تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر تفکر
شنبه 22 تیر 1392  03:45 ب.ظ    ویرایش: شنبه 22 تیر 1392 04:12 ب.ظ
توسط: سجاد

«کارل سیگن» رو خیلی دوست دارم انسان بزرگ و بزرگ اندیشی بود؛ ایشون یه کتاب صوتی خیلی معروف داره به اسم «نقطه‌ی آبی کمرنگ» یه بخش خیلی جالب از این کتاب صوتی بصورت ویدیو وجود داره که من خیلی دوستش دارم؛ حرف دل مارو زده؛ توصیه می‌کنم که حتمن ببینید.

[http://www.aparat.com/v/wlIVr]

گمان نمی‌کنم که کتاب ایشون به فارسی ترجمه شده باشه اما شما می‌تونید کتاب انگلیسی رو توی اینترنت پیدا کنید؛ کتاب کامل رو من روی توررنت از دزدان دریایی عزیز همیشه در صحنه پیدا کردم.
شما هم اگه دوست داشتید می‌تونید دانلود کنید؛ حجم ۲۱۷ مگابایت لینک توررنت رو از اینجا دانلود کنید

   


نظرات()  
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392  01:49 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

موقعیتی در بیرون، و به شکل سرنوشت بر شما ظاهر خواهد گشت.

- کارل گوستاو یونگ
____________________


وقایع رخ می دهند تا ما را از وجود اندیشه ها، احساسات، گرایشات، تمایلات، ضعف ها و توان مندی های پنهان درونمان با خبر سازند. عشق و دلدادگی، نفرت و نفاق، روانی و سیالیت، و خشکی و اصطکاک، همه و همه حکایت از زیر و زبرهای درون خویش می کنند.

هیچ قلبی نیست که از نقطۀ نوری در درون خویش به بهره مانده باشد، و هیچ دلی نیست که در آن تاریکی ولو به قدر قطره ای راه نیافته باشد. اینکه من در مواجهه با دیگران با نور یا سایۀ ایشان ملاقات می کنم، حکایت من است و نه آن ها.

آنچه پیش روی ما قرار دارد، لحظه به لحظه و با دقتی غیرقابل باور توسط تمامیت روانی مان جذب می شود. هیچ حادثه ای در کار نیست، همه چیز به دقت برنامه ریزی شده است. خویشتنِ خویش مان چنان صحنه را می آراید تا ما با درس خویش روبرو گردیم. از آنجا که همیشه در ایگوی باد کردۀ خویش و نیمه هوشیاریم، درکی از چرایی رخدادها نداریم و بر آنچه درک نمی کنیم نام تصادف می نهیم. در حالی که «هیچ چیز تصاوفی نیست».

- وحید شاهرضا، 4 اردیبهشت 1392

   


نظرات()  
پنجشنبه 16 آذر 1391  03:18 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 16 آذر 1391 03:25 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

تا وقتی فکر شما در کادر است؛ خود شما هم در کادر هستید!

   


نظرات()  
چهارشنبه 8 آذر 1391  08:37 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

اگر کودکی را چندین بار به گناه عطسه کردن به سختی کتک بزنند ، گمان می رود که پندار خاصی در مورد عطسه کردن در ذهن او نقش گیرد . شاید بهشت را محلی تصور کند که ارواح متنعم پیوسته در آن به عطسه مشغول اند ! یا بر عکس . دوزخ را جایگاه مجازات کسانی بپندارند که در حیات این جهانی خود آزادانه عطسه می کنند ! 
جهان بینی علمی / برتراند راسل
.
پی‌نوشت: نکته‌ای رو که برتراند راسل میخاد به این شکل زیبا بیان کنه و کاش یه روزی ملت ما هم بتونن درک کنند...

   


نظرات()  
شنبه 4 آذر 1391  04:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

فقط آدم های خوب به خوبی خود شک دارند.

مرد در تاریکی - پل استر

   


نظرات()  
یکشنبه 21 آبان 1391  01:11 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که صدایم را بشنود تا اعتراضی کند!

«مارتین نیمولر»

   


نظرات()  
یکشنبه 21 آبان 1391  12:50 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

پرسش اول: چه کسی جهان را بوجود آورده است؟
پاسخ: خدا

پرسش دوم: چه کسی خدا را بوجود آورده است؟
پاسخ: خدا نیازی به بوجود آورنده ندارد..........

نتیجه:
پس ما قوبل کردیم چیزی می‌تواند وجود داشته باشد که نیازی به خالق ندارد...

حال به پرسش اول برمی‌گردیم!!

«استیون هاوکینگ»

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  07:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبار ِ یک قدرت سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است). آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند. این خود تا حدی خاسته از ماهیت آنارشیسم است که وجود خویشتن را در نفی و مخالفت می‌جوید. ماهیت آزاد و غیرمتمرکز آنارشیست‌ها، در سازمان‌نیافتگی نسبی تشکیلات ایشان پیداست. ایشان ضمن التزام به اصول بنیادین آنارشیسم در تفسیر این اصول و به فعلیت درآوردن آنها اختلاف‌های اساسی دارند. مهم‌ترین این اصل‌های بنیادین چنان که پیشتر گفته شد، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد تلقی می‌شود، می‌گردد.

بیشتر در ویکی‌پدیا بخوانید

   


نظرات()  
شنبه 2 اردیبهشت 1391  04:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

.

   


نظرات()  
شنبه 25 دی 1389  11:26 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

امروز بعد از کُلّی بدقولی به برادر زادم, رفتم براش یه پخش کنند ی صوقی یا همون ,mp3 player گرفتم. Samsung YP-U5 کمرم شکست, 70 هراز تومن پول بابتش دادم. اما راضی هستم. میخام بگم که دادن بعضی پول ها واقعا ارزش داره, مخصوصا اگه پای لذت و علاقه در میان باشه. من موندم چطوری ملت می تونن با بعضی از طرز فکر های عجیب,  کیفیت لذت خودشون از زندگی رو اینقدر پایین بیارن؟!!

این میشه پنجمین دستگاه برادرزادم, ایشون دست بلندی در نابود کردن دستگاه های بُنجل داره, خدایی بهش حق میدم. اون دستگاه های که می خرید همون بهتر که در کمتر از یک ماه خورد و خمیر می شد. دستگاهای چینی با کیفیتی بینهایت نا امید کننده و با قیمیتی نه چندا پایین؛ اگه بخام قیمتشون رو جمع کنم خیلی بیشتر از این مقداری بود که برای خریدن این دستگاه پلیر جدید صرف کردم, که به نظرم زیادم گرون نیست.

این مطلب رو ننوشتم که در مورد مُدل و یا بهتر بودن سامسونگ از سایر بِرند ها و اینجور چیزا حرف بزنم. میخام بگم وقتی میتونید یک چیز خوب رو توی زندگی به بهایی شاید زیاد برای خودتون فراهم کنید, چرا به کم قانع میشید؟ به چیزی که شایسته ی شما نیست, حتی اگه بهایی کمتری بپردازید؟ من اینجوری بهش نگاه می کنم؛ خوردن یک لیوان شربت خونک و دلچسب وسط تابستون خیلی بهتر از یک لیوان آب شیره لولکشیه! اگرچه هردوشون تشنگی آدم رو رفع می کنند؛ ولی این کجا و آن کجا؟!

الان که دارم این مطلب رو می نویسم دارم با پلییر جدید آهنگ مورد علاقم رو گوش میدم, دارم حسرت این رو می خورد که چرا این همه مدت می تونستم همچین کیفیت صدا و راحتی و لذتی رو در اختیار داشته باشم ولی خودم رو ازش محروم کردم؟! به خودم قول می دم اگه خاستم یه زمانی برای خودم یه چیزی بخرم که به لذت بُردنم از دنیا و هُنر و زیبایی ربط داشته باشه, تحت هیچ شرایطی از چیزی کم نگزارم!

   


نظرات()  
پنجشنبه 15 مرداد 1388  01:34 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 23 شهریور 1391 12:48 ق.ظ
توسط: سجاد

این ماجراهای انتخابات و بعد از اون هر نتیجه ی بدی که داشت رو که همه میدونن ولی نتیجه های خوبی هم برای من داشت!

دعوای اعتقادی ما و اینکه من انتقاد کنم و اون حمایت, دیگه کم کم تموم شده و بیشتر به سرکشی جوانی من و دل سوزی پدرانه ی مربوط میشه! آخریه همین امروز سر ناهار بود وقتی داشتن مراسم نصب کردن احمدی نژاد رو  از اخبار ساعت 1 نشون می دادن. چندتایی فحش دادم آماری بابام حق داشت کلی بحثمون شد. حق داره می گه حالا هر خری میخاد باشه تو اجازه نداری فحش بدی چرا بخاطر این چیزا واسه ی خودت گناه می تراشی؟ منم دیدم راست میگه ختمش کردم.

بیچاره کلی کم آورده ولی هنوزم راجع به امام خمینی کلی حسن نیت داره و عاشقشه میگه هرکی بود راست بود و اگه الان بد شد خواستش نبود و به این جا رسیدیم شاید از سر نانوانیش بود! یه خدا رحمت کنه هم میندازه آخرش منم بهش احترام میزارم.

همیشه اینو میگم که هیچکس معصوم نیست و کسی که معصوم نیست اشتباه می کنه و کسی که اشتباه می کنه میشه ازش انتقاد کرد و حتی ازش متنفر شد بخاطر اشتباهاتش!

الان فقط داره به زبان بی زبانی میگه که پسرم خفه شو. نمی دونم اگه مطالب وبلاگم رو بخونه چه واکنشی نشون میده گرچه از نظر اعتقادی خیلی به هم نزدیکیم ولی من اعتقادم اینه که همیشه باید راست گفت و اون میگه همیشه نباید حرف زد!!

شاید اون راست بگه؟!

من نیستم که وقتی اسم رفیقم میاد و یاد لحظه ی شهادتش میفتم بغض گلومو میگیره و چندتایی اشک نقره ای از چشمام راه میفته. فقط می دونم پدرم هرچی میگه درست می گه. باز خوش به حال من که زجرهایی نداشتم که بخاطرش افسوس بخورم. وای پدر, من که اینجوری توی آتیشم تو دیگه داری چی میکشی. تو چی میکشی که توی حرفات و گله هات می بینم که حس می کنی بهت خیانت شده.

بمیرم بابا که وقتی با پسر کوچیکت که هنوز دهنش بوی شیر میده بحث می کنی و نمی تونی قانعش کنی و اون همه جنگیدنا و زجر و خون و فشار یادت میاد بغض توی گلوت فشار میاره.

بمیرم وقتی پسر عزیز دردونت تمام ضمینه های اعتقادیت رو به چالش میکشه و تو به فکر فرو میری و ساکت میشی

بمیرم واسه تو فرشته ای که توی این دنیا پیش ما گیر کردی. دوست دارم بابا

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی