تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر دولت
یکشنبه 3 دی 1391  12:36 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فلسفه‌ی آنارشیسم این است که:

هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه‌ی وجود خود را توجیح کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد.
در غیر این صورت باید حذف بشود!
.
پروفسور نوام چامسکی

   


نظرات()  
چهارشنبه 10 اسفند 1390  02:20 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 10 اسفند 1390 03:08 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

توی بحث‌های انتخاباتی و دلیل آوردن‌های من برای رای ندادن، خیلی ازم سوال شد که «تو که به این حکومت مشکل داری و می‌گی باید عوض بشه از نظرت چه حکومتی خوبه؟» نمی‌دونم چرا همه می‌گفتند توی آمریکا دوتا حزب بیشتر نیست و فلان و... این حرف اونا منو واقعاً دلخور می‌کنه؛ بهشون می‌گفتم حکومت آمریکا یکی از حکومت‌هایه که من به شدت از تنفر دارم. تو اون کشور هم عدالت اصلا رعایت نمی‌شه!
من برای خودم یه شاخص دارم. برای هر حکومتی باید یه تعریف نظری وجود داشته باشه.
مثلا در جمهوری اسلامی ایده اینه «حرف، حرف خدا. تفصیر کنندش فقیه» و این شده پایه‌ی حکومت. من این ایده رو قبول ندارم. البته که همیشه امر، امر خدا هست؛ اما خود خدا نیست که امرش رو به ما بگه! تاریخ به ما نشون داده کسایی که واسط بین خدا و مردم هستند اصلا خوب عمل نمی‌کنند. اینجوری می‌شه که بستری می‌شه برای ظلم کردن و گردن خدا انداختن.
و اما نظریه من. خیلی ساده:
«هر انسانی دارای این آزادیه که هر کاری انجام بده (توجه کنید. «هر کاری» بدون هیچ قید و شرطی) و  عدالت برای همه به یک صورت وجود داره. همه‌ی انسان‌ها برابرند و در برابر حقی که دارند برای اونها عدل اجرا می‌شه. اما آزادی هر انسانی نباید به آزادی انسان دیگری را تجاوز کنه»
.
خوب براتون یک مثال می‌زنم که دوستش دارم. از جنبه‌های بسیار ساده‌ی جامعه‌ی انسانی مثال می‌زنم.
مثلاً در یک شهر ۲ دسته آدم داریم که یک گروه دوست دارند که لخت مادر زاد توی شهر رفت و آمد کنند و گروه دوم دوست دارند که همگی چادر و روبنده داشته باشند و رفت و آمد کنند.
در این مورد قانون چطور عمل می‌کنه؟
در اسلام گروهی که لخت می‌خان بیان بیرون اجازه ندارند، چون خدا این کار رو منع کرده. خواستن و نخواستن اون گروه تاثیری بر این امر نداره.
در دموکراسی( پیروزی اکثریت) رای می‌گیریند و هر گروهی بیشتر بودند اونا برنده می‌شند. اگه اونایی که دوست دارند لخت بیان بیرون بیشتر بودند. قانون رو طوری تعیین می‌کنند که همه بتونن لخت بیان بیرون و گروه دیگه هم همینطور برعکس
اما نظریه من میگه که هر دو گروه باید آزادی و عدالتشون رعایت بشه.
اما چطوری؟
در این شهر ما می‌تونیم ۳ جور خیابون داشته باشم. خیابون اول همه می‌تونند که لخت مادر زاد بیان بیرون و کسی نمی‌تونه بهشون گیر بده. در خیابون دوم همه می‌تونند با نقاب و روبنده بیان بیرون و کسی نمی‌تونه بهشون گیر بده. و در خیابون سوم هر کسی باید یه لباس مناسب بپوشه و بیرون بره؛ نمی‌تونید لخت باشید و نمی‌تونید روبنده بندازید.

به همین سادگی.
با یکی از دوستان به شدت سر این موضوع بحث داشتیم که ما نمی‌تونیم به همه این اختیار رو بدیم که هر کاری که می‌خان بکنند. و نظریه من اشکال داره. این مثال رو می‌زد:
«فرض می‌کنیم که یک چاله وجود داره و  یک فرد کور داره به سمت اون می‌ره (جامعه!) با دونستن اینکه شما اون چاله رو می‌بینید ولی اون فرد چاله رو نمی‌بینه»
در این مورد دوست من به خودش اجازه می‌داد که به اون فرد تذکر بده (ارشاد) و اون رو از وجود اون چاله آگاه کنه. تا اینجاش من هم کاملا موافق بودم. 
اختلاف ما اینجا بود که از نظر دوست من. من به به عنوان کسی که از وجود چاله آگاه هستم و اون فرد کور برام اهمیت داره حتی با سیلی زدن هم می‌تونم او رو از رفتن به اون طرف منصرف کنم!
اما من مخالف بودم.
من می‌گم شما حق ندارید نظر خودتون رو در هیچ شرایطی به هیچ فردی تهمیل کنید. مگر اینکه قراردادی رو قبلا هردو پذیرفته باشید.
حتی اگه اون فرد کور به سمت چاله بره و حتما بیفته و بمیره؛ شما حق ندارید اختیار این کار رو از اون بگیرید.
و حالا بحث دیگه!
اما روی این بحث داشتم که شما چطور می‌تونید اطمینان داشته باشید که شما چاله رو می‌بینید و اون فرد نمی‌بینه و چطور فکر می‌کنید اون فرد اشتباه می‌کنه و شما درست می‌گید؟ فرض کنیم که واقعا در اونجا چاله‌ای وجود نداره و شما بخاطر تصور وجود داشتن یک چاله در اونجا حق اون فرد بیچاره رو زیر پا می‌گذرید!!!
با کلی تلاش هردو به این توافق رسیدیم که دیدگاه ما هردو می‌تونه نسبی باشه و قطعی نیست. یعنی هردو امکان داره که درست بگیم و یا هردو امکان داره که اشتباه کرده باشیم. اما آیا هرکدوم از ما حق داره که دیگری رو مجبور کنه که کار مورد نظر مارو انجام بده؟
از نظر من. نه هرگز نمی‌تونه.
با فرض اینکه بالاخره یک حقیقت اصلی وجود داره که باید به اون اتکا کرد، خارج از اینکه آیا هرکدوممون بهش اعتقاد داریم یا نداریم. برای دیدن این حقیقت دوست من پیشنهاد می‌دادند که نفر سومی رو داور قرار بدیم و اون نفر سوم رو خداوند در نظر می‌گرفت چون خودش این دنیا رو ساخته و می‌دونه که واقعا اون چاله اونجا هست یا خیر.
اما من قبول نکردم.
به دوستم گفتم که خداوند. ممکنه خدایی که شما قبول دارید رو من قبول نداشته باشم! حالا خدای کدوممون باید داور بشه؟
جواب دوستم این بود که خداوند فقط یکیه فقط به اسامی گوناگونی صداش می‌کنند.
من می‌گم درسته. همینه حالا سوال اینجاست که اون خدارو به کدوم اسم باید توی این توافق صدا کنیم. اسمی که تو صداش می‌کنی یا اسمی که من صداش می‌کنم.
و خداوند خودش نیست که بین ما داوری کنه و ما چاره‌ای نداریم که کسانی رو بیاریم وسط که تفصیری از طرف خداوند به ما بدهند. که بنده اون کسان رو قبول ندارم.
پس می‌ریم سر خونه‌ی اول.
اما پیشنهاد من چی بود؟
اگه بحث قدرت رو کنار بگذاریم اینجوری می‌شه فکر کرد.
من می‌گم که با هم توافق می‌کنیم که هیچکدوممون از اون مسیر نریم و یا مثلا هرکی به اون نزدیکی رسید بدون اینکه فکر کنه بالاخره چاله هست یا نیست یک متری بپره!
اما باید با هم توافق کنیم، نکته اینجاست.
یا اینکه من از اون مسیر میرم و افتادنم توی چاله به خودم مربوطه و تو از اون صدمه‌ای نمی‌بینی. پس من می‌رم و تو نیا. اون موقع معلوم می‌شه که کدوممون درست می‌گیم.


   


نظرات()  
یکشنبه 23 بهمن 1390  10:06 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

بازم مثل همیشه شاهد یه خریت جدید هستیم که اون بسته شدن دسترسی به بروتکل HTTPS هستش. تمامی سرویس‌هایی که از این پروتکل استفاده می‌کنند از دسترس خارج شدند. سرویس‌های ایمیل YAHOO و GMAIL و... به همین دلیل از دسترس خارج شدند.
.
به نظر شما چرا؟
خوب دلیلش معلومه دیگه گفتن نداره.
کردهای همشری ما یه ضرب المثل دارند که خیلی به این داستان ما ربط داره:

«چو هلگری سگ دز دیارَ»

«چوب که برداری سگ دزد معلومه کدومه»

   


نظرات()  
دوشنبه 3 بهمن 1390  10:37 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 3 بهمن 1390 11:00 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: مالی و اقتصادی ،

برای چندمین دهه‌ی متوالی است که ارزش ریال سقوط می‌کند. بله درست فهمیدید؛ این چند هفته‌ای که ارزش پول ملی دیگر از سراشیبی پایین نمیرود و بدون چتر نجات سقوط آزادش را در یک در‌ه‌ی بی انتها آغاز کرده است تمام داستان سقوط ارزش پول ملی ما نیست.

تمامی نمودارهای اقتصادی در بیش از ۳۰ سال گذشته نرخ کاهش ارزش پول ملی را به ما نشان می‌دهد. در بعضی سال‌ها در سراشیبی کم و در بعضی  زمانها مثل الان در یک  سقوط وحشتناک.

امروز نمودار نرخ ارز را در سایت بانک مرکزی بررسی می‌کردم که سال ۸۱ بدترین این سقوط‌های آزاد این سالها بود؛ البته نه بدتر از سقوط آزاد این روزهای ما! در آن سال ارزش پول ملی چیزی نزدیک به ۵۰۰ ٪ کاهش پیدا کرد.  دلار از حدود ۱۴۰ تومان به حدود ۷۶۰ تومان افزایش یافت و پوند از حدود ۲۱۰ تومان به حدود ۱۲۵۰ تومان افزایش یافت.

بعد از این سقوط چنان دست و پا و سر و گردنش شکست که هیچوقت دیگر نتوانست از جایش تکان بخورد! و یک قدم هم ز این سراشیبی بالا برود!

حالا هر دلیلی که می‌خواهد داشته باشد. تورم زیاد در کشور٬ تحریم‌ها٬ سیاست‌های بسیار درست اقتصادی! ریال دیگر ارزش خود را از دست داده بود.

 

حالا این کاهش ارزش ریال یعنی چه؟

اگر امروز قیمت یک تخم مرغ ۱۰۰ تومان باشد؛ من با داشتن ۱۰۰۰ تومان می‌توانم ۱۰ عدد تخم مرغ بخرم. حالا اگر به هر دلیلی که اصلا هم برای شکم گرسنه‌ی بنده مهم نیست قیمت یک عدد تخم مرغ به ۲۰۰ تومان افزایش یابد من با داشتن همان ۱۰۰۰ تومان می‌توانم فقط ۵ تخم مرغ بخرم!

این یعنی اینکه با این تغییرات ارزش ۱۰۰۰ تومان من ۵۰٪ کاهش داشته است. و با اینکه تخم مرغ همان تخم مرغ قبلی است و شکم من همان شکم قبلی و پول من همان پولی قبلی است٬ من ۵۰ ٪ گرسنه تر هستم!

 

چرا این بازار آشفته ایجاد شده است؟(راه چاره‌‌ی محتمل!)

در این آشفته بازار سقوط آزاد ارزش پول مردم به این فکر می‌کنند که اگر همان ۱۰۰۰ تومن خود را که در مثلا در بانک دارند اگر همانجا بگذارند خاک بخورد وقتی بیرون بکشند دیگر ۲ عدد تخم مرغ هم برای آنها نمی‌خرد! پس باید به فکر راه چاره‌ای باشد.

راه چاره به این شرح است که پول را باید از بانک در آورد و با آن تخم مرغی خرید که فاسد نشود! و بجای معامله با پول بی‌ارزش از همان تخم مرغی که فاسد نمی‌شد بصورت پایاپای(کالا به کالا) استفاده کند.

که در اینجا آن تخم مرغ فاسد نشدنی ما همان طلا و یا ارز است.

۱۰۰۰= ۱ دلار = ۵ تخم مرغ

پس از گذشت زمان کافی!! (در اینجا خیلی کوتاه)

۱۰۰۰= ۰.۵ دلار = ۲ تخم مرغ

اما ۱ دلار = ۵ تخم مرغ

پس آن کسی که وقتی ۱۰۰۰ تومان ۵ تخم مرغ ارزش داشت با پولش دلار خرید. الان می‌تواند ۲ تخم مرغ با پولش بخرد. اما آن کسی که آن زمان با پولش دلار خرید می‌تواند با فروز ۱ دلارش به قیمت مثلا ۱۷۰۰ تومان همان ۵ تخم مرغ قبلی را بخرد!

خوب این یعنی اینکه همه‌ی مردم از ترس همین ماجرا شروع کردند به خریدن دلار و سکه و قیمت هردو به شدت افزایش یافت.

دولت کاری از دستش بر نمی‌آمد. شروع کرد به بلف زدن که ما بیش از اندازه ذخایر ارزی داریم و به بازار تزریق می‌کنیم. و این کار را کرد اما مردم دیگر ریال را نمی‌خواستند! و تا آنجایی که توانستند دلار خریدند و خریدند تا تمام شد! و باز هم ارزش ریال کاهش پیدا کرد.

قیمت همه چیز افزایش پیدا کرده و تورم به شدت زیاد شده است. پولی که در دست ما بود الان دیگر ارزش هفته‌ی پیش را ندارد و ما گرسنه‌تر شده‌ایم.

دولت برای شکستن این دومینو باید مقدار خیلی زیادی ارز و طلا وارد بازار کند تا بتواند این ماجرا را کنترل کند٬ اما دولت با هفته‌ای کردن تعیین قیمت پی‌فروش طلا به همه نشان داد که اینچنین قدرتی ندارد؛ و هرچقدر هم که این کار را به تاخیر بیندازد ارزش ریال بیشتر کاهش پیدا می‌کند.

اگر دولت در آینده بتواند ارزش ریال را بالاخره بعد از ساختن بمب اتمی و عرضه تمامی خیره‌ی ارزی و پایان جنگ سوم خلیج فارس کنترل کند؛ هرگز نخواهد توانست ارزش ریال را تغییر داده و آن را افزایش دهد (چه جوکی) و در این وانفسا هرکسی که هرچه زودتر با پولش یک چیز فاسد نشدنی خرید قافیه را فقط کمی نباخته است.

پی نوشت: دیشب با داداشم بحث بود که بدبخت می‌شیم یا نه٬ اون می‌گفت که اینا همش سیاسته تا نقدینگی مردم رو جمع کنه و بعدا حباب که ترکید همه چیز ارزون می‌شه و اینها همش سیاست دولته ایرانه و اینکه دولت ایران خیلی خفتنه و استکبار جهانی رو به زانو در آورده و فعلا می‌خاد بازی کنه (نه بابا؟ از خنده کبود پشتک می‌زدم!) ولی من باهاش شرط بستم که هرگز قیمت‌ها پایین نمیاد چون دولت قدرت و ابزار این کار رو در اختیار نداره و مردم به اندازه‌ی کافی ترسیدن که گند بزنن به همه چیز.

پی نوشت ۲: من اگه جای شما بودم زودتر یه چیز فاسد نشدنی‌ای می‌خریدم؛ خونه‌ای٬ زمینی٬ ماشینی٬ طلایی٬ دلاری٬ چیزی....

 

   


نظرات()  
دوشنبه 27 دی 1389  10:30 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

همیشه و هر جایی که بحث از هدفمند کردن یارانه‌ها می‌شد٬ همیشه از این طرح حمایت می‌کردم! و این حمایت من باعث کلی بحث و تبادل نظر می‌شد؛ افتخار دارم بگم که تقریبا همیشه می‌تونستم دیگران رو قانع کنم که طرح هدفمند کردن یارانه‌ها چقدر می‌تونه مفید باشه٬ اما نه به لحاظ اقتصادی!

با یک مثال شروع می‌کنم. قدیما (قبل از هدفمند شدن یارانه‌ها) وقتی می‌رفتیم نانوایی همیشه کلی نان می‌گرفتیم با هر کیفیت کوفتی که طرف تحویلیمون می‌داد! آخرشم می‌گفتیم بابا بیخیال ۱۰۰ تومن ارزش این اعصاب خوردی رو نداره که! ولی الان وقتی می‌ریم در نانوایی وای به حال نانوا اگه نان یکم بد باشه٬ شخصا می‌کوبمش توی صورت طرف (همیشه دنبال بهانه واسه‌ی این کار بودم) جوری که جرات نکنه دیگه نان بد دست کسی بده. همین الان ببینید٬ بخاطر گرون شدن قیمت بنزین همه کم کم داره دادشون از این ماشین‌های پر مصرف تولید داخل در میاد٬ همه داره اعصابشون خراب می‌شه و از همین روزهاست که این ماجرا بالا بگیره.

کلاً هدفمند شدن یارانه‌ها یعنی کم شدن وابستگی مردم به کمک‌های دولتی؛ یعنی از بین رفتن کمترین دلیل برای مِنّت گذاشتن دولت بر سر مردم٬ که ما چنین و چنان. وقتی مردم همه چیز رو از جیب خودشون پرداخت کنن دیگه هرگز حرف‌های مفت و کارهای اضافه و چرت و پرت‌های کسی رو تحمل نخواهند کرد. وقتی کاسه‌ی گدایی رو زمین بزاری٬ وقتی کار بهت فشار بیاره٬ اون وقته که غرورت بالا می‌گیره٬ اون وقته که واسه‌ی جون‌کندنت ارزش و احترام قائل میشی.

از همین امروز امیدوارم که خیلی چیزا عوض بشه٬ مردم و فرهنگشون عوض بشن و ما خیلی پیشرفت بکنیم. شما باید قدرت این نان و شکم رو درک کنید تا ببینید که چه کارهایی می‌شه باهاشون کرد.

دیگه از این به بعد دولت غلت می‌کنه مارو مجبور کنه که ماشین‌های به درد نخور ایرانی رو بخریم. دولت غلت می‌کنه که مارو مجبور کنه کالاهای بی کیفیت رو مصرف کنیم. دیگه کسی نمیره پولش رو که با جون‌کندن پس‌انداز کرده با این خریدهای کپنی و فروشگاهای دولتی و وام‌های خرید کالا و امثال اینا بریزه دور. دیگه وقتی میری توی یه اداره که کارت رو راه بندازی یک کارمند خیلی خیلی غلت می‌کنه که با تو بد برخورد کنه٬ اونجا نشسته داره پولش رو می‌گیره. دیگه کسی جرات نمی‌کنه کاره درست تحویل ما نده٬ چون خوب می‌دونه که بدجوری دچار دردسر می‌شه.

این چه ربطی داره به انقلاب؟ خوب همه‌ چیز از اینجا شروع می‌شه٬ مردم عوض می‌شن٬ فرهنگ مردم عوض می‌شه٬ خواسته‌های مردم عوض می‌شه٬ قدرت مردم عوض می‌شه. حالا این جریان دو نتیجه‌ی اجنتاب ناپذیر به دنبال خواهد داشت.

اول اینکه یا حاکمیت با این فرهنگ و مردم جدید خودش رو هماهنگ خواهد کرد (که بعید می‌دونم بتونه) و روزگاری بهتر خواهیم داشت٬ دولت خواه ناخواه باید امتیاز بده٬ باید به خواسته‌های مردم برسه٬ اگه نرسه می‌رسوننش!

دوم و یا دولت مقاومت خواهد کرد٬ و این مردم هستند که دیگه تحمل نخواهند کرد٬ چون اینجا دیگه پای شیکم در میونه٬ نه آزادی بیان و از این چیزای فانتزی و باکلاس

میگید: که بابا از این مردم بخاری بلند نمی‌شه٬ همینجوری که تا این همه مدت سر کردن بازم سر می‌کنند و بازم صداشون مثل قبل در نمیاد.

میگم: این توبمیری از اون توبیمیری‌ها نیست. یه مثال معروف هست که می‌گه «فنر رو وقتی فشار می‌دی٬ تا یک حدی جمع میشه٬ اگه تا آخرین قدرتی که داری فشارش بدی بازم از یک حدی بیشتر فشرده نمی‌شه؛ اون وقته که فنر نیروی خیلی زیادی رو توی خودش زخیره کرده٬ اون وقته که فنر فقط و فقط می‌تونه باز بشه و همین یک راه وجود داره نه راه دیگه‌ای» وقتی هم که باز بشه حتما می‌پره چشم و چار یکی رو ناکار می‌کنه!

من به این طرح خوش‌بین هستنم٬ چون می‌دونم که به مردم فشار زیادی میاره٬ چون مردم رو توی تنگنا قرار می‌ده. این امر حتما نتایج خوبی رو موجب خواهد شد.

باید به این تغییرات لبخند بزنیم!

   


نظرات()  
یکشنبه 21 خرداد 1385  09:08 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

قدرت, فرهنگ . این دو کلمه چیزهایی هستند که با هم همیشه در یک مسیر بودن و تمرکز های قدرت همیشه از یه نوع فرهنگ ریشه گرفتن
مثلا تا وقتی که مردم فکر میکردن که شاه فرزند خداست و اون همیشه بهترینه توی ایران شاه ها قدرت رو در دست داشتن و این قدرت شاه ها رو فرهنگ مردم به اونا میداد
یا وقتی که مردم فکر میکردن که جمهوری اسلامی می تونه اونا رو به یه زندگی بهتر برسونه این قدرت رو به اون دادن تا خودش رو بوجود آورد و موند
و وقتی که مردم فکر میکنن که یه دولت و چیزایی مثل اون نمی تونه کاری براشون بکنه و یا خواسته های جدیدشون رو به اونا بده اون وقت وقتیه که باید اون دولت بره
این خیلی سادس و راحت میشه فهمید که این قدرت رو مردم با فرهنگ خودشون به قدرت مندان میدن
به قول یکی از شاهای عوضی: اگر دوست داری بر مردم ایران حکومت کنی آنان را گرسنه و نادان نگاه دار
فکر کنم که مردم ما الان هم گرسنه هستند و هم نادان!!!
حالا خودتون فکرش رو بکنید که چرا این دولت ما ( همون جمهوری اسلامی) اینقدر روی فرهنگ حساسه و این بحث های جدید حجاب ( همون بگی بگیره) و تهاجم فرهنگی( بحث ماهواره بگیرو فیلترینگ در اینترنت و چندین تا دیگه) و ….. رو راه انداخته و روی مردم فشار وارد میکنه
ولی بد بختانه این دولت ما چون از خودش چیزی برای نشون دادن نداره و نمی تونه با سایر فرهنگ ها رقابت کنه و فرهنگ خودش رو توسعه بده از روی ناتوانی از اهرم فشار استفاده میکنه تا از کشیده شدن مردم به سایر فرهنگ ها جلوگیری کنه. با فشار وارد کردن به مردم میخاد به اونا یه فرهنگ رو که باعث قدرت خودش میشه غالب کنه! ( درست مثل رضا خان اگه درست یادتون باشه ولی اون الان نیست که ببینه دیگه هیچکی حجاب نداره! )
و اینو هر آدم عاقلی میدونه جایی که بر روی مردم فشار باشه و از زور استفاده بشه دیگه آزادی معنی نداره
به امید آزادی

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی