تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر اعتراض
چهارشنبه 8 آذر 1391  02:36 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،


ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند
همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند
به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند
به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند
سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند
یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند
یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند
فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند
نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند
به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند
به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند
به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند
به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان را گرفتند
مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند
همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند
برای هر کلام شعر هادی
دو تن قند فریمان را گرفتند 

هادی خرسندی

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  10:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

(بند-۱)

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد – مانند گرگان – باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

(بند-۲)

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد – مانند سگ‌ها – باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و … اینک … سومین دشمن … که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

~شعر از دفتر زمستان مهدی اخوان ثالث

   


نظرات()  
چهارشنبه 28 اسفند 1387  02:08 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

خاتمی نمی آید و اینجا جای ماندن نیست.

شاید نیامدن خاتمی از نظر خیلی ها بد باشه ولی از نظر من و برای من زیادم بد نشد!

دوره ی قبلی ریاست جمهوری شما به کی رای دادید؟ بزارید از خودم بگم. من توی دور اول به “دکتر معین” رای دادم براش رفتم تبلیغ کردم به همه پیشنهاد دادم تا ساعت 1 شب انتخابات بیرون کارت پخش کردم. ولی ایشون رای نیاورد. در دور دوم هاشمی بود و احمدی نژاد نامرد. خیلی دودل بودم, داداشم می گفت به هاشمی رای بدین ولی من می ترسیدم, آخه اون آخوند بود و از اوایل انقلابم بود و به نظر خیلی می تونست پدر مارو در بیاره. پیش خودم فکرکردم این احمدی نژاد بی شرف حرف های قشنگی میزنه آخوندم که نیست پس باید بهش رای بدم. راستش از ترس هاشمی به احمدی نژاد رای دادم.

الان اعتراف می کنم که چه اشتباه بزرگی بود رای دادن به احمدی نژاد. چند وقت گذشت و خیلی زود به اشتباهم پی بردم. به قول یکی از دوستام که به شوخی می گفت هاشمی با کاندوم(امامه) می ک . . ولی احمدی نژاد بدون اون می ک. . .!

قسم خوردم که تا آخر عمرم تا وقتی که این حکومت برپا باشه توی هیچ انتخاباتی رای ندم.

ولی خاتمی آمد! همش توی این فکر بودم که آیا قسم خودم رو بشکنم یا نه؟! ولی الان دیگه اون رفته و هنوزم مثل گذشته به این کشور امیدی نمی تونم ببندم.

شاید این فکر پیش بیاد که ایران رو دوست ندارم. درست نیست به خدا قسم همیشه اعتقاد داشتم و هنوزم اعتقاد دارم که اگه شرایط درست بوجود بیاد ایران بهشت جهان میشه با این آب و خاک و مردم نازنینش ولی فکر نکنم به این زودی این شرایط رو ببینم.

نقشه ی قبلی رو دنبال می کنم. پاسپورتم که الان آمادست هر جای دنیا هم که از اینجا بهتره اگه چند تا مشکل اخیر برام پیش نیومده بود تا الان از اینجا رفته بودم. خوب دیگه اینم قسمت.

به امید آینده ای که هیچکس ازش خبر نداره برای من و برای ایرانم.

   


نظرات()  
پنجشنبه 25 مهر 1387  01:53 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

خیلی دوست داشتم که این تابلو رو دستم بگیرم و توی خیابون راه برم فقط باید عکس اون بالا رو عوض می کردم.

آه اگر ایران مکان آزادی بود .  . . . ..

پی نوشت: در بالای تابلو تصویر تونی بلر نخست وزیر سابق انگلستان و گردن براون نخست وزیر انگلستان رو می بینید!!

   


نظرات()  
پنجشنبه 5 مرداد 1385  10:10 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

هر آنچه باران به من گفت
ناله های شب سیاه بود
هر آنچه باران به من گفت
غصه های یک گم کرده راه بود
هر آنچه باران به من گفت
زمزمه های یک دل شکسته بود
هر آنچه باران به من گفت
سکون یک در خود نشسته بود
هر آنچه باران به من گفت
فریاد یک روانی بود
هر آنچه باران به من گفت
انفجار ناگهانی بود
هر آنچه باران به من گفت
گریه های یک جنگ زده بود
هر آنچه باران به من گفت
سوزش دل ماتم زده بود
هر آنچه باران به من گفت
مرگ پدر برای میهنش بود
هر آنچه باران به من گفت
زنی تنها, چشم براه همسرش بود
هر آنچه باران به من گفت
غم های سیاه یک آفریقایی بود
هر آنچه باران به من گفت
خون های فلسطین پر از تباهی بود
هر آنچه باران به من گفت
شیون زن عراقی بود
هر آنچه باران به من گفت
خاکستر روح یک افغانی بود
هر آنچه باران به من گفت
ضربه های باتوم برای آزادی بود
هر آنچه باران به من گفت
سیله های مامور آگاهی بود
هر آنچه باران به من گفت
ناله بود, غصه بود, غم بود
هر آنچه باران به من گفت
دیده های ذهن پاره ی من بود

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی