یه آدمی معمولی. کسی که منم می‌تونستم باشم.
ولی من نمی‌تونستم باشم. من ایرانیم و من به این همه کشور بدون ویزا نمی‌تونم سفر کنم. پولم بی ارزشه که نمیشه باهاش تا افغانستان رفت. مت توی گایدش گفته بود توی بعضی کشورها میشه با روزی یک دلار همه گزرون کرد!
من ایرانیم کسی که تا وقتی توی این کشور آرزوی کاری که کرد، حتی 5٪ اون باید به دلم بمونه.
من ایرانیم....

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

(بند-۱)

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد – مانند گرگان – باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

(بند-۲)

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد – مانند سگ‌ها – باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و … اینک … سومین دشمن … که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

~شعر از دفتر زمستان مهدی اخوان ثالث

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:46 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 19 شهریور 1391 09:50 ب.ظ
توسط: سجاد

زندگی خالی نیست !
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ،
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد …
در دل من چیزی است ،
مثل یک بیشه نور ، مثل خواب صبح دم شیرین ،
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه
دورها آوائی است که مرا می خواند !

سهراب

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:22 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

داداشم همیشه بهم اینو میگه. “این خود تو هستی که مُقصری, نه کَسِ دیگه ای”

اگه ناراحتی این توی که مقصری, اگه غمگینی این توی که مقصری, اگه مَریزی این توی که مقصری, اگه دیگری باحات بد رفتار می کنه این توی که مقصری, اگه چیزی که میخای نداری این تویی که مقصری, اگه نا امیدی این توی که مقصری, اگه ضعیفی این توی که مقصری, اگه مقصری این توی که مقصری!

به قول داداشم و بروبچه های NA “ما زمانی اعتیاد خود رو کنار گذاشتیم که اعتراف کردیم در مقابل بیماری اعتیاد ناتوانیم”

تا وقتی که نفهمی که تو مقصر همه ی اینها بودی و با خودت کنار نیای, هیچوقت از اینی که هستی بهتر نمیشی

   


نظرات()  
شنبه 28 مرداد 1391  12:40 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این خیلی بده که تمام خوبی های دنیا رو برای خودمون بخایم! اینجوری اگه بخایم خوبی ببینیم باید بریم توی آیینه نگاه کنیم! خیلی کسل کننده میشه دنیامون. چه خوبه که دنبال خوبی و زیبایی و دانش باشیم نه فقط برای خودمون, بلکه برای تمام کسانی که در جهانمون, در اطرافمون هستند. اینجوری میشه در خوبی غرق شد, میشه در همه جا خوبی, شادی, زیبایی دید.

   


نظرات()  
جمعه 27 مرداد 1391  11:18 ق.ظ    ویرایش: جمعه 27 مرداد 1391 12:39 ب.ظ
توسط: سجاد

یه اعتقاد دارم که شاید برای خیلی ها عجیب باشه اسمش رو گذاشتم.

(قانون فیزیک جهان‌شمول)

این ایده وقتی به ذهنم رسید که به قانون راز ایمان آورده بودم و در مورد چگونگی کارکردش فکر می کردم. بعد ها تونستم این قانون رو به بقیه قوانین فیزیک ارتباط بدم.
در قانون راز یا جاذبه شما اینطوری درک می کنید که مثل قانون جاذبه در فیزیک که اجسام رو میشه جذب کرد با داشتن چکالی مناسب در خود٬ شما می تونید با داشتن مسیر درست وقایع رو به سمت خودتون جذب کنید.

قانون‌های دیگه‌ای که در مورد خود من خیلی صدق می‌کنه مکانیک کلاسیک هستند.
از قواینی نیوتون که بسیار زیاد در اطراف و رفتار خودم می بینم قانون اول نیوتون یا اینرسی است. که میگه جسم در حال حرکت تمایل داره به حرکت خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اونو متوفق کنه و جسم ساکن تمایل داره که به ساکن بودن خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اون رو وادار به حرکت کنه.
شخصن خیلی هم در خودم هم در دیگران این قانون رو دیدم. به عنوان مثال وقتی که ورزش نمی‌کنید و یا درس نمی‌خونید هرکاری می‌کنید نمی‌تونید شروع کنید٬ اما وقتی با تلاش بسیار خودتون رو مجبور به شروع می‌کنید از اون به بعد که شتاب می‌گیرید و به شتاب ثابت می‌رسید همه چیز آسون و آسون‌تر می‌شه!

قانون فیزیک جهان‌شمول به ما میگه که قوانین فیزیک طوری گسترده هستند که می‌تونند ابعاد رفتاری و روانشناسی مارو زیر پوشش قرار بدند و اونا رو تفصیر کنند!!

این شباهت بین خیلی دیگه از قوانین طبیعت وجود داره٬ شما چی در خودتون شباهت هایی نمی‌بینید؟ من که هر روز بیشتر به این اکتشافات می‌رسم.

   


نظرات()  
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391  05:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

سوال از مریم خانوم از خوانندگان وبلاگ:

سلام. دنبال دانلود فیلم راز بودم كه لینكشو در پستهای پیشین وبلاگ قبلی شما پیدا كردم.

راستش من چند ماه پیش كتابشو چند بار خوندم. دستور العملهاشو دارم به كار میبرم. كتاب صوتی فیلم راز رو هم گوش كردم.
اما هنوز هیچ خبری از برآورده شدن آرزوهام نیست. البته اینو بگم كه شاغلم و كار میكنم و زحمت میكشم . اینجور نیست كه راحت تو خونه بشینم منتظر باشم اما آرزوهای من با تلاش تنهایی من بدست نمیاد.
باید كائنات هم كمكم كنند .
چند روز پیش نقد دكتر هلاكویی در مورد فیلم رازو گوش كردم كه بسیار ناامید شدم.
حالا پرسشم از شما اینه كه شما این فیلمو كامل دیدید ؟ آیا اثرات مهمشو در زندگیتون دیدید ؟
الان كه چند سال از گذاشتن اون لینك در وب قبلیتون میگذره , كلن میشه بهم بگید نظرتون در مورد این فیلم چیه ؟ آیا به نظر شما هم غلو كرده ؟
گاهی دیگه از شدت ناامیدی در ناحیه قفسه سینم به شدت احساس تنگی نفس میكنم .
من همه دستورالعملهای این كتاب رو انجام میدم.
تابلو آرزوها ....سنگ شكرگذاری....تجسم ذهنی....تلقین مثبت....نوشتن آرزوها...همه رو مو به مو چند ماهه كه دارم انجام میدم.
اما هنوز هیچ خبری نیست .

همه ناامیدم كردند . تا رسیدم به وب شما.
نمیگم امید واهی بهم بدید اما خواهش میكنم
نظر واقعیتونو بدون تعارف واسم بنویسید .

و اگه به این فیلم باور دارید , فكر میكنید اشكال كار من در كجاست ؟

جواب من:
مشکل شما در ایمانه. یعنی مشکل همه در ایمانه. بین عمل کردن و اعتقاد داشتن و ایمان داشتن و عاشق بودن.
من نه تنها به این قانون ایمان دارم بلکه دو قانون دیگه رو هم اضافه کردم به قوانین اینجوریه زندگیم.
من وقتی کامنت شمارو خوندم متوجه یه اشتباهات ریز و بسیار مهمی شدم.
مثلا کلمه دستور العمل که استفاده کردید برای من خیلی جالب بود! تا حالا اصلا اینجوری بهش فکر نکرده بودم بعد از این همه مدت. از نظر من اینها فقط روش هایی بودن که هر کسی درک شخصی خودش رو از این قانون شرح داده بود!
دستور العملی وجود نداره. باید باور داشته باشید و خودتون رو هم جهت کنید.
من اینو قبول دارم.
1: اول بدونید که واقعا چی میخاید.
درک درست اینکه واقعا چی میخاید واقعا سخته. اکثر اوقات جیزی که فکر میکنید میخاید اونی نیست که وواقعا میخاید! مثلا یه ماشینه لامبرگینی میخاید ولی نمیتونید بدستش بیارید اما در واقع شما نیاز به توجه دارید و دیده شدن رو میخاید!
2. طلب کنید.
دنبال چیزی باشید که میخاید! همه همه همه کاری که از دستتون بر میاد در جهت طلب کردنش رو انجام بدید. خودتون رو هم جهت با خاستتون بکنید. کوتاه نیاید.
3. منتظر بمونید و اماده ی دریافت باشید. این بخش خیلی مهمه. نکته اینجاست که وقتی مراحل قبل رو درست انجام داده باشید توی این مرحله اصلا نیازی به دریافت نمیبینید! یعنی اینکه انگار همین الان اون چیز رو دارید. وقتی به چیزی که میخاید رسیدید اینقدر براتون عادیه که اونقدرها هم ذوق نمی کنید!
من به اندازه ای که به خدا اعتقاد دارم به این قانون هم اعتقاد دارم.
بخام از تجربیاتم بگم اینجا جاش نیست فقط بدونید که به هرچی خاستم رسیدم.
با اضافه کردن این نکته که فقط در موارد خاصی از این قانون استفاده کردم. جاهایی که واقعا اون شهوت خاستن رو توی خودم دیدم و عاشقی رو توی برق نگاه خودم درک کردم!
مثلا اینجوری نیست که بگید کاش یه ماشین خوب داشتم و شروع کنید تابلو آرزوها درست کنیدو سنگ بگیرید و چند وقت بعد ماشین دار بشید!
هر چیزی خاص باید باشه.
در مورد قانون جذب توضیح بیشتری نیست اما دو قانون دیگه
2. قانون وابستگی
شما به هر چیزی که وابسته باشید اون رو از دست خواهید داد. شما چیزی جدا از وابستگی هاتون هستید. شما بدون وابستگی آفریده شدید و خلاصه بگم خدا دوست داره چیزایی که شما بهشون وابسته هستید از شما بگیره و این جهان رو اینجوری آفریده
3. قانون ترس
خیلی معروفه که از هرچی که بترسید اون چیز به سرتون میاد. این قانون ترس و وابستگی و قانون جذب هر سه مورد از یک متد پیروی می کنند و اونم انرژی منفیه. که در کل انرژی منفی کار مارو خراب خواهد کرد
به هر چیزی که وابسته باشید خواهید ترسید از اینکه از دستش بدید و از هر چیزی که بترسید انرژی که از حس داشتنش بدست آوردید رو از دست خواهید داد و دست آخر خود اون چیز رو از دست خواهید داد.
و اما حرف آخر من به شما دوست عزیزم
آزاده باشید توی زندگیتون این تجربه ای بود که توی این مدت آشنایی با قانون راز یاد گرفتم
این قانون بیشتر از هر چیزی به ما یاد میده که بریم دنبال چیزهایی که میخایم و زندگی خوبی رو داشته باشیم و زندگی خوبی برای خودمون و دیگران بسازیم. نه اینکه خودمون رو وابسته ی و بازتابی از آرزوهامون بکنیم و ببینیم
وقتی به هدف می رسیم اونوقته که اون هددف رو پشت سرمون گذاشتیم. مهم اینه که با هدفمون بهترین لذت ها رو داشته باشیم چه با داشتنش چه با دنبالش بودن
بهروز باشید دوست من.
من آماده ی بحث در مورد جزعیات هم هستما!

   


نظرات()  
شنبه 2 اردیبهشت 1391  03:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

.

   


نظرات()  
یکشنبه 9 بهمن 1390  03:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 9 بهمن 1390 04:02 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

کنار مغازه‌ی ما یه فالگیر هست که می‌گن توی کرمانشاه حرف نداره؛ با شمع فال می‌گیره! واسه‌ی هر فال ۶ تومن.
از بد ماجرا فقط خانومارو راه می‌‌ده!
منو بیچاره کرده این خانوم فالگیر. از کدوم نظر؟ الان می‌گم!
چنان خانوم‌هایی (در حد بودنسلیگا بعضی وقتا لیگ بین سیاره‌ای هم داریم) میان با ماشین‌های مدل بالا و تیپ و قد هیکل و آرایشِ صلوات واجب؛ به این خانوم فالگیر سر می‌زنن که من ۸۰ ٪ موارد با سر می‌رم توی مونیتور ۱۰٪ موارد تشنج می‌کنم و کارم به آب قند و اینا می‌کشته و ۱۰٪ موارد شب رو توی بیمارستان باید زیر سرم به سر ببرم!!!
پلاک‌های مختلفی هم می‌بینم که بهش سر می‌زنن. پلاک تهرن٬ کرج ...
ماشین‌های مختلفی هم هستن. زانتیا٬ 206 ٬ پرادو٬ ماکسیما٬ و یه عالمه ماشینه دیگه که من حظور ذهن ندارم!
من با این خانوم‌ها مشکل دارم. خیلی هم مشکل دارم!
آخه خواهر من٬ همشهری٬ هم وطن٬ انسان
شما با این همه حُسن و پول و ماشین و... چرا باید بیای بری فال بگیری؟
چرا باید اینهمه سطحی باشی؟
همیشه دیدنشون عصبیم می‌کنه؛ با خودم می‌گم ببین خدا به کیا پول می‌ده که چجوری خرجش کنن!!
به خدا اگه یکم فکر می‌کردید٬ یکم جای ظاهرتون به فهم شعور و درکتون می‌رسیدید. خوشبخت بودید. خوشبخت.
به قول داداشم برای همتون آرزوی شفا می‌کنم.
.
پی نوشت: یه روز توی خونه بحث همین خانوم‌های خوشگل موشگل بود و منم داشتم از مشتری‌های همین خانوم فالگیر تعریف می‌کردم که از جَمالات هیکلات چیزی کم ندارند. عمه‌م بهم به شوخی می‌گفت: «ناقلا اونجا خوب یکی واسه خودت پیدا کن از اون خوباش» و منم ناخودآگاه به شوخی گفتم: «عمه جون من همشون رو دوست داشتم اگه به فال اعتقاد نداشتن!» فکر کنم عمه‌م توی شلوغی نشنید. بعد عمه جون می‌گفت که سجاد دیگه داره سر و گوشش می‌جُنبه زود براش دستی بالا بزنید. آبجی در جواب به عمه می‌گفت: « نشنیدی چی می‌گه؟! می‌گه اگه به فال اعتقاد نداشتن همشونو دوست داشتم!»

   


نظرات()  
شنبه 24 دی 1390  02:14 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

همه ی ما “کک” ها (kak) را می شناسیم. موجوداتی که از خون میزبانان خود می خورند و در آنجا خانه ای می سازند و چه ناجوانمردانه می روند. مثل تعدادی از مردمان این جهان! آنچنان می پرند صدها برابر اندازه ی خود. به گونه ای بلند که اگر یک انسان بخواهد مانند آنها بپرد باید طول یک زمین فوتبال را به راحتی پرش کند!!

وقتی که انسان ها می خواهند کک ها را رام کنند. آنها را درون ظرف هایی قرار می دهند ولی کک ها آنقدر بلند می پرند که از آن ظرف ها به راحتی خارج می شوند و فرار می کنند. ولی راه حل کجاست؟

رام کنندگان این کک ها خروجی این ظرف را می بندند. تا کک ها بیرون نپرند. کک های بخت برگشته وقتی که پرش می کنند به شدت به سقف زندان خود برخورد می کنند. بارها تلاش می کنند ولی باز هم آن سقف همانجاست! پس از مدتی کک های داستان ما می پرند ولی به اندازه ای که دیگر به آن سقف برخورد نمی کنند. یاد می گیرند که تا چه حدی باید بپرند. اندازه ای محدود برای پریدن خود تعیین می کنند. ولی همواره می پرند.

هم اکنون رام کنندگان کک ها در ظرف را برمی دارند. دیگر سقفی وجود ندارد. ولی کک ها دیگر از ظرف به بیرون نمی پرند. سقفی وجود ندارد. ولی کک ها نمی توانند خود را آزاد کنند!

کک های بخت برگشته ی قصه ی ما گمان می برند که سقفی برای محدود کردن آنها وجود دارد.ولی ندارد! و همین دروغ است که باعث می شود که آنها برای همیشه زندانی باقی بمانند. سقفی از دروغ.

   


نظرات()  
شنبه 24 دی 1390  01:59 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

وقتی که کسی به شما دروغ می گوید چه احساسی دارید؟ به چه فکر می کنید؟ چه واکنشی در برابر دروغ گویی او انجام می دهید؟ آیا اورا رسوا می کنید؟

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای. از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تورا باور کنم.

فردریش نیچه

   


نظرات()  
سه شنبه 20 آذر 1386  01:28 ب.ظ    ویرایش: شنبه 24 دی 1390 01:42 ب.ظ
توسط: سجاد

دیگه همه که با خبر هستین. امروز فردا طرح جدید مبارزه با جوانان شروع میشه!

به قول فروغ فرخزاد “آغاز فصب سرد“. خیلی وقت پیش ها اون اوایل که اولین طرح راه افتاده بود یه چیزایی دربراش نوشته بودم ولی نابود شد. الان دوباره دوست دارم بنویسم و توضیح بدم یا دسته کم خودم رو خالی کنم.

توی این دنیا هر چیزی دلیلی داره دوستان گل من جوانان تحت تعقیب! به نظر شما دلیل اینه اینجور طرح ها برگزار می شه چیه؟!! حالا میان در مورد به قول خودشون اوباش فیلم نشون میدن که یارو زده چیکار کرده چه خلافی کرده و ال کرده و بل کرده آدم کشته و تجاوز کرده و فلان و فلان! به نظر شما اینا توصیفات اوباشه یا خلافکار ها وجانی ها؟ فقط اسمشو عوض کردن. در مورد مواد فروش ها هم مشکلی نیست خیلی هم موافقیم. ولی مسئله یه چیزه دیگست مسئله این طرح که برای مبارزه با به قول خودشون بد حجابی و مفاسد اجتماعی راه انداختن! در مورد این میشه بحث کرد جون همه که خلافکار نیستن وقتی همه بشن خلافکار پس یه مشکلی هست؟! من توی عمرم یه خلافم تا الان انجام ندادم ولی بخاطر این جور چیزا چندین بار بازداشت شدم!! اخه گناه افرادی مثل من چیه؟!

 

در مورد اینکه چی بد حجابیه و چکمه بلند بده یا نه حرفی ندارم چون خیلی در موردشون حرف رده شده. حرف من چیزه دیگست حرفه من اینه که چرا ؟ چرا اصلا باید یه همچین حرفی زده بشه و همچین کاری انجام بشه و طرح بشه؟! به نظر شما این ها چه هدفی از این کاراشون دارند؟ مسئله همینجاست.

بزارید اینجا تکلیف خودم رو در مورد ایمان روشن کنم تا بعضی ها فکر نکن که داشتون ضد اسلامه. شما نماز می خونید؟ من نماز می خونم. شما روزه می گیرید؟ من می گیرم. شما دروغ می گید؟ من نمی گم. شما سیگار می کشید؟ من نمی کشم. شما مشروب می خورید؟ من نمی خورم. شما قلیون می کشید؟ من نمی کشم و.. ..  . پس تکلیف ایمان معلوم شد.

حالا بریم سر جمهوری اسلام و این بحث هایی که باید کرد. می دونید که هر حکومتی روی کره ی زمین حتما یه پایه های اعتقادی داره و روی این پایه ها تا وقتی که وجود داشته باشند می تونه به بقای خودش ادامه بده ولی وقتی که این پایه ها از بین برن اون حکومت هم حتما از بین خواهد رفت. شوروی رو که یادتون هست؟ روزی نمادی از قدرت بی پایان روی زمین بود ولی از بین رفت! آیا کسی تونست شوروی رو شکست بده؟ نه ! هیچ کسی نمی تونست پس چی شد؟ بله ! پایه های اعتقادیش از بین رفت و مردمش نابودش کردن. کمونیست دیگه حرفی برای گفتن به مردم شوروی نداشت. و مردم دیگه دوست نداشتن چیزی بشنون اونا عوض شده بودن و دیگه حکومتشون رو نمی خواستن پس نابودش کردن.

می دونیم که جمهوری ما هم اسلامیه یعنی چی یعنی هر چی داره از اسلامه و تا زمانی که اعتقاد های اسلامی مردم قوی باشه و دروغ هم در کاره دولت نیاد می تونه به بقای خودش ادامه بده ولی. ولی وقتی که این ستون از بین بره دیگه هیچ حکومتی وجود نخواهد داشت. روی کره ی زمین همه چیز بر مبنای قدرت تقسیم بندی میشه زمانی قدرت در دست شاه بود و الان در دست کاسی دیگست. خمینی وقتی اومد به دنبال قدرت بود شاید نه برای خودش ولی برای نمادی به اسم اسلام که بود و الانم قدرت حکومت می کنه! درسته جمهوری اسلامی یعنی قدرت حاکم. بس برای ادامه ی حیات این قدرت باید کاری کرد بایه برنامه ریزی کرد و به آینده چشم دوخت توی تمام تاریخ حکومت ها سعی داشتن که با برنامه ریزی های بلند مدت روی اعقاید و پایه های فکری مردمشون آینده ی خوشدون رو تضمین کنن این کاریه که جمهوری اسلامی هم داره انجام می ده و منطقی هم هست.

اینجور طرح های امنیت اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر هم گونه ای از همین تلاش های برای کشوندن عقاید مردم به سمت پایه های حکومتی که جمهوری اسلامی بر اونها سواره. بیاید فکر کنیم بخاطر ماست ولی هرچی که هست اجباره. مشکلی این وسط هست. شاید مشکل بزرگی نه برای ما برای مسولان برای اندیشمندان. اخه چطور میشه و تا حالا کجای تاریخ شده که کسی بتونه با زور عقیده ی دیگری رو عوض کنه. حمله ی مسلمانان به ایران که یادتون هست؟! و این که می گن ما شکست خوردیم!! باید بگم که ما شکست نخوردیم تا حالا هیچ قومی توی تاریخ نتونسته ایران رو ریز سلطه قرار بده. ما باختم دل های خودمون رو باختیم به عدالت علی و محب محمد(ص) وگرنه عمرا عرب ها می تونسند پیروز بشن. قصد من از گفتن این حرف های اینه که یاد آور بشم با زور و فشار تا حالا پایه ی هیچ حکومتی محکم نشده که این دومیش باشه حتی اگه اون حکومت جمهوری اسلامی باشه و اون پایه های حکومتی اسلام.

اینجور طرح هایی هم که برگزار میشه تلاش نا امیدانه و بی خردانه ایه برای آینده ای مبهم تا شاید روزی بر طول این حکومت اضافه بشه. سعی دارن که عقاید ما رو مثل 35 سال پیش نگه دارند که نمی شه زمان میگذره و مردم عوض می شن نسل های جدید خواهد آمد و اونها طور دیگه ای فکر می کنند و به همین دلیله که در طول تاریخ حکومت ها هم اومدند و رفتند.

جمهوری اسلامی هم نابود خواهد شد این رو تجربه ی تاریخی به ما میگه. اگه الان نه 10 ساله دیگه اگه نه 20 ساله دیگه دیرو زود داره سوخت و سوز نداره. توی دوستانتون چند نفر رو می شناسید که الان از حکومت راضی باشه؟ چند جو رو می شناسید که دوران جنگ رو یادش بیاد و یا رهبر رو دوست داشته باشه ؟ چند نفر رو میشناسید که موافق این کارهای دولت باشه چند نفر رو میشناسید که راضی باشه؟

حضرت علی میگه: که “با دوستت مدارا کن شاید روزی دشمن تو شود و با دشمنت مدارا کن شاید روزی دوست تو شود” شاید الان تمامی قدرت دست بزرگتر های ما باشه ولی آینده در دست ما خوهد بود شاید الان تمام پول های در دست قدیمی ها باشه ولی در آینده در دست ما خواهد بود. پس کاش به حرف حضرت علی گوش می دادید و با ما جوانان مدارا می کردید تا در زمان پیری دست گیر شما بشیم نه دشمن سر سخت شما.

اندکی صبر سحر نزدیک است.

   


نظرات()  
چهارشنبه 21 دی 1390  01:39 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

تفنگ‌های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده‌اند! و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگ‌ها!
از کسی که کتابخانه دارد و کتابهای زیادی می‌خواند نباید هراسید٬ اما از کسی باید ترسید که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می‌دندارد.
«ناشناس»

   


نظرات()  
  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

علاوه بر زندگی