تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر روانشناسی
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392  12:49 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

موقعیتی در بیرون، و به شکل سرنوشت بر شما ظاهر خواهد گشت.

- کارل گوستاو یونگ
____________________


وقایع رخ می دهند تا ما را از وجود اندیشه ها، احساسات، گرایشات، تمایلات، ضعف ها و توان مندی های پنهان درونمان با خبر سازند. عشق و دلدادگی، نفرت و نفاق، روانی و سیالیت، و خشکی و اصطکاک، همه و همه حکایت از زیر و زبرهای درون خویش می کنند.

هیچ قلبی نیست که از نقطۀ نوری در درون خویش به بهره مانده باشد، و هیچ دلی نیست که در آن تاریکی ولو به قدر قطره ای راه نیافته باشد. اینکه من در مواجهه با دیگران با نور یا سایۀ ایشان ملاقات می کنم، حکایت من است و نه آن ها.

آنچه پیش روی ما قرار دارد، لحظه به لحظه و با دقتی غیرقابل باور توسط تمامیت روانی مان جذب می شود. هیچ حادثه ای در کار نیست، همه چیز به دقت برنامه ریزی شده است. خویشتنِ خویش مان چنان صحنه را می آراید تا ما با درس خویش روبرو گردیم. از آنجا که همیشه در ایگوی باد کردۀ خویش و نیمه هوشیاریم، درکی از چرایی رخدادها نداریم و بر آنچه درک نمی کنیم نام تصادف می نهیم. در حالی که «هیچ چیز تصاوفی نیست».

- وحید شاهرضا، 4 اردیبهشت 1392

   


نظرات()  
یکشنبه 26 آذر 1391  02:11 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 آذر 1391 02:34 ق.ظ
توسط: سجاد

شما دختر خانمی را پسندیده اید ( در محل کار یا درس یا فامیل )
میخواهید متفاوت از  بقیه و به فرمی خاص  به او نزدیک شوید و دوستش شوید
سعی میکنید در مسیر دید او باشید ، با ادب باشید و سکوت کنید و احترام بگذارید و مثلا احتیاجات او را بر طرف کنید ( نمونه سوال ترم بهش بدید، راهنمایی ارتقای شغلی ، معرفی افراد بدرد بخورش در گیر کاریش و...)
کم کم طرف به شما توجه میکند...احترام میگذارد، سلام علیک میکند ، بی تفاوت نیست ، تحسین میکند ، در صفحه 360 شما براتون کامنت تشکر و تعارف و..میگذارد...قند تو دلتون داره آب میشه اما یه اتفاق میفته...چند روز بعد شما را با دوست پسرش که دو روزه با هم اشنا شده است معرفی میکند!!!
دیوار داره رو سرتون خراب میشه...سعی میکنید وجهه صلح طلب خودتون را حفظ کنید و کم نیرید و با پسره ( که میخواهید سر به تنش نباشه و نصف شما هم عرضه نداره و شلوار جینش داره از ...ش میفته !!) گرم هم میگیرید !...
دو ماه بعد میبینید دختر محبوبتان براتون پیامک داد که میخواد ببینه شما رو...به خودتون چشمکی میزنید که آهان...حالا فهمید کمه من چقدر با بقیه فرق دارم...قرار میذاره تو کافی شاپ فنجون (!)
اصلاح میکنید، ماشین را میبرید کارواش ، لباس پلوخوریتون را میپوشید..ادوکلن  جدیدتون را میزنید و میرید اونجا...طرفاومده با قیافه ای نذار و لباس محل کار و مقنعه و بی آراستگی ظاهر...بروی خودتون نمیارید و میگید حتما خجالت میکشیده...سعی میکنید با حرفهاتون نشون بدیدکه شنونده اید و حرف جدیدی ندارید تا خودش معذرت خواهی کنه بابت رفتار ناشایست قبلی تا شما هم با تواضع قبول کنید و ...
اما ایندفعه گاف میارید ( همون زرشک قدیم !)
طرف شروع میکنه از شما تعریف کردن و تحسین هوش شما وشما هم تریپ تواضع خودتون را تکمیل میکنید :
- میتونید بهم کمکی کنید؟( چهره درمانده ، با  گردنش عشوه میادو به بغل خم میشه )
-با کمال میل...میدونی که من برای تو همیشه حساب جدا باز کرده ام ( ناگهان  نگاه در چشماش میکنی تا تاثیر خفن بذاری )
-من مدتیه رابطه ام با کامیار خراب شده . راستش پسرها را نمیشناسم...دیدم بهترین کسی که میتونه کمکم کنه تویی...
 سرتون داره گیج میره...دوست دارید واریکوسل میگرفتید اما اینقدر دخترها شما را جای برادر ، مشاور ، آچار فرانسه عوضی نگیرند!

***********************
از من پرسیده " چطور مرد یک زن باشم نه برادرش؟"
سه توصیه میکنم که همش هم از خودم نیست اما بدرد میخوره...هستن بچه ها که جواب گرفته اند:

خیلی صاف و ساده و با ادب و پاستوریزه نباشید ، مثلا لزومی نداره همه افعالتون از دوم شخص جمع باشه : امروز خسته اید خانم افشار ، به  جاش میتونی بگی : خسته ای مهناز ؟ خیل یخوبه دگاهی اوقات هم جوک بالای 18 سال بگید (شورش را در نیارید که طرف فکر کنه اختلال شخصیت داریدها )

خیلی منطقی نباشید : اینکه یه آدم همیشه درک بالایی داشته باشه و شرایط را درک کنه البته خیلی خوبه اما نه برای کسی که میخواد رابطه عاطفی با یک زن داشته باشه !!! لطفا کهیر نزنید و به هوشمندی این توصیه رکیک دقت کنید. شما گاهی اوقات هم نفهم باشید و غیر منطقی تا ارزش فهمیدگیتان افزون شود...منتها گاهی اوقات...تعطیل بازی در نیارید کلا برید تو نفهمی

ادای درمانگر ها و روانشناسها و رابین هود ها را در نیارید : بعضی پسرها میخوان متفاوت باشند و به جای ضربه زدن به دخترها - که مد شده انگاری - تریپ کمک و اینها بردارند. همین اولش بگم که پا تو کفش ما مشاورها نکنید چون جماعت حرفه ای ما بلدند چگونه کمک کنند که استثمار نشوند ، طرف رشد کنه و وابسته نشه ؛ شما میرید کمک کنید خودتون تا گردن فرو میرید تو موضوع و نه تنها کمکی نمیکنید بلکه طرف از شدت علاقه شما به حل موضوع ، میترسه ازتون و از همه بدتر اینکه نوکر بی اجر و مواجب هم میشید و آخرش هم حوصله طرف را سر میبرید و تلفنتون را هم  جواب نمیده...اوج این ذلت اینه که بخواهید مشکل عاطفی طرف را حل کنید و زیرآب یه پسر دیگه را بزنید...زیرا در حد شمسی خانم ، خودتون را پایین میارید ( خب اگه دختره ازمون کمک خواست چی ؟ حناق نمیگیرید اگه حرف خاصی نزنید و  فقط بگید بره پیش مشاور !) 

دختر را شرطی کنید  : با شوخی های قشنگ ، بوی خاص ، کتاب یا حرفهای نویسنده خاص ؛کمی هم مرموز و اسرار آمیز باشید برای اکثر دختر ها به ویژه آفرودیتها ، مهمتر میشوید. همه قله دهای شما نباید فتح شده باشه...اگه همه چیزتون نزد طرف رونمایی شده ، کمی سکوت پیشه کنید که آبروی مردها را برده اید! منتها همین سکوت هم وقار شما را نزد خودتون بیشتر میکنه هم به نظر خانم کمی عجیب میاد و این تعجب یعنی رمز بهتر شد رابطه شما

همینجا اعلام برائت میکنم نسبت به این حرفها پیش اهل و عیال مربوطه تا بی شرفی این واژه ها دامن زندگیم را نگیره ...ما گفتیم ی چیزی بگیم ذخیره قبر و قیامتمون بشه به دعای پسرها...تنها پسرها میفهمن من چه خدمتی بهشون میکنم !

.
منبع وبلاگ دکتر شیری عزیز اینجا و اینجا

   


نظرات()  
جمعه 27 مرداد 1391  11:18 ق.ظ    ویرایش: جمعه 27 مرداد 1391 12:39 ب.ظ
توسط: سجاد

یه اعتقاد دارم که شاید برای خیلی ها عجیب باشه اسمش رو گذاشتم.

(قانون فیزیک جهان‌شمول)

این ایده وقتی به ذهنم رسید که به قانون راز ایمان آورده بودم و در مورد چگونگی کارکردش فکر می کردم. بعد ها تونستم این قانون رو به بقیه قوانین فیزیک ارتباط بدم.
در قانون راز یا جاذبه شما اینطوری درک می کنید که مثل قانون جاذبه در فیزیک که اجسام رو میشه جذب کرد با داشتن چکالی مناسب در خود٬ شما می تونید با داشتن مسیر درست وقایع رو به سمت خودتون جذب کنید.

قانون‌های دیگه‌ای که در مورد خود من خیلی صدق می‌کنه مکانیک کلاسیک هستند.
از قواینی نیوتون که بسیار زیاد در اطراف و رفتار خودم می بینم قانون اول نیوتون یا اینرسی است. که میگه جسم در حال حرکت تمایل داره به حرکت خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اونو متوفق کنه و جسم ساکن تمایل داره که به ساکن بودن خودش ادامه بده مگه اینکه چیزی اون رو وادار به حرکت کنه.
شخصن خیلی هم در خودم هم در دیگران این قانون رو دیدم. به عنوان مثال وقتی که ورزش نمی‌کنید و یا درس نمی‌خونید هرکاری می‌کنید نمی‌تونید شروع کنید٬ اما وقتی با تلاش بسیار خودتون رو مجبور به شروع می‌کنید از اون به بعد که شتاب می‌گیرید و به شتاب ثابت می‌رسید همه چیز آسون و آسون‌تر می‌شه!

قانون فیزیک جهان‌شمول به ما میگه که قوانین فیزیک طوری گسترده هستند که می‌تونند ابعاد رفتاری و روانشناسی مارو زیر پوشش قرار بدند و اونا رو تفصیر کنند!!

این شباهت بین خیلی دیگه از قوانین طبیعت وجود داره٬ شما چی در خودتون شباهت هایی نمی‌بینید؟ من که هر روز بیشتر به این اکتشافات می‌رسم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 24 اسفند 1390  03:55 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

کتاب : بیشعوری / نوشته خاویر کرمنت / ترجمه محمود فرجامی
(این کتاب درایران حق چاپ ندارد و فقط نسخه الکترونیکی آن موجود است)
.
با تشکر از میلاد بخاطر معرفی این کتاب. البته من فقط آپلودش کردم و دوست داشتم مخاطب‌های وبلاگم رو با این کتاب خوب آشنا کنم.
البته از نظر اینجانب ترجمه‌ی بهتر اسم کتاب «assholism» باید می‌شد «کـــون مغری»

کتاب رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید.

   


نظرات()  
شنبه 16 شهریور 1387  12:57 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

الان برنامه ی “شوک”  که از شبکه ی 3 سیما پخش میشه باید کلی معروف شده باشه!

من در مورد این برنامه از بچه ها خیلی شنیده بودم و توصیه شده بود که حتما ببینم ولی توی این چند هفته نتونسته بودم چیزی از این برنامه ببینم همونطوری که قبلا گفتم توی خونه ما تلویزیون معنی نداره!

بالاخره یکی از دوستان لطف کرد و دو قسمت از این برنامه رو که دانلود کرده بود به من داد و دیدمش. نکته های جالبی داشت مثلا دکتر شیری که خیلی به ایشون ارادت دارم توی این برنامه چه زیبا صحبت می کردند.

حرف های خوبی می زدند ولی مثل تمامی برنامه های تلویزیونی که توی صدا و سیما ساخته می شه کلی مشکلات داشت. البته باید این نکته رو هم اضافه کنم چون من بطور ضبط شده چندین بار دیدم به این نکته ها رسیدم که در یک پخش تلویزیونی امکان دیده شدنش کم هست.

از علایق شخصی من سینما و بازیگری و از همه مهم تر کارگردانیه و کمی هم در این مورد مطالعه دارم. توی این دو قسمتی که الان دیدم چندین صحنه بود که احساس کردم که داره بازی میشه! یعنی اینکه یه سناریو نوشته شده و این جوان های مو سیخ شده توی تصویر در حال بازی کردن هستند. و این کلی مستند بودن این برنامه رو زیر سوال می بره!!

توی این برنامه حرف هایی زده می شه که خیلی خوبند و منم کاملا قبول دارم ولی از هیچ مدرکی اسم برده نمیشه و چیزی نشون داده نمی شه! تیتراژ آخر برنامه رو چند بار نگاه کردم فقط به بردن اسم کارشناسانی که در این برنامه حرف زدن و چند نهاد ساده ختم شده! و هیچ چیزه دیگه ای نیست.

از این برنامه خوشم نیومد توصیه دوستانم باری دیدنش برای خنده بود! و همگی به شکل کاملا تمسخر آمیزی به این برنامه نگاه کردیم. حرف هایی هست که اگه یه نفر غیر درگیر و غیر کارشناس بشنوه راحت قبول می کنه ولی من و دوستانم قبول نکردیم . این برنامه بازم داره بزرگترین اشتباه دوران جمهوری اسلامی رو تکرار می کنه. در این برنامه جوان ها اصلا اهمیتی ندارند فقط پدر و مادر ها مسولان دولتی و هزار هزار کس دیگه خطالب میشند که ای بابا پاشید باید کاری کرد بیچاره شدیم.

منو یاده پارسال میندازه چند وقت قبل از اجرای طرح های ضربتی پلیس یه ضمینه سازی تهوم آور و کاملا تابلو برای یه اتفاقبیچاره ها فکر کردن به همین راحتی می تونند انگلیسی بازی وچرچیل بازی در بیارند!

از دیدن برنامه مثل این متنفرم! چرا ؟ چون اینجور برنامه ها به من این حس رو می دند که من الان یه باطری خالی هستم و یه نفر داره با اون برقی که خودش دوست داره منو پر می کنه! این دیگه یه اصل خیلی ساده ی قدیمیه که در یه برنامه ی تبلیغاتی نباید کاری کرد که بینند حالت دفاعی به خودش بگیره!

به شما مسوالان دولتی و دلسوز های ما جون ها گوشزد می کنم:

حق انتخاب همه از جمله ما جوان هارو همیشه در نظر داشته باشید.

تا اونجایی که من می دونم هنجار چیزیه که افراد جامعه می سازند نه دولت!

یادتون نره که همه ی ما داستان “فتح اندلس*رو شنیدیم!!

.

توی این برنامه و توی تمام این سیاست های پوچ همیشه یک سوال اساسی رو دولت مردان ما یادشون می ره که بپرسند. یه سوال خیلی ساده!

چطور شده که به اینجا ختم شده؟ چرا یه جوان به این مرحله رسیده؟

این دیوانه ها بازم دارند صورت مسئله رو پاک می کنند لعنت به همه ی شما!

.

* : بطور خلاصه بگم که اندلس یه جایی بود که توسط مسلامانان اداره می شد و اروپایی ها هر کاری کردند نتونستن که فتحش کنند! چونکه تفریح جوان های اون کشور سوارکاری و مسجد رفتن و تمرین تیر اندازی و ورزش های رزمی و کار کردن بود!. هر کاری کردند نشد که نشد تا اینکه یه از خدا بیخبری اومد یه طرح داد و گفت که من می تونم پدر اینارو در بیارم!

اونها به اسم تجارت تفریح. قمار خونه و کاباره و ماهواره و موی سیخ و دوست-دختر,دوست-پسر, و انواع اقسام چیز های رکیک وارد آندلس کردند و بعد از چند سال دیگه کل جوانان آندلس به تباهی کشیده شدند. بعدش یه حمله ی جانانه و اندلس از دست مسلامانان عزیز ما در اومد.

و حالا این تجربه باعث شده که دولت محترم شدیدا به فکر ما جوانان فرخنده باشد. بزرگ ترین ترس دولت ما هم همینه. راستی این رو هم اضافه کنم که احتیاجی به منحرف شدنم توسط دولت های بیگانه وجود نداره من از وقتی که به دنیا اومدم منحرف بودم.

روزی مرد خواهم شد و عضوی از این جامعه و با شما دشمن خواهم بود و به فرزندانم خواهم آموخت که در برابر شما سر خم نکنند چیزی که شاید خودم ناچار به انجامش هستم!

 

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی