علاوه بر زندگی بیست سال دیگر شما از کارهایی که انجام نداده‌اید بیشتر ناامید خواهید بود تا از کارهایی که انجام داده‌اید. بنابراین قلابها را باز کنید. از لنگرگاه امن دور شوید. بادبانها را در مقابل باد قرار دهید. سیاحت کنید. رویا ببینید و اکتشاف کنید. «مارک تواین» هدف اصلی من در این وبلاگ٬ پیش گرفتن رویه‌ای است که بشه توسط اون هر روز زندگی بهتر و روزی بهتر از روز قبل رو برای خودم و مخاطبانم رقم بزنم. بیان اندیشه‌ها و طرح سوال‌ها و درد دل کردن‌ها و... همه و همه برای این خواهند بود که همه‌ی ما از سطحی که هم‌اکنون در اون قرار داریم٬ خودمون رو به سطح بالاتر و قابل احترام‌تری از زندگی برسونیم. دید ما رنگی باید باشه٬ سیاه و سفید کردن دنیا منطقی نیست! گفتن از بدی‌ها٬ سختی‌ها٬ کمبودها و نقصان‌های دنیای اطراف فقط بخاطر شناخت و رفع اونهاست و گفتن از خوبی‌ها و خوشی‌ها برای بهتر کردن اونها ایمیل صاحب وبلاگ: mr.otello [at] gmail [dot] com http://lifeplus.mihanblog.com 2017-11-22T21:50:08+01:00 text/html 2013-07-13T11:15:15+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد نقطه‌ی آبی کمرنگ http://lifeplus.mihanblog.com/post/208 «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84_%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D9%86" target="" title="">کارل سیگن</a>» رو خیلی دوست دارم انسان بزرگ و بزرگ اندیشی بود؛ ایشون یه کتاب صوتی خیلی معروف داره به اسم «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87_%D8%A2%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D9%85%D8%B1%D9%86%DA%AF" target="" title="">نقطه‌ی آبی کمرنگ</a>» یه بخش خیلی جالب از این کتاب صوتی بصورت ویدیو وجود داره که من خیلی دوستش دارم؛ حرف دل مارو زده؛ توصیه می‌کنم که حتمن ببینید.<div><br></div><div style="text-align: center;">[http://www.aparat.com/v/wlIVr]</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: right;">گمان نمی‌کنم که کتاب ایشون به فارسی ترجمه شده باشه اما شما می‌تونید کتاب انگلیسی رو توی اینترنت پیدا کنید؛ کتاب کامل رو من روی توررنت از&nbsp;<a href="http://thepiratebay.sx" target="" title="">دزدان دریایی عزیز</a>&nbsp;همیشه در صحنه پیدا کردم.</div><div style="text-align: right;">شما هم اگه دوست داشتید می‌تونید دانلود کنید؛ حجم ۲۱۷ مگابایت لینک توررنت رو&nbsp;<a href="http://thepiratebay.sx/torrent/4568851/Carl_Sagan_-_Pale_Blue_Dot" target="" title="" style="font-size: 11px;">از اینجا دانلود کنید</a></div> text/html 2013-07-01T22:03:52+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد آقا جهان هدفمند است؟ http://lifeplus.mihanblog.com/post/207 <div>پاسخ نیل دگراس تایسون به سوال «آیا جهان هدفمند است؟»</div><div><br></div><div style="text-align: center;"><span style="font-size: 11px;">[http://www.aparat.com/v/td9mT]</span></div> text/html 2013-05-13T12:43:49+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟ http://lifeplus.mihanblog.com/post/206 <div>سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟</div><div>------------------------------------</div><div>ــ ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ نیچه : چرا که نه؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ فروید : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را می مکیدید؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ داروین : طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ همینگوی : برای مردن. در زیر باران.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ اینشتین : رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ سیمون دوبوار : مرغ نماد زن و هویت پایمال شده اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ بیل کلینتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ ناصرالدین شاه : یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ سهراب سپهری :مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را به عقب راند.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ اریش فون دنیکن :مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتن های روی سر مرغ را ندیدید؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ سعدی : حکایت آن مرغ مناسب حال توست که شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی.</div><div><br></div><div>ــ رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ لات محل : به گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ بودا : با این پرسش طبیعت مرغانه ی خود را نفی میکنی.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ پدرخوانده : جای دوری نمیتواند برود.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ فروغ فرخزاد: آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ ماکیاولی : مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ پاریس هیلتون : خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ خاتمی : چون می خواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگو بکند.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ احمدی نژاد : خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است. ما به رد شدن از خیابان ادامه خواهیم داد. موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی مرغان صهیونیست را از صحنه روزگار حذف خواهد کرد.&nbsp;</div><div><br></div><div>ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه!</div><div><br></div><div>- بی بی سی فارسی:</div><div>عبور مرغها از خیابان که در جامعه امروز ایران به یک مشکل بزرگ تبدیل شده است موضوع برنامه بعدی ما خواهد بود با ما تماس بگیرید.</div><div><br></div> text/html 2013-04-24T09:19:01+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد هیچ چیز تصاوفی نیست http://lifeplus.mihanblog.com/post/205 <div>موقعیتی در بیرون، و به شکل سرنوشت بر شما ظاهر خواهد گشت.</div><div><br></div><div>- کارل گوستاو یونگ</div><div>____________________</div><div><br></div><div><br></div><div>وقایع رخ می دهند تا ما را از وجود اندیشه ها، احساسات، گرایشات، تمایلات، ضعف ها و توان مندی های پنهان درونمان با خبر سازند. عشق و دلدادگی، نفرت و نفاق، روانی و سیالیت، و خشکی و اصطکاک، همه و همه حکایت از زیر و زبرهای درون خویش می کنند.</div><div><br></div><div>هیچ قلبی نیست که از نقطۀ نوری در درون خویش به بهره مانده باشد، و هیچ دلی نیست که در آن تاریکی ولو به قدر قطره ای راه نیافته باشد. اینکه من در مواجهه با دیگران با نور یا سایۀ ایشان ملاقات می کنم، حکایت من است و نه آن ها.</div><div><br></div><div>آنچه پیش روی ما قرار دارد، لحظه به لحظه و با دقتی غیرقابل باور توسط تمامیت روانی مان جذب می شود. هیچ حادثه ای در کار نیست، همه چیز به دقت برنامه ریزی شده است. خویشتنِ خویش مان چنان صحنه را می آراید تا ما با درس خویش روبرو گردیم. از آنجا که همیشه در ایگوی باد کردۀ خویش و نیمه هوشیاریم، درکی از چرایی رخدادها نداریم و بر آنچه درک نمی کنیم نام تصادف می نهیم. در حالی که «هیچ چیز تصاوفی نیست».</div><div><br></div><div>- وحید شاهرضا، 4 اردیبهشت 1392</div> text/html 2013-04-11T06:52:31+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد روشنگری چیست؟ از نگاه ایمانوئل کانت http://lifeplus.mihanblog.com/post/204 توصیه می‌کنم که این مقاله رو حتمن کامل بخونید و مثل من لذت ببرید.<div><br></div><div><div>روشنگری چیست؟&nbsp;</div><div><br></div><div>نویسنده: ایمانوئل کانت / برگردان: یدالله موقن</div><div>روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!</div><div>تنبلی وبزدلی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همۀ عمر صغیر می مانند؛و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.</div><div>چه راحت است صغیر بودن! [ آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می کند که ] اگر کتابی داشته باشم [ منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و... در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می کشند. قیم هایی که از سر خیرخواهی، سرپرستی انسانهای صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می دانند.</div><div>قیم ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که این زبان بسته های مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت ، آنان را برحذر می دارند که مبادا این یوغ را از گردن خود بیفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهدید خواهد کرد. اما این خطر واقعاً چندان بزرگ نیست؛ زیرا پس از آن که آنان چند بار بر زمین خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می گیرند ، اما یک بار زمین خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می کند که دیگر نمی کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.</div></div><div><br></div> text/html 2013-03-09T06:31:47+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد دلخوشی http://lifeplus.mihanblog.com/post/203 این آهنگ جدیده‌ی حسین «دلخوشی» دلمو خیلی تنگ کرد. مثل زمانی شدم که واسه اولین بار «حسرت» رو شنیده بودم.<div><br></div><div><a href="http://trainbit.com/files/9326119884/Ho3ein_-_Dekhoshi.mp3" target="_blank" title="">دانلود کنید</a></div><div><br></div><div>ترجیح می‌دی جایی که نقشه بچینی، واسه بعد</div><div>زندگیتو توی لحظه ببینی</div><div>میشه شب، میشه روز، میشه فردا</div><div>تو می‌خواستی نهرو کنی دریا</div><div>هه، شدی شبیه مردمت</div><div>ببین؛ تو رویا همیشه حقیقت گُمه...</div> text/html 2013-03-03T10:36:46+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد خالی http://lifeplus.mihanblog.com/post/202 <div>من...</div><div>خالی از عاطفه و خشم</div><div>گیج و مبهوت؛ بین بودن و نبودن</div><div>عشق، آخرین هم سفر من</div><div>مثل تو منو رها کرد...</div><div>حالا دستام مونده و تنهاییه من...</div> text/html 2012-12-22T21:06:15+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد فلسفه‌ی آنارشیستم از نگاه چامسکی http://lifeplus.mihanblog.com/post/201 <div>فلسفه‌ی آنارشیسم این است که:</div><div><br></div>هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه‌ی وجود خود را توجیح کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد.<div>در غیر این صورت باید حذف بشود!</div><div>.</div><div>پروفسور نوام چامسکی</div> text/html 2012-12-17T10:54:57+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد فاسد http://lifeplus.mihanblog.com/post/200 <div>مطمئن ترین راه برای به فساد كشاندن یك جوان این است كه به او بیاموزند برای كسانی كه مانند هم، می‌ اندیشند بیش از كسانی كه متفاوت می‌ اندیشند، احترام قائل باشد.</div><div><br></div><div><div>فریدریش نیچه</div></div><div><br></div> text/html 2012-12-15T22:41:45+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد چند توصیه به پسرها که باباهاشون هم نگفتند http://lifeplus.mihanblog.com/post/199 <div>شما دختر خانمی را پسندیده اید ( در محل کار یا درس یا فامیل )</div><div>میخواهید متفاوت از &nbsp;بقیه و به فرمی خاص &nbsp;به او نزدیک شوید و دوستش شوید</div><div>سعی میکنید در مسیر دید او باشید ، با ادب باشید و سکوت کنید و احترام بگذارید و مثلا احتیاجات او را بر طرف کنید ( نمونه سوال ترم بهش بدید، راهنمایی ارتقای شغلی ، معرفی افراد بدرد بخورش در گیر کاریش و...)</div><div><div>کم کم طرف به شما توجه میکند...احترام میگذارد، سلام علیک میکند ، بی تفاوت نیست ، تحسین میکند ، در صفحه 360 شما براتون کامنت تشکر و تعارف و..میگذارد...قند تو دلتون داره آب میشه اما یه اتفاق میفته...چند روز بعد شما را با دوست پسرش که دو روزه با هم اشنا شده است معرفی میکند!!!</div><div>دیوار داره رو سرتون خراب میشه...سعی میکنید وجهه صلح طلب خودتون را حفظ کنید و کم نیرید و با پسره ( که میخواهید سر به تنش نباشه و نصف شما هم عرضه نداره و شلوار جینش داره از ...ش میفته !!) گرم هم میگیرید !...</div><div>دو ماه بعد میبینید دختر محبوبتان براتون پیامک داد که میخواد ببینه شما رو...به خودتون چشمکی میزنید که آهان...حالا فهمید کمه من چقدر با بقیه فرق دارم...قرار میذاره تو کافی شاپ فنجون (!)</div><div>اصلاح میکنید، ماشین را میبرید کارواش ، لباس پلوخوریتون را میپوشید..ادوکلن &nbsp;جدیدتون را میزنید و میرید اونجا...طرفاومده با قیافه ای نذار و لباس محل کار و مقنعه و بی آراستگی ظاهر...بروی خودتون نمیارید و میگید حتما خجالت میکشیده...سعی میکنید با حرفهاتون نشون بدیدکه شنونده اید و حرف جدیدی ندارید تا خودش معذرت خواهی کنه بابت رفتار ناشایست قبلی تا شما هم با تواضع قبول کنید و ...</div><div>اما ایندفعه گاف میارید ( همون زرشک قدیم !)</div></div><div><div>طرف شروع میکنه از شما تعریف کردن و تحسین هوش شما وشما هم تریپ تواضع خودتون را تکمیل میکنید :</div><div>- میتونید بهم کمکی کنید؟( چهره درمانده ، با &nbsp;گردنش عشوه میادو به بغل خم میشه )</div><div>-با کمال میل...میدونی که من برای تو همیشه حساب جدا باز کرده ام ( ناگهان &nbsp;نگاه در چشماش میکنی تا تاثیر خفن بذاری )</div><div>-من مدتیه رابطه ام با کامیار خراب شده . راستش پسرها را نمیشناسم...دیدم بهترین کسی که میتونه کمکم کنه تویی...</div><div>&nbsp;سرتون داره گیج میره...دوست دارید واریکوسل میگرفتید اما اینقدر دخترها شما را جای برادر ، مشاور ، آچار فرانسه عوضی نگیرند!</div><div><br></div><div style="text-align: center;">***********************</div><div>از من پرسیده " چطور مرد یک زن باشم نه برادرش؟"</div><div>سه توصیه میکنم که همش هم از خودم نیست اما بدرد میخوره...هستن بچه ها که جواب گرفته اند:</div></div><div><br></div><div><div><b>خیلی صاف و ساده و با ادب و پاستوریزه نباشید </b>، مثلا لزومی نداره همه افعالتون از دوم شخص جمع باشه : امروز خسته اید خانم افشار ، به &nbsp;جاش میتونی بگی : خسته ای مهناز ؟ خیل یخوبه دگاهی اوقات هم جوک بالای 18 سال بگید (شورش را در نیارید که طرف فکر کنه اختلال شخصیت داریدها )</div><div><br></div><div><b>خیلی منطقی نباشید :</b> اینکه یه آدم همیشه درک بالایی داشته باشه و شرایط را درک کنه البته خیلی خوبه اما نه برای کسی که میخواد رابطه عاطفی با یک زن داشته باشه !!! لطفا کهیر نزنید و به هوشمندی این توصیه رکیک دقت کنید. شما گاهی اوقات هم نفهم باشید و غیر منطقی تا ارزش فهمیدگیتان افزون شود...منتها گاهی اوقات...تعطیل بازی در نیارید کلا برید تو نفهمی</div></div><div><br></div><div><div><b>ادای درمانگر ها و روانشناسها و رابین هود ها را در نیارید :</b> بعضی پسرها میخوان متفاوت باشند و به جای ضربه زدن به دخترها - که مد شده انگاری - تریپ کمک و اینها بردارند. همین اولش بگم که پا تو کفش ما مشاورها نکنید چون جماعت حرفه ای ما بلدند چگونه کمک کنند که استثمار نشوند ، طرف رشد کنه و وابسته نشه ؛ شما میرید کمک کنید خودتون تا گردن فرو میرید تو موضوع و نه تنها کمکی نمیکنید بلکه طرف از شدت علاقه شما به حل موضوع ، میترسه ازتون و از همه بدتر اینکه نوکر بی اجر و مواجب هم میشید و آخرش هم حوصله طرف را سر میبرید و تلفنتون را هم &nbsp;جواب نمیده...اوج این ذلت اینه که بخواهید مشکل عاطفی طرف را حل کنید و زیرآب یه پسر دیگه را بزنید...زیرا در حد شمسی خانم ، خودتون را پایین میارید ( خب اگه دختره ازمون کمک خواست چی ؟ حناق نمیگیرید اگه حرف خاصی نزنید و &nbsp;فقط بگید بره پیش مشاور !)&nbsp;</div></div><div><br></div><div><b>دختر را شرطی کنید &nbsp;: </b>با شوخی های قشنگ ، بوی خاص ، کتاب یا حرفهای نویسنده خاص ؛کمی هم مرموز و اسرار آمیز باشید برای اکثر دختر ها به ویژه آفرودیتها ، مهمتر میشوید. همه قله دهای شما نباید فتح شده باشه...اگه همه چیزتون نزد طرف رونمایی شده ، کمی سکوت پیشه کنید که آبروی مردها را برده اید! منتها همین سکوت هم وقار شما را نزد خودتون بیشتر میکنه هم به نظر خانم کمی عجیب میاد و این تعجب یعنی رمز بهتر شد رابطه شما</div><div><br></div><div>همینجا اعلام برائت میکنم نسبت به این حرفها پیش اهل و عیال مربوطه تا بی شرفی این واژه ها دامن زندگیم را نگیره ...ما گفتیم ی چیزی بگیم ذخیره قبر و قیامتمون بشه به دعای پسرها...تنها پسرها میفهمن من چه خدمتی بهشون میکنم !</div><div><br></div><div>.</div><div>منبع وبلاگ دکتر شیری عزیز&nbsp;<a href="http://doctorshiri.blogfa.com" target="_blank" title="">اینجا</a>&nbsp;و&nbsp;<a href="http://doctorshiri.com" target="_blank" title="">اینجا</a></div> text/html 2012-12-15T18:04:50+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد به خود آی، به خود آی http://lifeplus.mihanblog.com/post/198 <div><span style="font-size: 11px;">من این شعری رو که در ادامه‌ی مطلب آوردم رو ندیده بودم؛ یافتن این شعر بسیار زیبا رو مدیون آهنگ بسیار زیبای «به خود آی» با صدای «آیدین جودی» با همکاری «محمد تیام» هستم.</span></div><div>این آهنگ بسیار زیبا رو می‌تونید از لینک زیر دانلود کنید:</div><div style="text-align: center;">آیدین جودی و محمد تیام - به خود آی</div><div style="text-align: center;">Aidin Joodi - Be Khod Ai Ft Mohammad Tiam</div><div style="text-align: center;"><a href="http://otello.persiangig.com/Blog_music/Aidin%20Joodi%20-%20Be%20Khod%20Ai%20Ft%20Mohammad%20Tiam.MP3" target="_blank" title="">دانلود / Download</a></div><div><br></div><div>نه سلامم نه علیکم</div><div>نه سپیدم نه سیاهم</div><div>نه چنانم که تو گویی</div><div>نه چنینم که تو خوانی</div><div>و نه آنگونه که گفتند و شنیدی</div><div>نه سمائم نه زمینم</div><div>نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم</div><div>نه سرابم</div><div>نه برای دل تنهایی تو جام شرابم</div><div>نه گرفتار و اسیرم</div><div>نه حقیرم</div><div>نه فرستادۀ پیرم</div><div>نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم</div><div>نه جهنم نه بهشتم</div><div>چُنین است سرشتم</div><div>این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم</div><div>بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی</div><div>به تو سر بسته و در پرده بگویــم</div><div>تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را</div><div>آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی</div><div>خودِ تو جان جهانی</div><div>گر نهانـی و عیانـی</div><div>تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی</div><div>تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی</div><div>تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی</div><div>به تو سوگند</div><div>که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی</div><div>نه که جُزئی</div><div>نه که چون آب در اندام سَبوئی</div><div>تو خود اویی بخود آی</div><div>تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و</div><div>بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی</div><div>و گلِ وصل بـچیـنی</div><div>نه سلامم نه علیکم</div><div>نه سپیدم نه سیاهم</div><div>نه چنانم که تو گویی</div><div>نه چنینم که تو خوانی</div><div>و نه آنگونه که گفتند و شنیدی</div><div>نه سمائم نه زمینم</div><div>نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم</div><div>نه سرابم</div><div>نه برای دل تنهایی تو جام شرابم</div><div>نه گرفتار و اسیرم</div><div>نه حقیرم</div><div>نه فرستادۀ پیرم</div><div>نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم</div><div>نه جهنم نه بهشتم</div><div>چُنین است سرشتم</div><div>این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم</div><div>بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی</div><div>به تو سر بسته و در پرده بگویــم</div><div>تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را</div><div>آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی</div><div>خودِ تو جان جهانی</div><div>گر نهانـی و عیانـی</div><div>تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی</div><div>تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی</div><div>تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی</div><div>به تو سوگند</div><div>که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی</div><div>نه که جُزئی</div><div>نه که چون آب در اندام سَبوئی</div><div>تو خود اویی بخود آی</div><div>تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و</div><div>بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی</div><div>و گلِ وصل بـچیـنی</div><div>نه پیامم نه کلامم</div><div>نه سلامم نه علیکم</div><div>نه سپیدم نه سیاهم</div><div>نه چنانم که تو گویی</div><div>نه چنینم که تو خوانی</div><div>و نه آنگونه که گفتند و شنیدی</div><div>نه سمائم نه زمینم</div><div>نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم</div><div>نه سرابم</div><div>نه برای دل تنهایی تو جام شرابم</div><div>نه گرفتار و اسیرم</div><div>نه حقیرم</div><div>نه فرستادۀ پیرم</div><div>نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم</div><div>نه جهنم نه بهشتم</div><div>چُنین است سرشتم</div><div>این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم</div><div>بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی</div><div>به تو سر بسته و در پرده بگویــم</div><div>تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را</div><div>آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی</div><div>خودِ تو جان جهانی</div><div>گر نهانـی و عیانـی</div><div>تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی</div><div>تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی</div><div>تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی</div><div>به تو سوگند</div><div>که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی</div><div>نه که جُزئی</div><div>نه که چون آب در اندام سَبوئی</div><div>تو خود اویی بخود آی</div><div>تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و</div><div>بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی</div><div>و گلِ وصل بـچیـنی</div><div>.</div><div>غزلی منسوب به مولانا</div><div><br></div><div>پی‌نوشت: من این شعر رو منسوب به مولانا ذکر کرده بودم؛ اما بعدن متوجه شدم که شاعر کس دیگه‌ای هستند، درست اطلاع ندارم ایشون چه کسی بودند اما هرکس بودند درود بر روح بلندشون</div><div><br></div> text/html 2012-12-14T21:33:38+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد خدا مثل درد می‌مونه! http://lifeplus.mihanblog.com/post/197 <div>خدا مثل درد می‌مونه!</div><div>در واقع درد وجود نداره! بدن انسان یه سری پیام‌های عصبی رو تولید می‌کنه که برای سلامت انسان ضروری هستند، و باعث میشن که ما با حس درد آسیبی به خودمون نزنیم و یا آسیب‌ها رو شناسایی کنیم.</div><div>خدا هم کار همون درد رو می‌کنه!</div><div>شما وقتی انسان هستین و آسیب پذیرید؛ انسانی هستید که می‌ترسید؛ انسانی هستید که زیاد صدمه می‌بینید به مکانیزمی احتیاج دارید که جلوی فروپاشی روحی شما گرفته بشه، این نیاز بصورت غریزی در ما هست. یه مسکن یه درمان!</div><div>درست مثل مکانیزم تولید درد!</div><div><br></div> text/html 2012-12-06T10:48:41+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد فکر کن http://lifeplus.mihanblog.com/post/196 <div style="text-align: center;">تا وقتی فکر شما در کادر است؛ خود شما هم در کادر هستید!</div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://otello.persiangig.com/blog_pics/think.jpg" alt=""></div> text/html 2012-11-28T16:07:50+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد ایمان و عطسه و دوزخ و بهشت http://lifeplus.mihanblog.com/post/195 <div>اگر کودکی را چندین بار به گناه عطسه کردن به سختی کتک بزنند ، گمان می رود که پندار خاصی در مورد عطسه کردن در ذهن او نقش گیرد . شاید بهشت را محلی تصور کند که ارواح متنعم پیوسته در آن به عطسه مشغول اند ! یا بر عکس . دوزخ را جایگاه مجازات کسانی بپندارند که در حیات این جهانی خود آزادانه عطسه می کنند !&nbsp;</div><div><div>جهان بینی علمی / برتراند راسل</div></div><div>.</div><div>پی‌نوشت: نکته‌ای رو که برتراند راسل میخاد به این شکل زیبا بیان کنه و کاش یه روزی ملت ما هم بتونن درک کنند...</div> text/html 2012-11-28T10:06:10+01:00 lifeplus.mihanblog.com سجاد ورق برگشت و ایران را گرفتند http://lifeplus.mihanblog.com/post/194 <div><br></div><div>ورق برگشت و ایران را گرفتند</div><div>به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات</div><div>توجه کرده کیهان را گرفتند</div><div>چپ و مذهب گره خوردند و شیخان</div><div>شبانه جای شاهان را گرفتند</div><div>همه از حجره‌ها بیرون خزیدند</div><div>به سرعت سقف و ایوان را گرفتند</div><div>گرفتند و گرفتن کارشان شد</div><div>هرآنچه خواستند آن را گرفتند</div><div>به هر انگیزه و با هر بهانه</div><div>مسلمان نامسلمان را گرفتند</div><div>به جرم بدحجابی، بد لباسی</div><div>زنان را نیز مردان را گرفتند</div><div>سراغ سفره ها نفتی نیامد</div><div>ولیکن در عوض نان را گرفتند</div><div>یکی نان خواست بردندش به زندان</div><div>از آن بیچاره دندان را گرفتند</div><div>یکی آفتابه دزدی گشت افشا</div><div>به دست آفتابه داشت آن را گرفتند</div><div>یکی خان بود از حیث چپاول</div><div>دوتا مستخدم خان را گرفتند</div><div>فلان ملا مخالف داشت بسیار</div><div>مخالف‌های ایشان را گرفتند</div><div>بده مژده به دزدان خزانه</div><div>که شاکی‌های آنان را گرفتند</div><div>چو شد در آستان قدس دزدی</div><div>گداهای خراسان را گرفتند</div><div>به جرم اختلاس شرکت نفت</div><div>برادرهای دربان را گرفتند</div><div>نمیخواهند چون خر را بگیرند</div><div>محبت کرده پالان را گرفتند</div><div>غذا را آشپز چون شور میکرد</div><div>سر سفره نمکدان را گرفتند</div><div>چو آمد سقف مهمانخانه پائین</div><div>به حکم شرع مهمان را گرفتند</div><div>به قم از روی توضیح‌المسائل</div><div>همه اغلاط قرآن را گرفتند</div><div>به جرم ارتداد از دین اسلام</div><div>دوباره شیخ صنعان را گرفتند</div><div>به این گله دوتا گرگ خودی زد</div><div>خدائی شد که چوپان را گرفتند</div><div>به ما درد و مرض دادند بسیار</div><div>دلیلش اینکه درمان را گرفتند</div><div>مقام رهبری هم شعر میگفت</div><div>ز دستش بندتنبان را گرفتند</div><div>همه این‌ها جهنم، این خلایق</div><div>ز مردم دین و ایمان را گرفتند</div><div>برای هر کلام شعر هادی</div><div>دو تن قند فریمان را گرفتند&nbsp;</div><div><br></div><div>هادی خرسندی</div>