تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر آزادی
پنجشنبه 22 فروردین 1392  10:22 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

توصیه می‌کنم که این مقاله رو حتمن کامل بخونید و مثل من لذت ببرید.

روشنگری چیست؟ 

نویسنده: ایمانوئل کانت / برگردان: یدالله موقن
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی وبزدلی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همۀ عمر صغیر می مانند؛و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.
چه راحت است صغیر بودن! [ آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می کند که ] اگر کتابی داشته باشم [ منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و... در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می کشند. قیم هایی که از سر خیرخواهی، سرپرستی انسانهای صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می دانند.
قیم ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که این زبان بسته های مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت ، آنان را برحذر می دارند که مبادا این یوغ را از گردن خود بیفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهدید خواهد کرد. اما این خطر واقعاً چندان بزرگ نیست؛ زیرا پس از آن که آنان چند بار بر زمین خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می گیرند ، اما یک بار زمین خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می کند که دیگر نمی کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.

ادامه مطلب   


نظرات()  
یکشنبه 3 دی 1391  12:36 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فلسفه‌ی آنارشیسم این است که:

هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه‌ی وجود خود را توجیح کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد.
در غیر این صورت باید حذف بشود!
.
پروفسور نوام چامسکی

   


نظرات()  
پنجشنبه 16 آذر 1391  02:18 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 16 آذر 1391 02:25 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

تا وقتی فکر شما در کادر است؛ خود شما هم در کادر هستید!

   


نظرات()  
دوشنبه 29 آبان 1391  12:12 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

ترس‌ در موذیانه‌ترین شکلش، لباس مبدل خِرَد را بر تن می‌کند و باعث می‌شود به کارهای شجاعانه کوچکی که به حفظ عزت و شأن ذاتی انسان یاری می‌رسانند، برچسب حماقت، بی‌ملاحظگی، عبث بودن یا حقارت بخورد. برای این مردم، که در هراس از قوانین آهنین سست‌کننده هستند، پذیرش این واقعیت که آزادی حقشان است، آسان نیست.
بریده‌ای از کتاب «رهایی از ترس» آنگ سان سوچی
.
از یک پزشک بخوانید در ستایش و نکوهش ترس

   


نظرات()  
یکشنبه 21 آبان 1391  12:11 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که صدایم را بشنود تا اعتراضی کند!

«مارتین نیمولر»

   


نظرات()  
دوشنبه 1 آبان 1391  10:01 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 1 آبان 1391 10:31 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

چرا ایران هیچوقت آزادی را برای مردمش نخواهد داشت؟
جواب این سوال خیلی سادست، نه به اقتصاد ربط داره نه به دین و نه به نوع حکومتی که بر سر کار باشه. هیچوقت در ایران حکومتی نمی‌تونه بر سر کار بیاد که آزادی مردم رو به اونا بده
چرا؟

موقعیت جغرافیایی ایران
قومیت‌های زیاد ایران
تفاوت‌های فرهنگی و نژادی و مذهبی

یکپارچگی سرزمینی ایران وابسته به قدرت حکومت مرکزیه، شما اگه به تاریخ ایران نگاه کنید،‌ می‌تونید ببینید که چقدر مرزها در طول تاریخ تغییر کرده و چه درگیری‌های قومی و مذهبی زیادی درگرفته، چه کشتارهایی انجام شده.
اگر حکومت ایران بخاد در مورد آزادی به مردمش شل بگیره و بهشون حق انتخاب بده، احتمالش خیلی کمه که سرزمین ایران یکپارچه بمونه، به عبارت دیگه در کوتاه‌ترین زمانی که بتونید فکرش رو بکنید، کردها، ترک‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و.... از گوشه و کنار ایران ادعای استقلال می‌کنند و کشور تیکه پاره می‌شه.
این درگیری‌ها در زمان رضا شاه و محمد رضا مثل همیشه ادامه داشت، در زمان جمهوری اسلامی هم به همین صورت بود.
افراد زیادی در این مملکت بوده و هستند که ایران رو کشور اصلی خودشون نمی‌دونند.
پس دولت اگر بخاد یکپارچگی ایران و کنترلش رو بر روی این ملت حفظ کنه باید همیشه استفاده از اهرم فشار و خفقان رو در دستور کار داشته باشه، اهرمی که به شدت در طول تاریخ این سرزمین استفاده شده، حتی در زمان کورش کبیر و ....

خلاصه بگم دوستان عزیزم، اگر به دنبال آزادی بیان و دگر اندیشی و آسودگی تفکر و حق انتخاب هستید دور ایران رو یه خط قرمز بکشید!

پی نوشت: بد نیست یه نگاهی به نقشه‌ی خاورمیانه جدید که طرحش به آمریکا نسبت داده شده بندازید
البته شخصن فکر می‌کنم که لازم نیست زیاد هم باهوش باشی تا بتونی این نقشه رو حدس بزنی!



برای دیدن تصویر در اندازه‌ی بزرگ کلیک کنید

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

(بند-۱)

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد – مانند گرگان – باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

(بند-۲)

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد – مانند سگ‌ها – باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و … اینک … سومین دشمن … که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

~شعر از دفتر زمستان مهدی اخوان ثالث

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  06:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبار ِ یک قدرت سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است). آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند. این خود تا حدی خاسته از ماهیت آنارشیسم است که وجود خویشتن را در نفی و مخالفت می‌جوید. ماهیت آزاد و غیرمتمرکز آنارشیست‌ها، در سازمان‌نیافتگی نسبی تشکیلات ایشان پیداست. ایشان ضمن التزام به اصول بنیادین آنارشیسم در تفسیر این اصول و به فعلیت درآوردن آنها اختلاف‌های اساسی دارند. مهم‌ترین این اصل‌های بنیادین چنان که پیشتر گفته شد، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد تلقی می‌شود، می‌گردد.

بیشتر در ویکی‌پدیا بخوانید

   


نظرات()  
چهارشنبه 10 اسفند 1390  02:20 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 10 اسفند 1390 03:08 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

توی بحث‌های انتخاباتی و دلیل آوردن‌های من برای رای ندادن، خیلی ازم سوال شد که «تو که به این حکومت مشکل داری و می‌گی باید عوض بشه از نظرت چه حکومتی خوبه؟» نمی‌دونم چرا همه می‌گفتند توی آمریکا دوتا حزب بیشتر نیست و فلان و... این حرف اونا منو واقعاً دلخور می‌کنه؛ بهشون می‌گفتم حکومت آمریکا یکی از حکومت‌هایه که من به شدت از تنفر دارم. تو اون کشور هم عدالت اصلا رعایت نمی‌شه!
من برای خودم یه شاخص دارم. برای هر حکومتی باید یه تعریف نظری وجود داشته باشه.
مثلا در جمهوری اسلامی ایده اینه «حرف، حرف خدا. تفصیر کنندش فقیه» و این شده پایه‌ی حکومت. من این ایده رو قبول ندارم. البته که همیشه امر، امر خدا هست؛ اما خود خدا نیست که امرش رو به ما بگه! تاریخ به ما نشون داده کسایی که واسط بین خدا و مردم هستند اصلا خوب عمل نمی‌کنند. اینجوری می‌شه که بستری می‌شه برای ظلم کردن و گردن خدا انداختن.
و اما نظریه من. خیلی ساده:
«هر انسانی دارای این آزادیه که هر کاری انجام بده (توجه کنید. «هر کاری» بدون هیچ قید و شرطی) و  عدالت برای همه به یک صورت وجود داره. همه‌ی انسان‌ها برابرند و در برابر حقی که دارند برای اونها عدل اجرا می‌شه. اما آزادی هر انسانی نباید به آزادی انسان دیگری را تجاوز کنه»
.
خوب براتون یک مثال می‌زنم که دوستش دارم. از جنبه‌های بسیار ساده‌ی جامعه‌ی انسانی مثال می‌زنم.
مثلاً در یک شهر ۲ دسته آدم داریم که یک گروه دوست دارند که لخت مادر زاد توی شهر رفت و آمد کنند و گروه دوم دوست دارند که همگی چادر و روبنده داشته باشند و رفت و آمد کنند.
در این مورد قانون چطور عمل می‌کنه؟
در اسلام گروهی که لخت می‌خان بیان بیرون اجازه ندارند، چون خدا این کار رو منع کرده. خواستن و نخواستن اون گروه تاثیری بر این امر نداره.
در دموکراسی( پیروزی اکثریت) رای می‌گیریند و هر گروهی بیشتر بودند اونا برنده می‌شند. اگه اونایی که دوست دارند لخت بیان بیرون بیشتر بودند. قانون رو طوری تعیین می‌کنند که همه بتونن لخت بیان بیرون و گروه دیگه هم همینطور برعکس
اما نظریه من میگه که هر دو گروه باید آزادی و عدالتشون رعایت بشه.
اما چطوری؟
در این شهر ما می‌تونیم ۳ جور خیابون داشته باشم. خیابون اول همه می‌تونند که لخت مادر زاد بیان بیرون و کسی نمی‌تونه بهشون گیر بده. در خیابون دوم همه می‌تونند با نقاب و روبنده بیان بیرون و کسی نمی‌تونه بهشون گیر بده. و در خیابون سوم هر کسی باید یه لباس مناسب بپوشه و بیرون بره؛ نمی‌تونید لخت باشید و نمی‌تونید روبنده بندازید.

به همین سادگی.
با یکی از دوستان به شدت سر این موضوع بحث داشتیم که ما نمی‌تونیم به همه این اختیار رو بدیم که هر کاری که می‌خان بکنند. و نظریه من اشکال داره. این مثال رو می‌زد:
«فرض می‌کنیم که یک چاله وجود داره و  یک فرد کور داره به سمت اون می‌ره (جامعه!) با دونستن اینکه شما اون چاله رو می‌بینید ولی اون فرد چاله رو نمی‌بینه»
در این مورد دوست من به خودش اجازه می‌داد که به اون فرد تذکر بده (ارشاد) و اون رو از وجود اون چاله آگاه کنه. تا اینجاش من هم کاملا موافق بودم. 
اختلاف ما اینجا بود که از نظر دوست من. من به به عنوان کسی که از وجود چاله آگاه هستم و اون فرد کور برام اهمیت داره حتی با سیلی زدن هم می‌تونم او رو از رفتن به اون طرف منصرف کنم!
اما من مخالف بودم.
من می‌گم شما حق ندارید نظر خودتون رو در هیچ شرایطی به هیچ فردی تهمیل کنید. مگر اینکه قراردادی رو قبلا هردو پذیرفته باشید.
حتی اگه اون فرد کور به سمت چاله بره و حتما بیفته و بمیره؛ شما حق ندارید اختیار این کار رو از اون بگیرید.
و حالا بحث دیگه!
اما روی این بحث داشتم که شما چطور می‌تونید اطمینان داشته باشید که شما چاله رو می‌بینید و اون فرد نمی‌بینه و چطور فکر می‌کنید اون فرد اشتباه می‌کنه و شما درست می‌گید؟ فرض کنیم که واقعا در اونجا چاله‌ای وجود نداره و شما بخاطر تصور وجود داشتن یک چاله در اونجا حق اون فرد بیچاره رو زیر پا می‌گذرید!!!
با کلی تلاش هردو به این توافق رسیدیم که دیدگاه ما هردو می‌تونه نسبی باشه و قطعی نیست. یعنی هردو امکان داره که درست بگیم و یا هردو امکان داره که اشتباه کرده باشیم. اما آیا هرکدوم از ما حق داره که دیگری رو مجبور کنه که کار مورد نظر مارو انجام بده؟
از نظر من. نه هرگز نمی‌تونه.
با فرض اینکه بالاخره یک حقیقت اصلی وجود داره که باید به اون اتکا کرد، خارج از اینکه آیا هرکدوممون بهش اعتقاد داریم یا نداریم. برای دیدن این حقیقت دوست من پیشنهاد می‌دادند که نفر سومی رو داور قرار بدیم و اون نفر سوم رو خداوند در نظر می‌گرفت چون خودش این دنیا رو ساخته و می‌دونه که واقعا اون چاله اونجا هست یا خیر.
اما من قبول نکردم.
به دوستم گفتم که خداوند. ممکنه خدایی که شما قبول دارید رو من قبول نداشته باشم! حالا خدای کدوممون باید داور بشه؟
جواب دوستم این بود که خداوند فقط یکیه فقط به اسامی گوناگونی صداش می‌کنند.
من می‌گم درسته. همینه حالا سوال اینجاست که اون خدارو به کدوم اسم باید توی این توافق صدا کنیم. اسمی که تو صداش می‌کنی یا اسمی که من صداش می‌کنم.
و خداوند خودش نیست که بین ما داوری کنه و ما چاره‌ای نداریم که کسانی رو بیاریم وسط که تفصیری از طرف خداوند به ما بدهند. که بنده اون کسان رو قبول ندارم.
پس می‌ریم سر خونه‌ی اول.
اما پیشنهاد من چی بود؟
اگه بحث قدرت رو کنار بگذاریم اینجوری می‌شه فکر کرد.
من می‌گم که با هم توافق می‌کنیم که هیچکدوممون از اون مسیر نریم و یا مثلا هرکی به اون نزدیکی رسید بدون اینکه فکر کنه بالاخره چاله هست یا نیست یک متری بپره!
اما باید با هم توافق کنیم، نکته اینجاست.
یا اینکه من از اون مسیر میرم و افتادنم توی چاله به خودم مربوطه و تو از اون صدمه‌ای نمی‌بینی. پس من می‌رم و تو نیا. اون موقع معلوم می‌شه که کدوممون درست می‌گیم.


   


نظرات()  
سه شنبه 2 اسفند 1390  06:03 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
در قانون ما اومده کسایی که بخان وارد مجلس بشوند باید دسته کم به چند چیز پایبند باشند.
بزارین خیلی واضح بگم: من با دینی بودن قانون اساسی و حکومت و ولایت فقیه مخالفم.

با اینکه سیستم حزبی مشکلات خودش رو داره این سیستم رو فعلا بیشتر ترجیح می‌دم تا بعداً چیزه بهتری درست کنیم. احزاب اسلام گرا هم می‌تونن وجود داشته باشند که کارهاشون رو با مشورت فقیه خودشون انجام می‌دن. اما اول باید اینقدر خوب باشند که دیده بشوند و بعد انتخاب بشوند. و اگر خوب کار نکردند؛ کنار خواهند رفت.

قبلاً گفته بودم که از نظر من نظام باید فقط «نظام» باشه٬ یعنی همون نظم دهنده؛ قانون اساسی باید مثل یک سیستم عامل عمل کنه و اجازه‌ی اجرا شدن نرم‌افزارهای مختلف رو که مورد نیاز کاربر هستند رو بده و تنها کارش ایجاد ارتباط کاربر با سخت افزارها و نرم‌افزارهای مختلف بده و مسلماً چندتا نرم‌افزار اساسی رو درون خودش داشته باشه!

به نظر من قانون اساسی باید فقط یه بستر رو برای جریان داشتن قدرت در دست افراد مختلف جامعه با سلیقه‌های مختلف ایجاد کنه و خودش چیز خاصی رو دیکته نکنه.
درست مثل موتور ماشین؛ شما وقتی قطعه‌ای روی یک ماشین نصب می‌کنید و استانداردهای لازم رو در نظر می‌گیرید. کاری به این ندارید که قطعه از جی ساخته شده٬ کی اونو ساخته و کجا ساخته شده و اعتقاداتش چیه! شما از اون قطعه انتظار دارید که کارش رو درست انجام بده. درست و درست.

من به چیزهایی که نماینده‌ها باید بهش پایبند باشند تا بتونن به مجلس راه پیدا کنند؛ اعتقاد ندارم(از نظر سیاسی) پس کسی در میون اونها پیدا نمی‌شه که نماینده‌ی من باشه.
پس من نمی‌تونم رای بدم؛ تا روزی که نماینده‌ی واقعیم بتونه بره مجلس.
به شما هم توصیه می‌کنم اگه مثل من هستید شما هم در انتخابات شرکت نکنید.
.
پی نوشت: مثلا ترکیه می‌تونه مثال خوبی باشه در مورد اینکه اگه خواستیم به احزاب اسلام‌گرا رای می‌دیم و جواب می‌گیریم. اما٬ فقط اگه خواستیم.

   


نظرات()  
دوشنبه 5 مرداد 1388  12:28 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

با خاموش کردن چراغ کسی کور نمی شود!

دیروز توی یه برنامه داشتند در مورد حوادث اخیر ایران و تاثیری که روی جامعه ی داشت صحبت می کردند. و کلی داد و هوار که وای بر ما تمام مردم این مملکت توسط عناصر بیگانه از طریق اینترنت مخصوصا این یوتوب و تویتر و فیس بوک (فکر کنم منظورشون شبکه های اجتماعی بود!!) تحریک شدند و اصلا خودشون که عقل و فهم و درک شعور نداشتند!

یه استلاح هست که من خیلی دوستش دارم ” گرسنگی خبری ” خیلی سادس وقتی که آدم گرسنش باشه با هر چیزی سعی می کنه در کمترین زمان و آسان ترین حالت خودش رو سیر کنه..

یه حرف خیلی جالبی رو توی همون برنامه در مورد حال و هوای ایران زدند که واقعا منو به فکر فرو برد. از قول یکی از مقامات بلند پایه ی آمریکایی نقل شده که ایران الان به پدیده ی “قورباغه ی پخته” خیلی نزدیگه و با استفاده از همین حرف به این نتیجه رسیدند که  مردم ایران دارند طوری مورد حمله قرار می گیرند که خودشون نمی دونن و وقتی که بفهمن که دیگه کار از کار گذشته! و همه ی ایرانی ها بیچاره شدن!!

اما من از یه نظر دیگه  نگاه می کنم. به نظر من دولت و نظام ایرانه که در وضعیت ” قورباغه ی پخته ” قرار داره و یک روزی از همین روزهاست که میفهمه فلج شده و کار از کار گذشته.

هرکسی فقط کمی با شبکه های اجتماعی کار کرده باشه می تونه طرز کار این شبکه هارو بفهمه. این شبکه ها توسط مردم و کاربرانشون گردونده میشن. قبول دارم که خیلی جوگیر هستند و از کاه کوه می سازند ولی من میخام راجع به سیاست مهدودید دولت صحبت کنم! و اشتباه بزرگی که دولت داره انجام میده که همین امر به امید خدا باعث نابودیش خواهد شد.

انسان ها اگرم آزاد نباشند اگه پیش خودشون فکر کنند که آزادند در عین  آزاد نبودن فکر می کنند که آزاد هستن!! فقط باید در این مهارت داشته باشی که بهشون دروغ بگی. دولت بیچاره ی ما هم از این کارا بلد نیست. و فقط یک سیاست رو همیشه تا اونجایی که من عقلم قد میده در دست کار داشته و اونم سیاست کنترل و محدودیته. این رو خوب فهمیدند که چقدر افکار عمومی مخصوصا جوانان اهمیت داره این روزا چقدر از داستان آندلس و از دست رفتن سرزمین های اسلامی و خراب شدن جوانانش حرف می زنند و ابراز اهمیت و ترس می کنند.

فیــلتــرینگ انجام میشه ماهواره مهدود می شه و روزنامه ها و خبرنگاران و وبلاگ نویس های محدود میشن. به امید اینکه مردم چیزهایی رو که باید ببینند و بشنود و دنبالش هستند رو بهش دست نیابند. ولی چیزی که اینجاد می شه “گرسنگی خبری” که همین امر اولا باعث بی اعتمادی شدید به رسانه های مورد حمایت دولت و رسمی میشه و دوم مردم رو زده می کنه و در اونها نفرت ایجاد میکنه. هیچ کس دوست نداره که کسی در مورد عقاید و دانسته ها و منابع کسب و تایید اونها تصمیم بگیره, که دوستان ما خیلی راحت این کار رو انجام میدن و با افتخار هم بیان می کنند. این که خیلی راحت آقای کارشناس بر میگرده میگه که ما باید فکار جوانان خودمون رو هدایت کنیم به نظر شما توهین نیست؟ به نظر من که هست. و بخاطر همین گرسنگی ما از هر کجای ممکن اخبار مورد نظر خودمون رو تامین و تایید می کنیم.

مادرم همیشه می گفت وقتی که انقلاب شد هیچکس فکرشم نمی کرد که به این راحتی بشه حکومت رو عوض کرد. اصلا کسی فکر نمی کرد که بشه حکومت رو عوض کرد!

“قورباغه ی پخته” این یه داستان علمی جالبه. قورباغه رو می ندازن توی یه ظرف آب سرد و میزارنش روی حرارت. و کلی قورباغه واسه خودش حال می کنه. غافل از اینکه آب داره گرمتر و گرمتر میشه. تا زمانی که آب به نقطه ی جوش می رسه! و یدفه قورباغه متوجه می شه که آب گرمه. و بطور ناگهانی عکس و العمل نشون میده و می خاد بپره و فرار کنه که دیگه کار از کار گذشته و فلج شده و باید منتظر مرگش باشه!

وقتی که دولت مردان(یا حتی اکثریت مردم کشوری) فکر می کنند که مردم کاملا با حکومت همسو هستند و هیچ خبری نیست و از کسی بخاری بلند نمیشه. و کسی ناراضی نیست(که واقعلا ممکنه نباشه) و همچنان به کارهای گذشتشون ادامه میدند و انتظار نتیجه ی همسان رو دارند. اینجاست که باید اخطار بدم که اون دولت در خواب قورباغه ای خودش فرو رفته.

من یه نظریه دارم که نمی دونم جایی مطرح شده و کسی گفته یا نه ولی خودم بهش اعتقاد دارم و می دونم که درسته:

به نظر من مواقعی پیش میاد که آدم ها خودشونم نمی دونند که ناراضی هستند! انسان یه حالت دفاعی داره که بخاطر اینکه فرسوده و نابود نشده در مقابل خیلی از خواسته هایی که بطور ناخودآگاه اون رو آزار میدن و زمان طولانی هم دارند یک نوع حالت فراموشی ایجاد می کنه بطوری که حتی خودشم نمی دونه که وجود داره! ولی این حالت مثل آتش زیر خاکستره که آماده ی شعله ور شدنه و به نظرم یکی از دلایل ناگهانی بودن اکثر شورش ها و حوادث تاریخی همین باشه. وقتی که اتفاقی پیش میاد و اوضاع متزلزل می شه یدفه می بینیم که همه یک صدا یک حادثه ی بزرگ رو رقم میزنند. حتی انقلاب! بعد میگیم که اینا که اینجوری نبودند داشتن زندگیشون رو می کردند یدفه همه جوگیر شدند! در صورتی که همین جو باعث میشه که قورباغه ی ما یدفه از خواب بپره و به سیم آخر بزنه! و مردن رو به ادامه ی اون حالت ترجیح بده.

بنا به بزرگ بودن حادثه مخصوصا در جوامع و تعداد افراد بیشتر, یه فرایند وجود داره که قورباغه ها از جا بپرند. که یدفه یک انفجار ایجاد بشه که به نظر من یه چیزایی داره شروع میشه!

خوب حالا چند تا سوال که می تونید قورباغه ی پخته بودن هر کسی رو در مورد تغییر در ایران تشخیص بدید. فقط باید اطمینان داشته باشید که با صداقت جواب میده!

از زندگیت راضی هستی؟

به نظرت از این بهتر می تونستی باشی؟

چند درصد از کارهایی رو که خیلی دوست داری می تونه راحت انجام بدی؟

خلاصه سوال هایی از این دست که نارضایتی های پنهان شده ی فرد رو نشون بده می تونه پتانسیلش رو برای انفجار نشون بده!

ببخشید طولانی شد. قورباغه های خوبی باشید!

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی