تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب زندگی مثبت
یکشنبه 26 آذر 1391  02:11 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 آذر 1391 02:34 ق.ظ
توسط: سجاد

شما دختر خانمی را پسندیده اید ( در محل کار یا درس یا فامیل )
میخواهید متفاوت از  بقیه و به فرمی خاص  به او نزدیک شوید و دوستش شوید
سعی میکنید در مسیر دید او باشید ، با ادب باشید و سکوت کنید و احترام بگذارید و مثلا احتیاجات او را بر طرف کنید ( نمونه سوال ترم بهش بدید، راهنمایی ارتقای شغلی ، معرفی افراد بدرد بخورش در گیر کاریش و...)
کم کم طرف به شما توجه میکند...احترام میگذارد، سلام علیک میکند ، بی تفاوت نیست ، تحسین میکند ، در صفحه 360 شما براتون کامنت تشکر و تعارف و..میگذارد...قند تو دلتون داره آب میشه اما یه اتفاق میفته...چند روز بعد شما را با دوست پسرش که دو روزه با هم اشنا شده است معرفی میکند!!!
دیوار داره رو سرتون خراب میشه...سعی میکنید وجهه صلح طلب خودتون را حفظ کنید و کم نیرید و با پسره ( که میخواهید سر به تنش نباشه و نصف شما هم عرضه نداره و شلوار جینش داره از ...ش میفته !!) گرم هم میگیرید !...
دو ماه بعد میبینید دختر محبوبتان براتون پیامک داد که میخواد ببینه شما رو...به خودتون چشمکی میزنید که آهان...حالا فهمید کمه من چقدر با بقیه فرق دارم...قرار میذاره تو کافی شاپ فنجون (!)
اصلاح میکنید، ماشین را میبرید کارواش ، لباس پلوخوریتون را میپوشید..ادوکلن  جدیدتون را میزنید و میرید اونجا...طرفاومده با قیافه ای نذار و لباس محل کار و مقنعه و بی آراستگی ظاهر...بروی خودتون نمیارید و میگید حتما خجالت میکشیده...سعی میکنید با حرفهاتون نشون بدیدکه شنونده اید و حرف جدیدی ندارید تا خودش معذرت خواهی کنه بابت رفتار ناشایست قبلی تا شما هم با تواضع قبول کنید و ...
اما ایندفعه گاف میارید ( همون زرشک قدیم !)
طرف شروع میکنه از شما تعریف کردن و تحسین هوش شما وشما هم تریپ تواضع خودتون را تکمیل میکنید :
- میتونید بهم کمکی کنید؟( چهره درمانده ، با  گردنش عشوه میادو به بغل خم میشه )
-با کمال میل...میدونی که من برای تو همیشه حساب جدا باز کرده ام ( ناگهان  نگاه در چشماش میکنی تا تاثیر خفن بذاری )
-من مدتیه رابطه ام با کامیار خراب شده . راستش پسرها را نمیشناسم...دیدم بهترین کسی که میتونه کمکم کنه تویی...
 سرتون داره گیج میره...دوست دارید واریکوسل میگرفتید اما اینقدر دخترها شما را جای برادر ، مشاور ، آچار فرانسه عوضی نگیرند!

***********************
از من پرسیده " چطور مرد یک زن باشم نه برادرش؟"
سه توصیه میکنم که همش هم از خودم نیست اما بدرد میخوره...هستن بچه ها که جواب گرفته اند:

خیلی صاف و ساده و با ادب و پاستوریزه نباشید ، مثلا لزومی نداره همه افعالتون از دوم شخص جمع باشه : امروز خسته اید خانم افشار ، به  جاش میتونی بگی : خسته ای مهناز ؟ خیل یخوبه دگاهی اوقات هم جوک بالای 18 سال بگید (شورش را در نیارید که طرف فکر کنه اختلال شخصیت داریدها )

خیلی منطقی نباشید : اینکه یه آدم همیشه درک بالایی داشته باشه و شرایط را درک کنه البته خیلی خوبه اما نه برای کسی که میخواد رابطه عاطفی با یک زن داشته باشه !!! لطفا کهیر نزنید و به هوشمندی این توصیه رکیک دقت کنید. شما گاهی اوقات هم نفهم باشید و غیر منطقی تا ارزش فهمیدگیتان افزون شود...منتها گاهی اوقات...تعطیل بازی در نیارید کلا برید تو نفهمی

ادای درمانگر ها و روانشناسها و رابین هود ها را در نیارید : بعضی پسرها میخوان متفاوت باشند و به جای ضربه زدن به دخترها - که مد شده انگاری - تریپ کمک و اینها بردارند. همین اولش بگم که پا تو کفش ما مشاورها نکنید چون جماعت حرفه ای ما بلدند چگونه کمک کنند که استثمار نشوند ، طرف رشد کنه و وابسته نشه ؛ شما میرید کمک کنید خودتون تا گردن فرو میرید تو موضوع و نه تنها کمکی نمیکنید بلکه طرف از شدت علاقه شما به حل موضوع ، میترسه ازتون و از همه بدتر اینکه نوکر بی اجر و مواجب هم میشید و آخرش هم حوصله طرف را سر میبرید و تلفنتون را هم  جواب نمیده...اوج این ذلت اینه که بخواهید مشکل عاطفی طرف را حل کنید و زیرآب یه پسر دیگه را بزنید...زیرا در حد شمسی خانم ، خودتون را پایین میارید ( خب اگه دختره ازمون کمک خواست چی ؟ حناق نمیگیرید اگه حرف خاصی نزنید و  فقط بگید بره پیش مشاور !) 

دختر را شرطی کنید  : با شوخی های قشنگ ، بوی خاص ، کتاب یا حرفهای نویسنده خاص ؛کمی هم مرموز و اسرار آمیز باشید برای اکثر دختر ها به ویژه آفرودیتها ، مهمتر میشوید. همه قله دهای شما نباید فتح شده باشه...اگه همه چیزتون نزد طرف رونمایی شده ، کمی سکوت پیشه کنید که آبروی مردها را برده اید! منتها همین سکوت هم وقار شما را نزد خودتون بیشتر میکنه هم به نظر خانم کمی عجیب میاد و این تعجب یعنی رمز بهتر شد رابطه شما

همینجا اعلام برائت میکنم نسبت به این حرفها پیش اهل و عیال مربوطه تا بی شرفی این واژه ها دامن زندگیم را نگیره ...ما گفتیم ی چیزی بگیم ذخیره قبر و قیامتمون بشه به دعای پسرها...تنها پسرها میفهمن من چه خدمتی بهشون میکنم !

.
منبع وبلاگ دکتر شیری عزیز اینجا و اینجا

   


نظرات()  
یکشنبه 5 آذر 1391  12:43 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 5 آذر 1391 12:53 ب.ظ
توسط: سجاد



ذهن همه‌چیز است.
اگر ایمان نداشته باشی که می‌تونی چیزی رو انجام بدی؛ نمی‌تونی انجامش بدی!
این بیشتر شبیه اینه می‌مونه که تو مجبوری خودت، زندگی خودت رو نجات بدی....
بخاطر اینکه هیچ‌کسه دیگه‌ای نمی‌تونه برای تو نجاتش بده.
بنابر این ما مجبوریم انجام بدیم. چیزایی رو که باید انجام بدیم.
مهم نیست اون چیزا چی هستن.
.
پی‌نوشت: اینو یه فیلسوف نمی‌گه، اینو یه ورزشکار حرفه‌ایه پرورش اندام IFBB می‌گه، رازهای موفقیت اینقدر ساده هستند و اینقدر تکرار شدند که باورشون نمی‌کنیم.

   


نظرات()  
شنبه 4 آذر 1391  03:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

فقط آدم های خوب به خوبی خود شک دارند.

مرد در تاریکی - پل استر

   


نظرات()  
جمعه 19 آبان 1391  09:41 ب.ظ    ویرایش: جمعه 19 آبان 1391 10:24 ب.ظ
توسط: سجاد

چند تا از ویدیوهایی رو که واقعن دوست دارم رو اینجا برای دیدن شما میزارم.
در ستایش شادی اجتماعی.
وقتی که افرادی دور هم جمع میشن و دست به کاری می‌زنند که لبخند به روی لب ما میاره، کاری که عشق رو به یاد ما میاره.
.
در ویدیوی اول کار بسیار زیبای دانشجوهای دانشگاه MIT رو میبینید که بصورت تقلیدی از کلیپ Gangnam Style از PSY خواننده‌ی کره‌ای که اینروزا خیلی خیلی معروف شده و تالان در یوتوب بیش از ۶۸۰ میلیون بار دیده شده درست کردند(اینجا ببینید)
در این کار جالب چند تا از استادای معروف دانشگاه MIT از جمله آقای نوآم چامسکی حظور دارند (درسی باشه برای استادای ما که ادعای بلدی و سر بزرگی دارند و هیچی حالیشون نیست از زندگی و درک درست)
دانشگاه MIT تا الان ۷۸ جایزه‌ی نوبل برنده شده که فقط همین برای ذکر اینکه چقدر دانشگاه خوبیه کافیه.
توصیه می‌کنم این کلیپ رو حتمن ببینید. کلیپ رو می‌تونید در یوتوب هم ببینید، از اینجا ببینید



ویدیوی بعدی در مورد جونیه که میخاد از دوست دخترش تقاضای ازدواج کنه و میخاد این مراسم خیلی خاص باشه، پس با حدود ۵۰ نفر از دوستان و اعضای خانوادش هماهنگ می‌کنه و چند هفته‌ای تمرین می‌کنند و یک مراسم رقص و برنامه‌ریزی می‌کنند و دختره رو بدون اینکه خبر داشته باشه در اون موقعیت قرار میده، باید قیافش رو ببینید، دختره اشکش در میاد از بس کف و خون قاطی کرده!
در مورد این ویدیو می‌تونید از مجله‌ی تایم بخونید می‌تونید از یوتوب هم ببینید از اینجا



و اما ویدیوی آخر امروز ویدیوی بسیار زیبایی هست که من وقتی برای اولین بار دیدمش مثل ویدیوی ۲۰۰۸ مت، تا یه هفته حالم بد بود و افسردگی گرفته بودم، نمی‌تونستم این همه زیبایی رو تحمل کنم، نمی‌تونستم ببینم و این همه مردم اینجوری توی دنیای زیبای خودشون زیبایی می‌آفرینن و ما از کمترین این محبت در کشور شهرو مردممون خالی هستیم. کلیپ رو در یوتوب ببینید از اینجا


   


نظرات()  
دوشنبه 15 آبان 1391  01:46 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

به کوری چشم هرآنکس که نتوان دید. اونهایی که دوست دارند ذهن و زندگی مارو کنترل کنند، اونهایی که آرزو دارند که یه روزی حتی کنترل تفکرات مارو هم داشته باشند. به کوری چشم همونا...
ویدیوهای مت هاردینگ رو که توی پست قبلی در موردشون گفته بودم آپلود کردم. و به راحتی می‌تونید دانلود کنید.
.
من این سه‌تای بالا رو خیلی دوست دارم، بیشتر از همه 2008 که نوستالژیکم هست یجورایی، این دوتای پایینم فقط از نظر اِدیت و آهنگ یکم کم‌دارن

زندگی خیلی کوتاهه، مگه نه؟
آدم دلش می‌گیره وقتی می‌بینه چقدر کارهای خوب است که نمی‌تونه انجام بده و چه فرصت‌هایی رو برای عشق ورزی کردن رو از دست داده...
.
«باید به دنبال شادی‌ها گشت، غم‌ها خودشان مارا پیدا می‌کنند»  «نیچه»

   


نظرات()  
چهارشنبه 10 آبان 1391  11:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

دیروز با هزار بدبختی، ۲۰۰ مگابایت فیلم رو که میخاستم توی وبلاگ با همراهام به اشتراک بگزارم توی آپارات بارگزاری کردم. الان متوجه شدم که همش به دلیل مقاربت داشتن با موازین اسلامی و این حرفا حذف شدند!
اون ویدیو ها چی بودن؟ چه مشکلی داشت؟ مدیونید، ببینید و خودتون قضاوت کنید، شادی گناهه؟ یکم بالا و پایین پریدن گناهه؟


فیلمی که هربار می‌دیدم بغض می‌کردم. داستان پسری که از سال ۲۰۰۴ شروع کرد و دور دنیا رو گشت و با همه رقصید و شادی رو براشون به ارمغان آورد. این پسر تا الان به حدود ۲۰۰ کشور سفر کرده و مردمش رو دیده و خنده‌هاشون رو شناخته....
.
در این دین شادی حرام و است غم کلید بهشت!
.
اشکالی نداره به خودتون سخت نگیرید تمامی فیلم‌ها رو می‌تونید از کانال ویدیویی مت در اینجا ببینید
.
خیلی دلم سوخت، من برای اولین بار وقتی با مت آشنا شدم و ویدیوی سال 2008 رو دیدم. بغض کرده بودم، تا یه هفته با هیشکی حرف نزدم. این آدم بزرگترین آرزوی زندگی من رو انجام داده بود. یه آدمی معمولی. کسی که منم می‌تونستم باشم.
ولی من نمی‌تونستم باشم. من ایرانیم و من به این همه کشور بدون ویزا نمی‌تونم سفر کنم. پولم بی ارزشه که نمیشه باهاش تا افغانستان رفت. مت توی گایدش گفته بود توی بعضی کشورها میشه با روزی یک دلار همه گزرون کرد!
من ایرانیم کسی که تا وقتی توی این کشور آرزوی کاری که کرد، حتی 5٪ اون باید به دلم بمونه.
من ایرانیم....

   


نظرات()  
یکشنبه 16 مهر 1391  08:26 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این مطلب رو چند وقت که از سونامی ژاپن گذشته بود خوندم، اولین بار توی وبلاگ دکتر شیری دیدمش، توی فلشم ذخیره کرده بودم؛ خدایا من واقعن فرهنگ و مردم ژاپن رو دوست دارم. هربار که می‌خونمش سر ذوق میام حیفم اومد با شما این مطلب رو به اشتراک نگزارم.

در فرهنگ ژاپنی مفهومی به اسم گناه وجود ندارد و
مردم با این مفهوم
هیچگونه آشنایی ندارند ...... تنها مفهوم بازدارنده در آنجا شرمندگیه و
واسه همینه که کسی که به درستی کارش رو انجام نمیده و پیش مردم شرمنده
میشه حتی ممکنه به راحتی دست به خودکشی بزنه چون دیگه چیزی واسه از دست
دادن نداره .......
شرمندگی یک مفهوم زمینیه و گناه مفهومی آسمانی.....
شرمندگی میان شما و مردم اطرافتون هستش که همیشه میبینیدشون ولی گناه
بین شما و خداییست که هرگز اون رو ندیدید........

بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و
فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان
قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا
شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده
میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این
از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی
سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر ۱۵ دانش
آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲ اینچی
داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که
بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را
تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده
اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها
در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر
از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی
خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر
منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:
بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی
و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین
( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت
بازگردانده اند.

همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین
بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را
تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده
شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم ۲۰ هزار کشته و هزاران
نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت ، اینا رو ببره جهنم

   


نظرات()  
شنبه 28 مرداد 1391  01:40 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این خیلی بده که تمام خوبی های دنیا رو برای خودمون بخایم! اینجوری اگه بخایم خوبی ببینیم باید بریم توی آیینه نگاه کنیم! خیلی کسل کننده میشه دنیامون. چه خوبه که دنبال خوبی و زیبایی و دانش باشیم نه فقط برای خودمون, بلکه برای تمام کسانی که در جهانمون, در اطرافمون هستند. اینجوری میشه در خوبی غرق شد, میشه در همه جا خوبی, شادی, زیبایی دید.

   


نظرات()  
شنبه 28 مرداد 1391  12:40 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان نیندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست

“فورغ فرخزاد”

   


نظرات()  
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391  06:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

سوال از مریم خانوم از خوانندگان وبلاگ:

سلام. دنبال دانلود فیلم راز بودم كه لینكشو در پستهای پیشین وبلاگ قبلی شما پیدا كردم.

راستش من چند ماه پیش كتابشو چند بار خوندم. دستور العملهاشو دارم به كار میبرم. كتاب صوتی فیلم راز رو هم گوش كردم.
اما هنوز هیچ خبری از برآورده شدن آرزوهام نیست. البته اینو بگم كه شاغلم و كار میكنم و زحمت میكشم . اینجور نیست كه راحت تو خونه بشینم منتظر باشم اما آرزوهای من با تلاش تنهایی من بدست نمیاد.
باید كائنات هم كمكم كنند .
چند روز پیش نقد دكتر هلاكویی در مورد فیلم رازو گوش كردم كه بسیار ناامید شدم.
حالا پرسشم از شما اینه كه شما این فیلمو كامل دیدید ؟ آیا اثرات مهمشو در زندگیتون دیدید ؟
الان كه چند سال از گذاشتن اون لینك در وب قبلیتون میگذره , كلن میشه بهم بگید نظرتون در مورد این فیلم چیه ؟ آیا به نظر شما هم غلو كرده ؟
گاهی دیگه از شدت ناامیدی در ناحیه قفسه سینم به شدت احساس تنگی نفس میكنم .
من همه دستورالعملهای این كتاب رو انجام میدم.
تابلو آرزوها ....سنگ شكرگذاری....تجسم ذهنی....تلقین مثبت....نوشتن آرزوها...همه رو مو به مو چند ماهه كه دارم انجام میدم.
اما هنوز هیچ خبری نیست .

همه ناامیدم كردند . تا رسیدم به وب شما.
نمیگم امید واهی بهم بدید اما خواهش میكنم
نظر واقعیتونو بدون تعارف واسم بنویسید .

و اگه به این فیلم باور دارید , فكر میكنید اشكال كار من در كجاست ؟

جواب من:
مشکل شما در ایمانه. یعنی مشکل همه در ایمانه. بین عمل کردن و اعتقاد داشتن و ایمان داشتن و عاشق بودن.
من نه تنها به این قانون ایمان دارم بلکه دو قانون دیگه رو هم اضافه کردم به قوانین اینجوریه زندگیم.
من وقتی کامنت شمارو خوندم متوجه یه اشتباهات ریز و بسیار مهمی شدم.
مثلا کلمه دستور العمل که استفاده کردید برای من خیلی جالب بود! تا حالا اصلا اینجوری بهش فکر نکرده بودم بعد از این همه مدت. از نظر من اینها فقط روش هایی بودن که هر کسی درک شخصی خودش رو از این قانون شرح داده بود!
دستور العملی وجود نداره. باید باور داشته باشید و خودتون رو هم جهت کنید.
من اینو قبول دارم.
1: اول بدونید که واقعا چی میخاید.
درک درست اینکه واقعا چی میخاید واقعا سخته. اکثر اوقات جیزی که فکر میکنید میخاید اونی نیست که وواقعا میخاید! مثلا یه ماشینه لامبرگینی میخاید ولی نمیتونید بدستش بیارید اما در واقع شما نیاز به توجه دارید و دیده شدن رو میخاید!
2. طلب کنید.
دنبال چیزی باشید که میخاید! همه همه همه کاری که از دستتون بر میاد در جهت طلب کردنش رو انجام بدید. خودتون رو هم جهت با خاستتون بکنید. کوتاه نیاید.
3. منتظر بمونید و اماده ی دریافت باشید. این بخش خیلی مهمه. نکته اینجاست که وقتی مراحل قبل رو درست انجام داده باشید توی این مرحله اصلا نیازی به دریافت نمیبینید! یعنی اینکه انگار همین الان اون چیز رو دارید. وقتی به چیزی که میخاید رسیدید اینقدر براتون عادیه که اونقدرها هم ذوق نمی کنید!
من به اندازه ای که به خدا اعتقاد دارم به این قانون هم اعتقاد دارم.
بخام از تجربیاتم بگم اینجا جاش نیست فقط بدونید که به هرچی خاستم رسیدم.
با اضافه کردن این نکته که فقط در موارد خاصی از این قانون استفاده کردم. جاهایی که واقعا اون شهوت خاستن رو توی خودم دیدم و عاشقی رو توی برق نگاه خودم درک کردم!
مثلا اینجوری نیست که بگید کاش یه ماشین خوب داشتم و شروع کنید تابلو آرزوها درست کنیدو سنگ بگیرید و چند وقت بعد ماشین دار بشید!
هر چیزی خاص باید باشه.
در مورد قانون جذب توضیح بیشتری نیست اما دو قانون دیگه
2. قانون وابستگی
شما به هر چیزی که وابسته باشید اون رو از دست خواهید داد. شما چیزی جدا از وابستگی هاتون هستید. شما بدون وابستگی آفریده شدید و خلاصه بگم خدا دوست داره چیزایی که شما بهشون وابسته هستید از شما بگیره و این جهان رو اینجوری آفریده
3. قانون ترس
خیلی معروفه که از هرچی که بترسید اون چیز به سرتون میاد. این قانون ترس و وابستگی و قانون جذب هر سه مورد از یک متد پیروی می کنند و اونم انرژی منفیه. که در کل انرژی منفی کار مارو خراب خواهد کرد
به هر چیزی که وابسته باشید خواهید ترسید از اینکه از دستش بدید و از هر چیزی که بترسید انرژی که از حس داشتنش بدست آوردید رو از دست خواهید داد و دست آخر خود اون چیز رو از دست خواهید داد.
و اما حرف آخر من به شما دوست عزیزم
آزاده باشید توی زندگیتون این تجربه ای بود که توی این مدت آشنایی با قانون راز یاد گرفتم
این قانون بیشتر از هر چیزی به ما یاد میده که بریم دنبال چیزهایی که میخایم و زندگی خوبی رو داشته باشیم و زندگی خوبی برای خودمون و دیگران بسازیم. نه اینکه خودمون رو وابسته ی و بازتابی از آرزوهامون بکنیم و ببینیم
وقتی به هدف می رسیم اونوقته که اون هددف رو پشت سرمون گذاشتیم. مهم اینه که با هدفمون بهترین لذت ها رو داشته باشیم چه با داشتنش چه با دنبالش بودن
بهروز باشید دوست من.
من آماده ی بحث در مورد جزعیات هم هستما!

   


نظرات()  
سه شنبه 25 بهمن 1390  08:39 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 25 بهمن 1390 12:22 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،

ما یه روزی به دنیا اومدیم و یه روزی هم به سادگیه همون به دنیا اومدن از این دنیا می‌ریم.
سوال اینجاست که این وسط چه اتفاقی برای عمرمون میفته.
خیلی از ماها فقط عمرمون رو یه جوری به سر می‌کنیم. حتی گذر زمان رو هم احساس نمی‌کنیم! کار می‌کنیم و پول در می‌یاریم٬ چیزهایی رو که دوست داریم می‌خریم و می‌خوریم و می‌پوشیم٬ ازدواج می‌کنیم٬ پیر می‌شیم و می‌میریم!!
اما زندگی گذر عمر نیست.
«من نمی‌خواهیم زنده باشم؛ من می‌خواهیم زندگی کنم / والی!»
ما به این جهان نیومدیم که مثل مورچه‌های کارگر کار و کار کنیم و مثل گاو٬ شیر بدیم و بدیم و مثل الاق٬ بار بکشیم و بکشیم و پیر بشیم و بعد آخر سر ساده بمیریم. ما به این دنیا اومدیم که کشف کنیم. چیزهایی رو کشف کنیم که زندگی رو برامون می‌سازن.
ما باید یاد بگیریم دوست داشته باشیم٬ یاد بگیریم عاشق باشیم و عشق بورزیم٬ یاد بگیریم به دنبال چیزهایی که دوست داریم بریم٬ یاد بگیریم مفید باشیم٬ یاد بگیریم که در این دنیا نقش خودمون رو به خوبی ایفا بکنیم؛ نقشی از خوبی بر بوم دنیا بکشیم. باید یاد بگیریم هنرمند باشیم٬ باید تجربه کنیم٬ باید زیبایی‌های دنیا رو ببینیم و به دیگران نشونشون بدیم.
از همه مهم تر؛ ما باید زیبایی خلـــــق کنیم.
دوستان بیاید به زنده بودن اکتفا نکنیم؛ روزها خوب یا بد می‌گذرند ولی چیزی که برای ما باقی می‌مونه عشقیه که در طول سالیان عمر در خودمون جمع کردیم.
ورزش کنید٬ با هنر خلق کنید٬ کار کنید٬ تولید کنید٬ سفر کنید٬ بخورید٬ ببینید٬ بشناسید٬ لذت ببرید٬ عــــــــــاشق باشید.
.
«زندگی خیلی کوتاهه؛ بیاید عرضش رو بیشتر کنیم»

پی نوشت: ولنتاین و سپندار رو به همه‌ی هم‌وطنانم تبریک می‌گم.

   


نظرات()  
جمعه 28 اسفند 1388  01:45 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

زندگی یا نبردی دلیرانه است, یا هیچ نیست.

هلن کلر

پ ن: من عاشق این جمله هستم, شاید بیشتر با توجه به اینکه چه کسی اون رو بیان کرده! دوست دارم همیشه این روحیه رو سرمشق خودم قرار بدم.

   


نظرات()  
دوشنبه 4 شهریور 1387  07:20 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،فیلم ،

باید اعتراف کنم, من هم گاهی به آسمان نگاه کردم.

نه به تمامی شب,

به ستارگانی که بیشتر شبیه بودند, به چشمان تو.

.

دیالگ پایانی فیلم “گاهی به آسمان نگاه کن”

   


نظرات()  
جمعه 1 شهریور 1387  07:19 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،

آخرین باری که به رنگین کمان نگاه کردم کی بود؟

آخرین باری که به طلوع آفتاب نگاه کردم کی بود؟ 

آخرین باری که از بوی نم خیس بعد از باران خوشحال شدم کی بود؟

. .

آخرین باری که به عزیزی از ته دل گفتم دوستت دارم کی بود؟

   


نظرات()  
یکشنبه 8 اردیبهشت 1387  05:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،

اشخاص ناموفق ار ویژگیهای مشترکی برخوردارند: داشتن عذر و بهانه. آنها مشکلات, و شرایط نامطلوب و عوامل بیرونی را مسئول شکست و عدم موفقیت خود می دانند. یکی از تحلیل گران که در مورد شخصیت اشخاص بررسی کرده فهرستی درباره رایج ترین عذر و بهانه های این افراد تهیه کرده است. وقتی این فهرست را می خوانید, ببینید چند مورد از این بهانه سازیها در مورد شما صدق می کند. اما انسانهای موفق علیرغم شرایط و امکانات محدودی که دارند با آنچه می خواهند دست می یابند. شما هم دوست دارید جز گروه دوم باشید؟ اما لیست بهانه های کلیشه ای و معروف:

 

1.اگر من همسر و خانواده داشتم / 2.اگر به قدر کافی پارتی داشتم / 3.اگر آموزش خوبی دیده بودم / 4.اگر می توانستم کاری پیدا کنم / 5.اگر سالم بودم / 6.اگر فقط وقت داشتم / 7.اگر شرایط بهتر بود / 8.اگر دیگران مرا درک می کردند / 9.اگر موقعیت مکانی و زمانی من متفاوت بود / 10.اگر می توانستم زندگی ام را از نو اداره کنم / 11.اگر از حرف دیگران نمی ترسیدم / 12.اگر دیگران می گذاشتند / 13.اگر به من شانس می دادند / 14.اگر برایم اتفاقی نیفتد / 15.اگر جوانتر بودم / 16.اگر می توانستم کاری را که می خواهم انجام دهم / 17.اگر ثروتمند به دنیا آمده بودم / 18.اگر می توانستم اشخاص مناسبی را پیدا کنم / 19.اگر استعداد بعضیها را داشتم / 20.اگرجرات ابراز وجود داشتم / 21.اگر از فرصت های گذشته استفاده کرده بودم / 22.اگر دیگران اعصابم را خراب نمی کردند / 23.اگر مجبود نبودم خانه داری کنم / 24.اگر ریسم مرا تشویق کرده بود / 25.اگر می توانستم پولی پس انداز کنم / 26.اگر کسی را داشتم که به من کمک کند / 27.اگرخانواده ام مرا درک می کردند / 28.اگر در شهر بزرگ تری زندگی می کردم / 29.اگر آزادی عمل داشتم / 30.اگر می توانستم از شر بدهی خلاص شوم / 31.اگر شکست نخورده بودم / 32.اگر با من مخالفت نمی کردند / 33.اگر تا این اندازه نگرانی نداشتم / 34.اگر می توانستم با شخص مناسبی ازدواج کنم / 35.اگر مجبود نبودم این قدر کار کنم / 36.اگر پولم را از دست نداده بودم / 37.اگر برای خودم کار می کردم / 38.اگر گذشته ی ناراحت کننده ای نداشتم / 39.اگر ستاره اقبال بهتری می داشتم / 40.اگر می توانستم کمک بگیرم

 

لحظات زندگی بدون آنکه از ما عذر و بهانه ای را بپذیرند یا به مفاهیمی مثل عدالت و برابری توجهی کنند در حال گذرند و تنها موضوع مهمی که باقی می ماند این است که ما چطور این بازی را به پایان برسانیم؟

“آنتونی رابینر”

 

برگرفته از کتاب “مشکلات را شکلات کنیم” نوشته ی “مسعود لعلی”

پی نوشت: صادقانه باید بیان کنم که 9 بهانه در خودم پیدا کردم که در این لیست بود. جسارت نشود ادعایی از موفق بودن ندارم و نصیحت کننده هم نیستم. مطالب اخیر وبلاگ بیشتر مانند آینه ای برای خودم است. تا توصیه ای به دیگران

   


نظرات()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

علاوه بر زندگی