تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر دین
شنبه 22 تیر 1392  02:45 ب.ظ    ویرایش: شنبه 22 تیر 1392 03:12 ب.ظ
توسط: سجاد

«کارل سیگن» رو خیلی دوست دارم انسان بزرگ و بزرگ اندیشی بود؛ ایشون یه کتاب صوتی خیلی معروف داره به اسم «نقطه‌ی آبی کمرنگ» یه بخش خیلی جالب از این کتاب صوتی بصورت ویدیو وجود داره که من خیلی دوستش دارم؛ حرف دل مارو زده؛ توصیه می‌کنم که حتمن ببینید.

[http://www.aparat.com/v/wlIVr]

گمان نمی‌کنم که کتاب ایشون به فارسی ترجمه شده باشه اما شما می‌تونید کتاب انگلیسی رو توی اینترنت پیدا کنید؛ کتاب کامل رو من روی توررنت از دزدان دریایی عزیز همیشه در صحنه پیدا کردم.
شما هم اگه دوست داشتید می‌تونید دانلود کنید؛ حجم ۲۱۷ مگابایت لینک توررنت رو از اینجا دانلود کنید

   


نظرات()  
سه شنبه 11 تیر 1392  01:33 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

پاسخ نیل دگراس تایسون به سوال «آیا جهان هدفمند است؟»

[http://www.aparat.com/v/td9mT]

   


نظرات()  
پنجشنبه 22 فروردین 1392  10:22 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

توصیه می‌کنم که این مقاله رو حتمن کامل بخونید و مثل من لذت ببرید.

روشنگری چیست؟ 

نویسنده: ایمانوئل کانت / برگردان: یدالله موقن
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی وبزدلی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همۀ عمر صغیر می مانند؛و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.
چه راحت است صغیر بودن! [ آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می کند که ] اگر کتابی داشته باشم [ منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و... در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می کشند. قیم هایی که از سر خیرخواهی، سرپرستی انسانهای صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می دانند.
قیم ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که این زبان بسته های مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت ، آنان را برحذر می دارند که مبادا این یوغ را از گردن خود بیفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهدید خواهد کرد. اما این خطر واقعاً چندان بزرگ نیست؛ زیرا پس از آن که آنان چند بار بر زمین خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می گیرند ، اما یک بار زمین خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می کند که دیگر نمی کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.

ادامه مطلب   


نظرات()  
شنبه 25 آذر 1391  01:03 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

خدا مثل درد می‌مونه!
در واقع درد وجود نداره! بدن انسان یه سری پیام‌های عصبی رو تولید می‌کنه که برای سلامت انسان ضروری هستند، و باعث میشن که ما با حس درد آسیبی به خودمون نزنیم و یا آسیب‌ها رو شناسایی کنیم.
خدا هم کار همون درد رو می‌کنه!
شما وقتی انسان هستین و آسیب پذیرید؛ انسانی هستید که می‌ترسید؛ انسانی هستید که زیاد صدمه می‌بینید به مکانیزمی احتیاج دارید که جلوی فروپاشی روحی شما گرفته بشه، این نیاز بصورت غریزی در ما هست. یه مسکن یه درمان!
درست مثل مکانیزم تولید درد!

   


نظرات()  
چهارشنبه 8 آذر 1391  07:37 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

اگر کودکی را چندین بار به گناه عطسه کردن به سختی کتک بزنند ، گمان می رود که پندار خاصی در مورد عطسه کردن در ذهن او نقش گیرد . شاید بهشت را محلی تصور کند که ارواح متنعم پیوسته در آن به عطسه مشغول اند ! یا بر عکس . دوزخ را جایگاه مجازات کسانی بپندارند که در حیات این جهانی خود آزادانه عطسه می کنند ! 
جهان بینی علمی / برتراند راسل
.
پی‌نوشت: نکته‌ای رو که برتراند راسل میخاد به این شکل زیبا بیان کنه و کاش یه روزی ملت ما هم بتونن درک کنند...

   


نظرات()  
یکشنبه 16 مهر 1391  08:26 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

این مطلب رو چند وقت که از سونامی ژاپن گذشته بود خوندم، اولین بار توی وبلاگ دکتر شیری دیدمش، توی فلشم ذخیره کرده بودم؛ خدایا من واقعن فرهنگ و مردم ژاپن رو دوست دارم. هربار که می‌خونمش سر ذوق میام حیفم اومد با شما این مطلب رو به اشتراک نگزارم.

در فرهنگ ژاپنی مفهومی به اسم گناه وجود ندارد و
مردم با این مفهوم
هیچگونه آشنایی ندارند ...... تنها مفهوم بازدارنده در آنجا شرمندگیه و
واسه همینه که کسی که به درستی کارش رو انجام نمیده و پیش مردم شرمنده
میشه حتی ممکنه به راحتی دست به خودکشی بزنه چون دیگه چیزی واسه از دست
دادن نداره .......
شرمندگی یک مفهوم زمینیه و گناه مفهومی آسمانی.....
شرمندگی میان شما و مردم اطرافتون هستش که همیشه میبینیدشون ولی گناه
بین شما و خداییست که هرگز اون رو ندیدید........

بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و
فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان
قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا
شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده
میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این
از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی
سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر ۱۵ دانش
آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲ اینچی
داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که
بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را
تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده
اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها
در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر
از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی
خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر
منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:
بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی
و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین
( بیش از ۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت
بازگردانده اند.

همچنین ۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین
بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را
تحویل میدهند و تا کنون ۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده
شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم ۲۰ هزار کشته و هزاران
نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت ، اینا رو ببره جهنم

   


نظرات()  
شنبه 2 اردیبهشت 1391  03:02 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

.

   


نظرات()  
سه شنبه 2 اسفند 1390  06:03 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
در قانون ما اومده کسایی که بخان وارد مجلس بشوند باید دسته کم به چند چیز پایبند باشند.
بزارین خیلی واضح بگم: من با دینی بودن قانون اساسی و حکومت و ولایت فقیه مخالفم.

با اینکه سیستم حزبی مشکلات خودش رو داره این سیستم رو فعلا بیشتر ترجیح می‌دم تا بعداً چیزه بهتری درست کنیم. احزاب اسلام گرا هم می‌تونن وجود داشته باشند که کارهاشون رو با مشورت فقیه خودشون انجام می‌دن. اما اول باید اینقدر خوب باشند که دیده بشوند و بعد انتخاب بشوند. و اگر خوب کار نکردند؛ کنار خواهند رفت.

قبلاً گفته بودم که از نظر من نظام باید فقط «نظام» باشه٬ یعنی همون نظم دهنده؛ قانون اساسی باید مثل یک سیستم عامل عمل کنه و اجازه‌ی اجرا شدن نرم‌افزارهای مختلف رو که مورد نیاز کاربر هستند رو بده و تنها کارش ایجاد ارتباط کاربر با سخت افزارها و نرم‌افزارهای مختلف بده و مسلماً چندتا نرم‌افزار اساسی رو درون خودش داشته باشه!

به نظر من قانون اساسی باید فقط یه بستر رو برای جریان داشتن قدرت در دست افراد مختلف جامعه با سلیقه‌های مختلف ایجاد کنه و خودش چیز خاصی رو دیکته نکنه.
درست مثل موتور ماشین؛ شما وقتی قطعه‌ای روی یک ماشین نصب می‌کنید و استانداردهای لازم رو در نظر می‌گیرید. کاری به این ندارید که قطعه از جی ساخته شده٬ کی اونو ساخته و کجا ساخته شده و اعتقاداتش چیه! شما از اون قطعه انتظار دارید که کارش رو درست انجام بده. درست و درست.

من به چیزهایی که نماینده‌ها باید بهش پایبند باشند تا بتونن به مجلس راه پیدا کنند؛ اعتقاد ندارم(از نظر سیاسی) پس کسی در میون اونها پیدا نمی‌شه که نماینده‌ی من باشه.
پس من نمی‌تونم رای بدم؛ تا روزی که نماینده‌ی واقعیم بتونه بره مجلس.
به شما هم توصیه می‌کنم اگه مثل من هستید شما هم در انتخابات شرکت نکنید.
.
پی نوشت: مثلا ترکیه می‌تونه مثال خوبی باشه در مورد اینکه اگه خواستیم به احزاب اسلام‌گرا رای می‌دیم و جواب می‌گیریم. اما٬ فقط اگه خواستیم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 22 دی 1389  10:12 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

بالاخره بعد از این همه سال خدا قسمت ما هم کرد, بالاخره نمردم  و دوباره رفتم زیارت امام رضا, بالاخره ما هم لایق طلبیدن آقا امام رضا شدیم. بلاخره دل ما هم دلدار شد.

از خدا میخام که برای همه ی شما عزیزان سعادت دیدار امار رضا رو بزودی فراهم کنه.

با کلی فراز و نشیب رفتیم زیارت, یک هفته ای کل سفرمون طول کشید و کلی لذت بردیم . از کرمانشاه با اتوبوس رفتیم تهران و از اونجا با قطار رفتیم مشهد, همینطورم برگشتیم. وقتی که به تهران رسیدیم 7 ساعتی وقت داشتیم تا سوار قطار بشیم, صبح با دامادمون رفتیم منطقه 11 پستی تهران نزدیک میدان توپخانه یا همون امام خمینی جدید کارت سربازیم رو که توی سفِر شمال گم کرده بودم تحویل گرفتم, داشتم از خوشحالی بال در میاوردم. خدایی خیلی سخت بود که کارت سربازیم رو دوباره بگیرم کلی هزینه و وقتم رو تلف می کردم, خدا خیر بده اون کسی رو که پیداش کرد و انداختش توی صندوق پست. البته این گم شدن و اداره ی پَستم داستانی داره که شاید بعد در موردش نوشتم که چه دردسری شد واسم.

خلاصه ساعت 4 سوار قطار شدم, درجه 1 تهران مشهد. اول بگم که خیلی حال کردم, اولین باری بود که سوار قطار شده بودم, حس خیلی خوبی بهم داد. بخاطر نفرتی که از اتوبوس داشتم همیشه از مسافرت فراری بودم چون خیلی کم فرصت می شد که با خودرو شخصی بریم جایی؛ اما از قطار خیلی لذت بردم, خیلی راحت بود و دست شویی هم داشت. خسته هم میشدم کمی راه میرفتم, رستوران, از همه مهم تر تخت برای خوابیدن, همه و همه قطار رو برای من خیلی ایده آل کرده بود؛ کمی کند بود ولی من از همین کند بودنش خیلی لذت می بردم, ساعت ها کنار پنجره به حرکت آروم قطار توی کویر خیره شدم.

اولین باری که حرم رو دیدم نفسم بالا نمیومد, اشک توی چشمام جمع شده بود. چشمامو بستمو توی دلم آروم گفتم “السلام و علیک یا امام رضا”

حدود ساعت 3 شب بود که به مشهد رسیدم, سوار تاکسی شدیم و رفتیم نزدیک ترین جا به حرم, نزدیک ورودی شیخ طوسی یه هتل آپارتمان گرفتیم, 6 نفر بودیم و برای 5 شب 175 هزار تومن طی کردیم. جای بدی نبود. راحت بودیم. صبح اولین کاری که کردیم همه دوش گرفتیم و غسل کردیم. بعد همگی به سمت حرم راه افتادیم. راجع به جنبه ی معنوی و حال و هوای  روحانی این سفر میخام توی پست دیگه ای بنویسم. به گفتن همین بسنده می کنم که این سفر برام مثل یه رویا بود. انگار خواب بودم؛ نه اینکه الان احساس کنم که مثل خواب بوده, وقتی توی مشهد بودیم هر لحظه دچای یجور توهم فانتزی بودم, یه حس خیلی عجیب, احساس می کردم که زمان خیلی کند حرکت می کنه.

اولین بار رفتم داخل حرم, همه با هم رفته بودیم, وارد که شدیم زبونمون بسته شده بود, خیلی برام جالب بود توی چند ساعتی که اونجا بودیم کمترین مقدار مکالمه رو داشتیم, انگار کسی بهمون گفته بود اگه حرف بزنیم حرمت اونجا رو میشکنیم, هرچی بود خیلی دوستش داشتم. خیلی وقت بود که نماز نخونده بودم؛ رفتیم برای زیارت زَری؛ بخاطر اذان ظهر ورودی رو بسته بودند. قبلا وضو نگرفته بودم اما یادم اومد که غسل کردم پس احتیاجی به وضو نبود, دو رکت نماز به نییت زیارت خوندم  و پشت سرشم نماز ظهر و عصر, اصلا باورم نمیشد که دوباره دارم نماز می خونم! توی تمام این چند روزی که اونجا بودیم همه ی اذان های صبح رو کامل گوش دادم و بعدش نماز صبح رو خوندم, همه ی نمازهامو اول وقت خوندم.

حرم زیبا بود, زیبا تر از اونچه که تصورش رو می کردم, زیبایی که با کلی انرژی مثبت روحانی, با مردمانی خوب و متفاوت پر شده بود, با تمام وجودم احساس آرامش می کردم؛ احساس می کردم که تا ابد می تونم توی این وضعیت بمونم و گذر زمان رو باز هم احساس نکنم, مومیایی شده بودم.

بیشتر وقت سفرمون به خرید و زیارت گذشت, بخاطر فصلی که رفته بودیم زیاد جاهایی به نظرمون نرسید که واسه تفریح بریم, تقریبا هیچ جا!  خیلی دوست داشتم که به این سرزمین موج های آبی برم یه حالی به خودم بدم ولی از بدشانسی بنده,  از همون روز اول دچار چنان سرماخوردگی شدم که نگو و نپرس, کار کشید به آمپول و قرص و استراحت؛ تنها جایی که دوست داشتم برم اونجا بود که نشد, جاهای دیگه واسم مالیده بود, باغ وحش که دیدن نداشت, چند تا حیون بیچاره که بدست انسانِ نامرد اسیر شده بودند و در حال هر روز عذاب کشیدن بودند. کل کار خارج برنامه ی ما شد دیدن کردن از دوتا پاشاژ تقریبا معروف توی مشهد که یکی از اقوام بهمون معرفی کرده بود “الماس شرق”  و “پروما” کا بازدید از الماس شرق رو به شدت توصیه نمی کنم, هیچ چیز جالبی نداشت بجز همون آب نمای دخلش که بعضی وقتا تا آخرین طبقه آب رو با فشار بالا می برد, کارِ خوبی بود؛ ولی پروما خیلی جای جالبی بود, قیمت ها هم بالا نبود, به نظر من که مناسب میومد نسبت به زیباییشون. “بازار رضا” و خیابونای اطراف حرم رو هم کلی گَز کردیم.

واسه هیشکی هیچی نگرفتم, بجز یه هدیه ناقابل واسه “اون”. اتفاقا خوشش اومد, خودمم خیلی دوستش داشتم. یه ساعت خوشگل واسه خودم گرفتم و دوتا بولیز جالبم گرفتم که کلی خرج روی دستم گذاشت. مَخلَص کلوم مشهدم مثل همه جای ایران کلی خوبی داشت و کلی بدی, شهر خوبی بود که مدیون امام رضاست, کاش مردمش بیشتر قدر بدونند. از تهران که کلی ازش بدم میاد خیلی بهتر بود البته, فقط من نفهمیدم که چرا همه یا عرب بودن یا تُرک! راستش رو بخاید توی شهرای ایران یه مشکل هست, همشون پُرِ ایرانین!

   


نظرات()  
چهارشنبه 6 شهریور 1387  12:55 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: لایف‌استایل ،

شاه بود! پدر بزرگ و مادر بزرگ و پدر مادر همگی روزه می گرفتند!

شاه رفت خمینی آمد. پدر بزرگ رفت و مادر بزرگ تنها شد. مادر بزرگ دیگر روزه نمی گرفت!

10 سال گذشت پدر و مادر و خواهر و برادر و. . .. روزه می گرفتند.

20 سال گذشت, برادر دیگر روزه نمی گرفت.

25 سال گذشت, خواهر دیگر روزه نمی گرفت.

30 سال گذشت, مادر دیگر روزه نمی گرفت.

و حالا دیگر هیچ کس را روزه نمی گیرد!!

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی