تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر ایمان
چهارشنبه 8 آذر 1391  07:37 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

اگر کودکی را چندین بار به گناه عطسه کردن به سختی کتک بزنند ، گمان می رود که پندار خاصی در مورد عطسه کردن در ذهن او نقش گیرد . شاید بهشت را محلی تصور کند که ارواح متنعم پیوسته در آن به عطسه مشغول اند ! یا بر عکس . دوزخ را جایگاه مجازات کسانی بپندارند که در حیات این جهانی خود آزادانه عطسه می کنند ! 
جهان بینی علمی / برتراند راسل
.
پی‌نوشت: نکته‌ای رو که برتراند راسل میخاد به این شکل زیبا بیان کنه و کاش یه روزی ملت ما هم بتونن درک کنند...

   


نظرات()  
یکشنبه 5 آذر 1391  12:43 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 5 آذر 1391 12:53 ب.ظ
توسط: سجاد



ذهن همه‌چیز است.
اگر ایمان نداشته باشی که می‌تونی چیزی رو انجام بدی؛ نمی‌تونی انجامش بدی!
این بیشتر شبیه اینه می‌مونه که تو مجبوری خودت، زندگی خودت رو نجات بدی....
بخاطر اینکه هیچ‌کسه دیگه‌ای نمی‌تونه برای تو نجاتش بده.
بنابر این ما مجبوریم انجام بدیم. چیزایی رو که باید انجام بدیم.
مهم نیست اون چیزا چی هستن.
.
پی‌نوشت: اینو یه فیلسوف نمی‌گه، اینو یه ورزشکار حرفه‌ایه پرورش اندام IFBB می‌گه، رازهای موفقیت اینقدر ساده هستند و اینقدر تکرار شدند که باورشون نمی‌کنیم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 22 دی 1389  10:12 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

بالاخره بعد از این همه سال خدا قسمت ما هم کرد, بالاخره نمردم  و دوباره رفتم زیارت امام رضا, بالاخره ما هم لایق طلبیدن آقا امام رضا شدیم. بلاخره دل ما هم دلدار شد.

از خدا میخام که برای همه ی شما عزیزان سعادت دیدار امار رضا رو بزودی فراهم کنه.

با کلی فراز و نشیب رفتیم زیارت, یک هفته ای کل سفرمون طول کشید و کلی لذت بردیم . از کرمانشاه با اتوبوس رفتیم تهران و از اونجا با قطار رفتیم مشهد, همینطورم برگشتیم. وقتی که به تهران رسیدیم 7 ساعتی وقت داشتیم تا سوار قطار بشیم, صبح با دامادمون رفتیم منطقه 11 پستی تهران نزدیک میدان توپخانه یا همون امام خمینی جدید کارت سربازیم رو که توی سفِر شمال گم کرده بودم تحویل گرفتم, داشتم از خوشحالی بال در میاوردم. خدایی خیلی سخت بود که کارت سربازیم رو دوباره بگیرم کلی هزینه و وقتم رو تلف می کردم, خدا خیر بده اون کسی رو که پیداش کرد و انداختش توی صندوق پست. البته این گم شدن و اداره ی پَستم داستانی داره که شاید بعد در موردش نوشتم که چه دردسری شد واسم.

خلاصه ساعت 4 سوار قطار شدم, درجه 1 تهران مشهد. اول بگم که خیلی حال کردم, اولین باری بود که سوار قطار شده بودم, حس خیلی خوبی بهم داد. بخاطر نفرتی که از اتوبوس داشتم همیشه از مسافرت فراری بودم چون خیلی کم فرصت می شد که با خودرو شخصی بریم جایی؛ اما از قطار خیلی لذت بردم, خیلی راحت بود و دست شویی هم داشت. خسته هم میشدم کمی راه میرفتم, رستوران, از همه مهم تر تخت برای خوابیدن, همه و همه قطار رو برای من خیلی ایده آل کرده بود؛ کمی کند بود ولی من از همین کند بودنش خیلی لذت می بردم, ساعت ها کنار پنجره به حرکت آروم قطار توی کویر خیره شدم.

اولین باری که حرم رو دیدم نفسم بالا نمیومد, اشک توی چشمام جمع شده بود. چشمامو بستمو توی دلم آروم گفتم “السلام و علیک یا امام رضا”

حدود ساعت 3 شب بود که به مشهد رسیدم, سوار تاکسی شدیم و رفتیم نزدیک ترین جا به حرم, نزدیک ورودی شیخ طوسی یه هتل آپارتمان گرفتیم, 6 نفر بودیم و برای 5 شب 175 هزار تومن طی کردیم. جای بدی نبود. راحت بودیم. صبح اولین کاری که کردیم همه دوش گرفتیم و غسل کردیم. بعد همگی به سمت حرم راه افتادیم. راجع به جنبه ی معنوی و حال و هوای  روحانی این سفر میخام توی پست دیگه ای بنویسم. به گفتن همین بسنده می کنم که این سفر برام مثل یه رویا بود. انگار خواب بودم؛ نه اینکه الان احساس کنم که مثل خواب بوده, وقتی توی مشهد بودیم هر لحظه دچای یجور توهم فانتزی بودم, یه حس خیلی عجیب, احساس می کردم که زمان خیلی کند حرکت می کنه.

اولین بار رفتم داخل حرم, همه با هم رفته بودیم, وارد که شدیم زبونمون بسته شده بود, خیلی برام جالب بود توی چند ساعتی که اونجا بودیم کمترین مقدار مکالمه رو داشتیم, انگار کسی بهمون گفته بود اگه حرف بزنیم حرمت اونجا رو میشکنیم, هرچی بود خیلی دوستش داشتم. خیلی وقت بود که نماز نخونده بودم؛ رفتیم برای زیارت زَری؛ بخاطر اذان ظهر ورودی رو بسته بودند. قبلا وضو نگرفته بودم اما یادم اومد که غسل کردم پس احتیاجی به وضو نبود, دو رکت نماز به نییت زیارت خوندم  و پشت سرشم نماز ظهر و عصر, اصلا باورم نمیشد که دوباره دارم نماز می خونم! توی تمام این چند روزی که اونجا بودیم همه ی اذان های صبح رو کامل گوش دادم و بعدش نماز صبح رو خوندم, همه ی نمازهامو اول وقت خوندم.

حرم زیبا بود, زیبا تر از اونچه که تصورش رو می کردم, زیبایی که با کلی انرژی مثبت روحانی, با مردمانی خوب و متفاوت پر شده بود, با تمام وجودم احساس آرامش می کردم؛ احساس می کردم که تا ابد می تونم توی این وضعیت بمونم و گذر زمان رو باز هم احساس نکنم, مومیایی شده بودم.

بیشتر وقت سفرمون به خرید و زیارت گذشت, بخاطر فصلی که رفته بودیم زیاد جاهایی به نظرمون نرسید که واسه تفریح بریم, تقریبا هیچ جا!  خیلی دوست داشتم که به این سرزمین موج های آبی برم یه حالی به خودم بدم ولی از بدشانسی بنده,  از همون روز اول دچار چنان سرماخوردگی شدم که نگو و نپرس, کار کشید به آمپول و قرص و استراحت؛ تنها جایی که دوست داشتم برم اونجا بود که نشد, جاهای دیگه واسم مالیده بود, باغ وحش که دیدن نداشت, چند تا حیون بیچاره که بدست انسانِ نامرد اسیر شده بودند و در حال هر روز عذاب کشیدن بودند. کل کار خارج برنامه ی ما شد دیدن کردن از دوتا پاشاژ تقریبا معروف توی مشهد که یکی از اقوام بهمون معرفی کرده بود “الماس شرق”  و “پروما” کا بازدید از الماس شرق رو به شدت توصیه نمی کنم, هیچ چیز جالبی نداشت بجز همون آب نمای دخلش که بعضی وقتا تا آخرین طبقه آب رو با فشار بالا می برد, کارِ خوبی بود؛ ولی پروما خیلی جای جالبی بود, قیمت ها هم بالا نبود, به نظر من که مناسب میومد نسبت به زیباییشون. “بازار رضا” و خیابونای اطراف حرم رو هم کلی گَز کردیم.

واسه هیشکی هیچی نگرفتم, بجز یه هدیه ناقابل واسه “اون”. اتفاقا خوشش اومد, خودمم خیلی دوستش داشتم. یه ساعت خوشگل واسه خودم گرفتم و دوتا بولیز جالبم گرفتم که کلی خرج روی دستم گذاشت. مَخلَص کلوم مشهدم مثل همه جای ایران کلی خوبی داشت و کلی بدی, شهر خوبی بود که مدیون امام رضاست, کاش مردمش بیشتر قدر بدونند. از تهران که کلی ازش بدم میاد خیلی بهتر بود البته, فقط من نفهمیدم که چرا همه یا عرب بودن یا تُرک! راستش رو بخاید توی شهرای ایران یه مشکل هست, همشون پُرِ ایرانین!

   


نظرات()  
چهارشنبه 6 شهریور 1387  12:55 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: لایف‌استایل ،

شاه بود! پدر بزرگ و مادر بزرگ و پدر مادر همگی روزه می گرفتند!

شاه رفت خمینی آمد. پدر بزرگ رفت و مادر بزرگ تنها شد. مادر بزرگ دیگر روزه نمی گرفت!

10 سال گذشت پدر و مادر و خواهر و برادر و. . .. روزه می گرفتند.

20 سال گذشت, برادر دیگر روزه نمی گرفت.

25 سال گذشت, خواهر دیگر روزه نمی گرفت.

30 سال گذشت, مادر دیگر روزه نمی گرفت.

و حالا دیگر هیچ کس را روزه نمی گیرد!!

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی