تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر اندیشه
پنجشنبه 22 فروردین 1392  10:22 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

توصیه می‌کنم که این مقاله رو حتمن کامل بخونید و مثل من لذت ببرید.

روشنگری چیست؟ 

نویسنده: ایمانوئل کانت / برگردان: یدالله موقن
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی وبزدلی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همۀ عمر صغیر می مانند؛و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.
چه راحت است صغیر بودن! [ آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می کند که ] اگر کتابی داشته باشم [ منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و... در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می کشند. قیم هایی که از سر خیرخواهی، سرپرستی انسانهای صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می دانند.
قیم ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که این زبان بسته های مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت ، آنان را برحذر می دارند که مبادا این یوغ را از گردن خود بیفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهدید خواهد کرد. اما این خطر واقعاً چندان بزرگ نیست؛ زیرا پس از آن که آنان چند بار بر زمین خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می گیرند ، اما یک بار زمین خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می کند که دیگر نمی کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.

ادامه مطلب   


نظرات()  
دوشنبه 27 آذر 1391  02:24 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

مطمئن ترین راه برای به فساد كشاندن یك جوان این است كه به او بیاموزند برای كسانی كه مانند هم، می‌ اندیشند بیش از كسانی كه متفاوت می‌ اندیشند، احترام قائل باشد.

فریدریش نیچه

   


نظرات()  
شنبه 25 آذر 1391  09:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 9 تیر 1392 11:36 ق.ظ
توسط: سجاد

من این شعری رو که در ادامه‌ی مطلب آوردم رو ندیده بودم؛ یافتن این شعر بسیار زیبا رو مدیون آهنگ بسیار زیبای «به خود آی» با صدای «آیدین جودی» با همکاری «محمد تیام» هستم.
این آهنگ بسیار زیبا رو می‌تونید از لینک زیر دانلود کنید:
آیدین جودی و محمد تیام - به خود آی
Aidin Joodi - Be Khod Ai Ft Mohammad Tiam

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
.
غزلی منسوب به مولانا

پی‌نوشت: من این شعر رو منسوب به مولانا ذکر کرده بودم؛ اما بعدن متوجه شدم که شاعر کس دیگه‌ای هستند، درست اطلاع ندارم ایشون چه کسی بودند اما هرکس بودند درود بر روح بلندشون

   


نظرات()  
پنجشنبه 16 آذر 1391  02:18 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 16 آذر 1391 02:25 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

تا وقتی فکر شما در کادر است؛ خود شما هم در کادر هستید!

   


نظرات()  
شنبه 4 آذر 1391  02:22 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 5 آذر 1391 11:39 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ... ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﻣﯽﭘﻨﺪﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺪﺍﻧﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ !
ﮐﺎﺭﻝ ﮔﻮﺳﺘﺎﻭ ﯾﻮﻧﮓ

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:22 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

داداشم همیشه بهم اینو میگه. “این خود تو هستی که مُقصری, نه کَسِ دیگه ای”

اگه ناراحتی این توی که مقصری, اگه غمگینی این توی که مقصری, اگه مَریزی این توی که مقصری, اگه دیگری باحات بد رفتار می کنه این توی که مقصری, اگه چیزی که میخای نداری این تویی که مقصری, اگه نا امیدی این توی که مقصری, اگه ضعیفی این توی که مقصری, اگه مقصری این توی که مقصری!

به قول داداشم و بروبچه های NA “ما زمانی اعتیاد خود رو کنار گذاشتیم که اعتراف کردیم در مقابل بیماری اعتیاد ناتوانیم”

تا وقتی که نفهمی که تو مقصر همه ی اینها بودی و با خودت کنار نیای, هیچوقت از اینی که هستی بهتر نمیشی

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی