تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر جامعه
شنبه 4 آذر 1391  02:22 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 5 آذر 1391 11:39 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ... ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﻣﯽﭘﻨﺪﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﺎﯾﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺪﺍﻧﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ !
ﮐﺎﺭﻝ ﮔﻮﺳﺘﺎﻭ ﯾﻮﻧﮓ

   


نظرات()  
دوشنبه 29 آبان 1391  12:12 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

ترس‌ در موذیانه‌ترین شکلش، لباس مبدل خِرَد را بر تن می‌کند و باعث می‌شود به کارهای شجاعانه کوچکی که به حفظ عزت و شأن ذاتی انسان یاری می‌رسانند، برچسب حماقت، بی‌ملاحظگی، عبث بودن یا حقارت بخورد. برای این مردم، که در هراس از قوانین آهنین سست‌کننده هستند، پذیرش این واقعیت که آزادی حقشان است، آسان نیست.
بریده‌ای از کتاب «رهایی از ترس» آنگ سان سوچی
.
از یک پزشک بخوانید در ستایش و نکوهش ترس

   


نظرات()  
یکشنبه 21 آبان 1391  12:11 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که صدایم را بشنود تا اعتراضی کند!

«مارتین نیمولر»

   


نظرات()  
یکشنبه 16 مهر 1391  08:26 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این مطلب رو چند وقت که از سونامی ژاپن گذشته بود خوندم، اولین بار توی وبلاگ دکتر شیری دیدمش، توی فلشم ذخیره کرده بودم؛ خدایا من واقعن فرهنگ و مردم ژاپن رو دوست دارم. هربار که می‌خونمش سر ذوق میام حیفم اومد با شما این مطلب رو به اشتراک نگزارم.

در فرهنگ ژاپنی مفهومی به اسم گناه وجود ندارد و
مردم با این مفهوم
هیچگونه آشنایی ندارند ...... تنها مفهوم بازدارنده در آنجا شرمندگیه و
واسه همینه که کسی که به درستی کارش رو انجام نمیده و پیش مردم شرمنده
میشه حتی ممکنه به راحتی دست به خودکشی بزنه چون دیگه چیزی واسه از دست
دادن نداره .......
شرمندگی یک مفهوم زمینیه و گناه مفهومی آسمانی.....
شرمندگی میان شما و مردم اطرافتون هستش که همیشه میبینیدشون ولی گناه
بین شما و خداییست که هرگز اون رو ندیدید........

بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و
فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان
قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا
شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده
میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این
از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی
سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر ۱۵ دانش
آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲ اینچی
داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که
بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را
تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده
اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها
در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر
از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی
خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر
منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:
بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی
و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین
( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت
بازگردانده اند.

همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین
بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را
تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده
شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم ۲۰ هزار کشته و هزاران
نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت ، اینا رو ببره جهنم

   


نظرات()  
جمعه 14 مهر 1391  09:55 ق.ظ    ویرایش: جمعه 14 مهر 1391 09:57 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: موسیقی ،

توی این بدبختی ملت ایران، توی این گِرونی، توی این سرخوردگی هممون، توی این ترس،  نا امیدی که ملت ایران گرفتارش شدن...
این آهنگ جدید رضا پیشرو و امیر تتلو واقعن روح منو خراش میده.....

رضا پیشرو و امیر تاتارو / یه طرف درد
Amir Tataloo Ft Reza Pishro / Ye Taraf Dard

Download / دانلود


متن کامل آهنگ در ادامه‌ هست

ادامه مطلب   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

(بند-۱)

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد – مانند گرگان – باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

(بند-۲)

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد – مانند سگ‌ها – باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و … اینک … سومین دشمن … که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

~شعر از دفتر زمستان مهدی اخوان ثالث

   


نظرات()  
شنبه 28 مرداد 1391  12:40 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این خیلی بده که تمام خوبی های دنیا رو برای خودمون بخایم! اینجوری اگه بخایم خوبی ببینیم باید بریم توی آیینه نگاه کنیم! خیلی کسل کننده میشه دنیامون. چه خوبه که دنبال خوبی و زیبایی و دانش باشیم نه فقط برای خودمون, بلکه برای تمام کسانی که در جهانمون, در اطرافمون هستند. اینجوری میشه در خوبی غرق شد, میشه در همه جا خوبی, شادی, زیبایی دید.

   


نظرات()  
چهارشنبه 24 اسفند 1390  03:55 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

کتاب : بیشعوری / نوشته خاویر کرمنت / ترجمه محمود فرجامی
(این کتاب درایران حق چاپ ندارد و فقط نسخه الکترونیکی آن موجود است)
.
با تشکر از میلاد بخاطر معرفی این کتاب. البته من فقط آپلودش کردم و دوست داشتم مخاطب‌های وبلاگم رو با این کتاب خوب آشنا کنم.
البته از نظر اینجانب ترجمه‌ی بهتر اسم کتاب «assholism» باید می‌شد «کـــون مغری»

کتاب رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید.

   


نظرات()  
سه شنبه 2 اسفند 1390  06:03 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
در قانون ما اومده کسایی که بخان وارد مجلس بشوند باید دسته کم به چند چیز پایبند باشند.
بزارین خیلی واضح بگم: من با دینی بودن قانون اساسی و حکومت و ولایت فقیه مخالفم.

با اینکه سیستم حزبی مشکلات خودش رو داره این سیستم رو فعلا بیشتر ترجیح می‌دم تا بعداً چیزه بهتری درست کنیم. احزاب اسلام گرا هم می‌تونن وجود داشته باشند که کارهاشون رو با مشورت فقیه خودشون انجام می‌دن. اما اول باید اینقدر خوب باشند که دیده بشوند و بعد انتخاب بشوند. و اگر خوب کار نکردند؛ کنار خواهند رفت.

قبلاً گفته بودم که از نظر من نظام باید فقط «نظام» باشه٬ یعنی همون نظم دهنده؛ قانون اساسی باید مثل یک سیستم عامل عمل کنه و اجازه‌ی اجرا شدن نرم‌افزارهای مختلف رو که مورد نیاز کاربر هستند رو بده و تنها کارش ایجاد ارتباط کاربر با سخت افزارها و نرم‌افزارهای مختلف بده و مسلماً چندتا نرم‌افزار اساسی رو درون خودش داشته باشه!

به نظر من قانون اساسی باید فقط یه بستر رو برای جریان داشتن قدرت در دست افراد مختلف جامعه با سلیقه‌های مختلف ایجاد کنه و خودش چیز خاصی رو دیکته نکنه.
درست مثل موتور ماشین؛ شما وقتی قطعه‌ای روی یک ماشین نصب می‌کنید و استانداردهای لازم رو در نظر می‌گیرید. کاری به این ندارید که قطعه از جی ساخته شده٬ کی اونو ساخته و کجا ساخته شده و اعتقاداتش چیه! شما از اون قطعه انتظار دارید که کارش رو درست انجام بده. درست و درست.

من به چیزهایی که نماینده‌ها باید بهش پایبند باشند تا بتونن به مجلس راه پیدا کنند؛ اعتقاد ندارم(از نظر سیاسی) پس کسی در میون اونها پیدا نمی‌شه که نماینده‌ی من باشه.
پس من نمی‌تونم رای بدم؛ تا روزی که نماینده‌ی واقعیم بتونه بره مجلس.
به شما هم توصیه می‌کنم اگه مثل من هستید شما هم در انتخابات شرکت نکنید.
.
پی نوشت: مثلا ترکیه می‌تونه مثال خوبی باشه در مورد اینکه اگه خواستیم به احزاب اسلام‌گرا رای می‌دیم و جواب می‌گیریم. اما٬ فقط اگه خواستیم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 19 بهمن 1390  09:17 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فقط چند روز دیگه به ۲۲ بهمن ماه مونده؛ روزی که راهپیمایی برگزار می‌شه و مردم میریزن توی خیابان‌ها و شعار می‌دن!
من با این روز کلاً مشکل دارم اما می‌خام راجع به یه چیزه دیگه حرف بزنم. در مورد راهپیمایی در این روز
کاش مردم ما یکم کتاب می‌خوندن٬ یا دست‌کم کتابهای مربوط به کسانی رو می‌خوندن که فکر می‌کنن خیلی بهشون ارادت دارند؛ ولی افسوس و هزار افسوس که نه تنها نمی‌خونن٬ بلکه نمی‌دونند. نمی‌فهمند.
کاش مردم ما یه کم «قرآن» رو درست می‌خوندن؛ کاش «نهج البلاغه» می‌خوندن. اما افسوس.
من با این راهپیمایی مخالفم. با هرگونه رفتاری که باعث بشه حکومت‌های هر مملکتی از اون به نفع خودشون استفاده کنند به شدت مخالفم.
هر کاری که بعث بشه که حتی یه ذره در ذهن رهبرهای هر مملکتی اطمینان خاطر ایجاد بشه مخالفم.
باید سردمداران مملکت‌ها همیشه در اظطراب باشند. باید از مردم بترسند. باعت از قدرت٬ دانایی و فهم مردم بترسند. از این بترسند که مردم هر لحظه اونارو از جایگاهشون بیارن پایین. هر لحظه دنبال راضی کردن مردم باشند.
وای بر مردمی که مثل زامبی‌های بدون روح می‌ریزن توی خیابون و شان خودشون رو زیر سوال می‌برن
هرگونه حرکت حمایتی از یک حکومت در هرجای دنیا که باشه از نظر من مردوده چون باعث بیچارگی اون مردم میشه.
.
همیشه یادمون باشه اگه خودمون برای خودمون شخصیت قائل نشیم هیچکس برای ما شخصیت قائل نخواهد شد.
مخصوصاً..... مخصوصاً قدرتمندان. مخصوصاً توی ایران( از روی تجربه می‌گم)

   


نظرات()  
شنبه 25 اردیبهشت 1389  08:44 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

اصلا دوست ندارم وارد مسائل سیاسی بشم,حرفی هم که میزنم اصلا سیاسی نیست.

من کرد هستم و به کرد بودنم افتخار می کنم, خیلی وقت ها مثل همین الان که دارم می نویسم عصبانی هستم از دست این ملت ایران! خیلی دوست داشتم یه گروه عوضی بیکار پیدا میشد که مردم رو می کشت و بمب گذاری می کرد و خون دولتی هارو می ریخت و ادعای این رو داشت که تهران باید از ایران جدا بشه!

من نمی دونم چرا هرکی توی این کشور اعدام میشه همه دادشون در میاد, به درست و غلت بودنش کاری ندارم. توی درگیری های چند وقت پیش توی روانسر; سامان دوستم سرباز بود, خودش تیراندازی کرده بود, خودش کشته شدن دوستانش رو با چشماش دیده بود.

من چرا باید از اعدام شدن یک عضو از هر گروه تروریستی که خون مردم بی گناه رو می ریزه ناراحت بشم؟ چرا باید از نظریه‌ی کردستان بزرگ که فقط به نظرم یه حرف مفته دفاع کنم؟ چه اهمیتی داره که این مرزهای کوفتی توی این دنیا کدوم طرف خونه ی ما باشند؟ توی ایران بودن یا هرجای دیگه ای بودن چه فرقی به حال من و امثال من داره؟

امنیت خواستن چیزه زیادی نیست, اینکه هر جایی توی خاک کشورت بری, بدون اینکه حس بد و نا امنی بکنی; به نظر من بزرگترین هدیه ی دنیاست. دست من باشه هر کسی رو که به هر انسان آزادی چپ نگاه کنه اعدام می کنم!!

مردم شهر و استان من هستند که سالهاست که با انواع و اقسام گروه های تروریستی آشنا هستند و خون رو در میان سرزمینشون می بینند, بهانه, کرد بودنه. ولی همه ی ما می دونیم که این همش چرت و پرته, توی این دنیا همه دنبال قدرت برای خودشون هستند. اصلا برای شخص من مهم نیست که قدرت دست کی باشه, من فقط آرامش و شادی برای مردمم می خام.

کاش یکی پیدا می شد چهار نفر رو توی این جاده ی چالوس سر می برید تا مردم تهران می فهمیدن خوشحالی از اعدام شدن برخی انسان ها هم می تونه معنی داشته باشه!

   


نظرات()  
چهارشنبه 14 مرداد 1388  12:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: لایف‌استایل ،

بعضی وقتا که مغزم داغ می کنه همش یه فکر توی ذهنمه!

فکرش رو بکنید اگه نسل انسان روش تولید مثلی غیر جنسی داشت (نفهمیدی؟ یعنی اینکه زن و مرد تعطیل فقط یه چیزی که نه زنه نه مرده, یعنی اصلا معنی نداره که باشه. حالا فمنیستا بگن زنه خوب به ما چه!). مثل ” تک جنسی” / “جوانه زنی” / “دستگاه دو قسمتی جنسی” و . . .

خلاصه براتون بگم دنیا گلستان می شد!

شما جای خدا این همه قدرت داری که نمی دونی چیکارش کنی! فرشته ها هم که بهت حال نمیدن خسته کنندن همش خوبه خوبن دنبال مخ زنی همدیگه که نیستن. باید یه سرگرمی خوب واسه خودت جور کنی بخندی دیگه!

پی نوشت: مطلب رو که پست کردم پیش خودم فکر کردم شایدم دنیا گلستانه گلستانم نمی شدا! فکرش رو کردید این آدمای دوپا اگه 99.5 % از وقتشون رو صرف این قضیه نکنن و به چیزای دیگه بتونن فکر کنن می تونه چی بشه! من که یکم فکر کردم ترسیدم!

   


نظرات()  
دوشنبه 5 مرداد 1388  12:28 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

با خاموش کردن چراغ کسی کور نمی شود!

دیروز توی یه برنامه داشتند در مورد حوادث اخیر ایران و تاثیری که روی جامعه ی داشت صحبت می کردند. و کلی داد و هوار که وای بر ما تمام مردم این مملکت توسط عناصر بیگانه از طریق اینترنت مخصوصا این یوتوب و تویتر و فیس بوک (فکر کنم منظورشون شبکه های اجتماعی بود!!) تحریک شدند و اصلا خودشون که عقل و فهم و درک شعور نداشتند!

یه استلاح هست که من خیلی دوستش دارم ” گرسنگی خبری ” خیلی سادس وقتی که آدم گرسنش باشه با هر چیزی سعی می کنه در کمترین زمان و آسان ترین حالت خودش رو سیر کنه..

یه حرف خیلی جالبی رو توی همون برنامه در مورد حال و هوای ایران زدند که واقعا منو به فکر فرو برد. از قول یکی از مقامات بلند پایه ی آمریکایی نقل شده که ایران الان به پدیده ی “قورباغه ی پخته” خیلی نزدیگه و با استفاده از همین حرف به این نتیجه رسیدند که  مردم ایران دارند طوری مورد حمله قرار می گیرند که خودشون نمی دونن و وقتی که بفهمن که دیگه کار از کار گذشته! و همه ی ایرانی ها بیچاره شدن!!

اما من از یه نظر دیگه  نگاه می کنم. به نظر من دولت و نظام ایرانه که در وضعیت ” قورباغه ی پخته ” قرار داره و یک روزی از همین روزهاست که میفهمه فلج شده و کار از کار گذشته.

هرکسی فقط کمی با شبکه های اجتماعی کار کرده باشه می تونه طرز کار این شبکه هارو بفهمه. این شبکه ها توسط مردم و کاربرانشون گردونده میشن. قبول دارم که خیلی جوگیر هستند و از کاه کوه می سازند ولی من میخام راجع به سیاست مهدودید دولت صحبت کنم! و اشتباه بزرگی که دولت داره انجام میده که همین امر به امید خدا باعث نابودیش خواهد شد.

انسان ها اگرم آزاد نباشند اگه پیش خودشون فکر کنند که آزادند در عین  آزاد نبودن فکر می کنند که آزاد هستن!! فقط باید در این مهارت داشته باشی که بهشون دروغ بگی. دولت بیچاره ی ما هم از این کارا بلد نیست. و فقط یک سیاست رو همیشه تا اونجایی که من عقلم قد میده در دست کار داشته و اونم سیاست کنترل و محدودیته. این رو خوب فهمیدند که چقدر افکار عمومی مخصوصا جوانان اهمیت داره این روزا چقدر از داستان آندلس و از دست رفتن سرزمین های اسلامی و خراب شدن جوانانش حرف می زنند و ابراز اهمیت و ترس می کنند.

فیــلتــرینگ انجام میشه ماهواره مهدود می شه و روزنامه ها و خبرنگاران و وبلاگ نویس های محدود میشن. به امید اینکه مردم چیزهایی رو که باید ببینند و بشنود و دنبالش هستند رو بهش دست نیابند. ولی چیزی که اینجاد می شه “گرسنگی خبری” که همین امر اولا باعث بی اعتمادی شدید به رسانه های مورد حمایت دولت و رسمی میشه و دوم مردم رو زده می کنه و در اونها نفرت ایجاد میکنه. هیچ کس دوست نداره که کسی در مورد عقاید و دانسته ها و منابع کسب و تایید اونها تصمیم بگیره, که دوستان ما خیلی راحت این کار رو انجام میدن و با افتخار هم بیان می کنند. این که خیلی راحت آقای کارشناس بر میگرده میگه که ما باید فکار جوانان خودمون رو هدایت کنیم به نظر شما توهین نیست؟ به نظر من که هست. و بخاطر همین گرسنگی ما از هر کجای ممکن اخبار مورد نظر خودمون رو تامین و تایید می کنیم.

مادرم همیشه می گفت وقتی که انقلاب شد هیچکس فکرشم نمی کرد که به این راحتی بشه حکومت رو عوض کرد. اصلا کسی فکر نمی کرد که بشه حکومت رو عوض کرد!

“قورباغه ی پخته” این یه داستان علمی جالبه. قورباغه رو می ندازن توی یه ظرف آب سرد و میزارنش روی حرارت. و کلی قورباغه واسه خودش حال می کنه. غافل از اینکه آب داره گرمتر و گرمتر میشه. تا زمانی که آب به نقطه ی جوش می رسه! و یدفه قورباغه متوجه می شه که آب گرمه. و بطور ناگهانی عکس و العمل نشون میده و می خاد بپره و فرار کنه که دیگه کار از کار گذشته و فلج شده و باید منتظر مرگش باشه!

وقتی که دولت مردان(یا حتی اکثریت مردم کشوری) فکر می کنند که مردم کاملا با حکومت همسو هستند و هیچ خبری نیست و از کسی بخاری بلند نمیشه. و کسی ناراضی نیست(که واقعلا ممکنه نباشه) و همچنان به کارهای گذشتشون ادامه میدند و انتظار نتیجه ی همسان رو دارند. اینجاست که باید اخطار بدم که اون دولت در خواب قورباغه ای خودش فرو رفته.

من یه نظریه دارم که نمی دونم جایی مطرح شده و کسی گفته یا نه ولی خودم بهش اعتقاد دارم و می دونم که درسته:

به نظر من مواقعی پیش میاد که آدم ها خودشونم نمی دونند که ناراضی هستند! انسان یه حالت دفاعی داره که بخاطر اینکه فرسوده و نابود نشده در مقابل خیلی از خواسته هایی که بطور ناخودآگاه اون رو آزار میدن و زمان طولانی هم دارند یک نوع حالت فراموشی ایجاد می کنه بطوری که حتی خودشم نمی دونه که وجود داره! ولی این حالت مثل آتش زیر خاکستره که آماده ی شعله ور شدنه و به نظرم یکی از دلایل ناگهانی بودن اکثر شورش ها و حوادث تاریخی همین باشه. وقتی که اتفاقی پیش میاد و اوضاع متزلزل می شه یدفه می بینیم که همه یک صدا یک حادثه ی بزرگ رو رقم میزنند. حتی انقلاب! بعد میگیم که اینا که اینجوری نبودند داشتن زندگیشون رو می کردند یدفه همه جوگیر شدند! در صورتی که همین جو باعث میشه که قورباغه ی ما یدفه از خواب بپره و به سیم آخر بزنه! و مردن رو به ادامه ی اون حالت ترجیح بده.

بنا به بزرگ بودن حادثه مخصوصا در جوامع و تعداد افراد بیشتر, یه فرایند وجود داره که قورباغه ها از جا بپرند. که یدفه یک انفجار ایجاد بشه که به نظر من یه چیزایی داره شروع میشه!

خوب حالا چند تا سوال که می تونید قورباغه ی پخته بودن هر کسی رو در مورد تغییر در ایران تشخیص بدید. فقط باید اطمینان داشته باشید که با صداقت جواب میده!

از زندگیت راضی هستی؟

به نظرت از این بهتر می تونستی باشی؟

چند درصد از کارهایی رو که خیلی دوست داری می تونه راحت انجام بدی؟

خلاصه سوال هایی از این دست که نارضایتی های پنهان شده ی فرد رو نشون بده می تونه پتانسیلش رو برای انفجار نشون بده!

ببخشید طولانی شد. قورباغه های خوبی باشید!

   


نظرات()  
سه شنبه 2 بهمن 1386  01:56 ب.ظ    ویرایش: شنبه 24 دی 1390 02:08 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

تا کنون چندین بار قصد نوشتن مطلبی با این موضوع را داشتم ولی بارها با خود کلنجار رفتم و بارها به نکته های پنهاد این داستان راستان توجه کردم. نمی توانم بفهمم که چه اتفاقی افتاده و نمی دانم چرا من احساس خیلی بدی نسبت به این قضیه دارم. شاید یکی از بزرگترین مشکلات من در این باره احساس دوگانگی بود که نمی توانستم از خودم دور کنم و باعث می شد که نوشتن این مطلب برایم سخت و شاید نا ممکن شود. دل را به دریا زدم و می نویسم.

این را قبول دارم که مسئله ی ســـکــس قطعه ای جدا نشدنی از انسان است. ولی برخورد غیره منطقی که با آن شده است همیشه ذهن مرا در این باره آشفته کرده. داستانی که ما برای شروع کردن سر فصل آن حتی نامی نداریم که از فرهنگ ایرانی سر چشمه گرفته باشد و از کلمه ی بیگانه ی ســـکــــس استفاده می کنیم! این موضوع به خودی خود مانند تمامی مطالب طبیعی که در این دنیا وجود دارید در بر دارنده ی هیچ مشکل اساسی نیست. نقاط دیگر دنیا را نمی دانم ولی در کشور ما و در فرهنگ ما خود ما هستیم که مشکلات بزرگی به آن نسبت داده ایم. پیچیدگی هایی اینقدر بزرگ که من از پیشنهاد دادن راهکار ناتوان هستم.

درون تلفن های همراه همیشه دیده می شود. درون اینترنت همیشه هست. درون رایانه های ما هم هست؟ کل داستان من برگرفته از ناتوانی ذهنم است از چیزهایی که در این باره می بینم و نمی توانم بطور منطقی جوابی برای آنها پیدا کنم! کسانی از من سوالاتی کرده اند که انتظار نداشته ام از کسانی چیز هایی دیده ام که حتی از ذهنم تا بدان لحظه عبور نکرده بود. تاکنون چندین بار برایم پیش آمده که از من پرسیده اند که در رایانه کلیپ و عکس ســکســـی چه داری ؟ من هم جواب داده ام: چیزی ندارم! و طرفم با تعجب گفته که چرا دروغ می گویی. خودت را برای من نگیر مگر می شود!! من هم با هزار قسم و قران دست آخر طرف را فهمانده ام که ندارم! از کسانی که حتی ازدواج کرده اند و امکان رفع نیاز خود را بطور مشروع دارند باز هم دیده ام صحنه هایی شرمگین. ولی چرا؟

نمی خواهم خودم را از دیگران جدا بدانم من هم انسان هستم و مانند دیگران رفع نیاز را باید انجام دهم. ولی چیزی که در هنم نمی گنجد عجله شتابزدگی و اشتیاقی است که در اطرفیان خود می بینم. نمی توانم درک کنم. نمی توانم بفهمم که چرا این افراد در تلفن همراه تصاویرش را دارد. در ذهنشان دارد برای رفعش به هر طریقی هزینه می کنند. چه آبرو چه پول چه مردانگی! می دهند و میروند. روسپی گردی را در مردان می بینم!

چیزی که همیشه مرا در ایران آزار داده است توهم جمعی موجود در بسیاری از موضوعات فرهنگی اجتماعی ماست! وقتی می بینی که موقع انتخابات می رسد همه از دولت ناراضی می شوند و همه بد می گویند و قسم می خورند که رای نمی دهم ولی وقتی در کنار صندوق رای دیده می شوند می گویند که برای سربازی خوب است! برای شغل آینده خوب است که محر درشناسنامه باشد! و هزار دلیل دیگر. داستان های دوگانه ای مانند این بسیار هستند در موضوع زنان و مواد مخدر و ….

آیا سـکــــــس خوب است؟ پس چرا وقتی که درباره اش حرف می زنیم. با گوشه و کنایه هایی از طرف شما روبرو خواهیم شد که عرق شرم بر صورتمان بنشیند؟ آیا ســـکــس بد است؟ پس چرا تو که مدافع تمامی هنجار های جامعه هستی همراهت را پر از تصاویر ســکســـی کرده ای و از داستان های رابطها های خود با دختران بسیار می گویی؟! این دوگانگی را باید چگونه توضیح داد؟ ما دیگر چگونه انسان هایی هستیم بر روی این زمین؟! چیزه گیج کننده برای من این است که همه به گونه ای همراه این داستان هستند ولی در همین حال آن را انکار می کنند و سعی در مخفی کاری دارند!!

این داستان سر دراز دارد. دوستانی داشتم که تنها کسی را که نمی دانستند کیست خدا بود  هر کاری می کردند بجز کاری برای خدا و الان شده اند مسئول بسیج محل! و کسانی را که ریش بلند و تسبیح در دست دم از خدا و اسلام می زند ولی آن کردند و خوردند و بردند که بسیاری از بی خدایانی به مانند من جرات نداشتند فکرش را بکنند.

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی