تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر سیاست
یکشنبه 3 دی 1391  01:36 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فلسفه‌ی آنارشیسم این است که:

هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه‌ی وجود خود را توجیح کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد.
در غیر این صورت باید حذف بشود!
.
پروفسور نوام چامسکی

   


نظرات()  
دوشنبه 1 آبان 1391  11:01 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 1 آبان 1391 11:31 ق.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

چرا ایران هیچوقت آزادی را برای مردمش نخواهد داشت؟
جواب این سوال خیلی سادست، نه به اقتصاد ربط داره نه به دین و نه به نوع حکومتی که بر سر کار باشه. هیچوقت در ایران حکومتی نمی‌تونه بر سر کار بیاد که آزادی مردم رو به اونا بده
چرا؟

موقعیت جغرافیایی ایران
قومیت‌های زیاد ایران
تفاوت‌های فرهنگی و نژادی و مذهبی

یکپارچگی سرزمینی ایران وابسته به قدرت حکومت مرکزیه، شما اگه به تاریخ ایران نگاه کنید،‌ می‌تونید ببینید که چقدر مرزها در طول تاریخ تغییر کرده و چه درگیری‌های قومی و مذهبی زیادی درگرفته، چه کشتارهایی انجام شده.
اگر حکومت ایران بخاد در مورد آزادی به مردمش شل بگیره و بهشون حق انتخاب بده، احتمالش خیلی کمه که سرزمین ایران یکپارچه بمونه، به عبارت دیگه در کوتاه‌ترین زمانی که بتونید فکرش رو بکنید، کردها، ترک‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و.... از گوشه و کنار ایران ادعای استقلال می‌کنند و کشور تیکه پاره می‌شه.
این درگیری‌ها در زمان رضا شاه و محمد رضا مثل همیشه ادامه داشت، در زمان جمهوری اسلامی هم به همین صورت بود.
افراد زیادی در این مملکت بوده و هستند که ایران رو کشور اصلی خودشون نمی‌دونند.
پس دولت اگر بخاد یکپارچگی ایران و کنترلش رو بر روی این ملت حفظ کنه باید همیشه استفاده از اهرم فشار و خفقان رو در دستور کار داشته باشه، اهرمی که به شدت در طول تاریخ این سرزمین استفاده شده، حتی در زمان کورش کبیر و ....

خلاصه بگم دوستان عزیزم، اگر به دنبال آزادی بیان و دگر اندیشی و آسودگی تفکر و حق انتخاب هستید دور ایران رو یه خط قرمز بکشید!

پی نوشت: بد نیست یه نگاهی به نقشه‌ی خاورمیانه جدید که طرحش به آمریکا نسبت داده شده بندازید
البته شخصن فکر می‌کنم که لازم نیست زیاد هم باهوش باشی تا بتونی این نقشه رو حدس بزنی!



برای دیدن تصویر در اندازه‌ی بزرگ کلیک کنید

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  07:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبار ِ یک قدرت سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است). آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند. این خود تا حدی خاسته از ماهیت آنارشیسم است که وجود خویشتن را در نفی و مخالفت می‌جوید. ماهیت آزاد و غیرمتمرکز آنارشیست‌ها، در سازمان‌نیافتگی نسبی تشکیلات ایشان پیداست. ایشان ضمن التزام به اصول بنیادین آنارشیسم در تفسیر این اصول و به فعلیت درآوردن آنها اختلاف‌های اساسی دارند. مهم‌ترین این اصل‌های بنیادین چنان که پیشتر گفته شد، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد تلقی می‌شود، می‌گردد.

بیشتر در ویکی‌پدیا بخوانید

   


نظرات()  
دوشنبه 3 بهمن 1390  11:37 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 3 بهمن 1390 12:00 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: مالی و اقتصادی ،

برای چندمین دهه‌ی متوالی است که ارزش ریال سقوط می‌کند. بله درست فهمیدید؛ این چند هفته‌ای که ارزش پول ملی دیگر از سراشیبی پایین نمیرود و بدون چتر نجات سقوط آزادش را در یک در‌ه‌ی بی انتها آغاز کرده است تمام داستان سقوط ارزش پول ملی ما نیست.

تمامی نمودارهای اقتصادی در بیش از ۳۰ سال گذشته نرخ کاهش ارزش پول ملی را به ما نشان می‌دهد. در بعضی سال‌ها در سراشیبی کم و در بعضی  زمانها مثل الان در یک  سقوط وحشتناک.

امروز نمودار نرخ ارز را در سایت بانک مرکزی بررسی می‌کردم که سال ۸۱ بدترین این سقوط‌های آزاد این سالها بود؛ البته نه بدتر از سقوط آزاد این روزهای ما! در آن سال ارزش پول ملی چیزی نزدیک به ۵۰۰ ٪ کاهش پیدا کرد.  دلار از حدود ۱۴۰ تومان به حدود ۷۶۰ تومان افزایش یافت و پوند از حدود ۲۱۰ تومان به حدود ۱۲۵۰ تومان افزایش یافت.

بعد از این سقوط چنان دست و پا و سر و گردنش شکست که هیچوقت دیگر نتوانست از جایش تکان بخورد! و یک قدم هم ز این سراشیبی بالا برود!

حالا هر دلیلی که می‌خواهد داشته باشد. تورم زیاد در کشور٬ تحریم‌ها٬ سیاست‌های بسیار درست اقتصادی! ریال دیگر ارزش خود را از دست داده بود.

 

حالا این کاهش ارزش ریال یعنی چه؟

اگر امروز قیمت یک تخم مرغ ۱۰۰ تومان باشد؛ من با داشتن ۱۰۰۰ تومان می‌توانم ۱۰ عدد تخم مرغ بخرم. حالا اگر به هر دلیلی که اصلا هم برای شکم گرسنه‌ی بنده مهم نیست قیمت یک عدد تخم مرغ به ۲۰۰ تومان افزایش یابد من با داشتن همان ۱۰۰۰ تومان می‌توانم فقط ۵ تخم مرغ بخرم!

این یعنی اینکه با این تغییرات ارزش ۱۰۰۰ تومان من ۵۰٪ کاهش داشته است. و با اینکه تخم مرغ همان تخم مرغ قبلی است و شکم من همان شکم قبلی و پول من همان پولی قبلی است٬ من ۵۰ ٪ گرسنه تر هستم!

 

چرا این بازار آشفته ایجاد شده است؟(راه چاره‌‌ی محتمل!)

در این آشفته بازار سقوط آزاد ارزش پول مردم به این فکر می‌کنند که اگر همان ۱۰۰۰ تومن خود را که در مثلا در بانک دارند اگر همانجا بگذارند خاک بخورد وقتی بیرون بکشند دیگر ۲ عدد تخم مرغ هم برای آنها نمی‌خرد! پس باید به فکر راه چاره‌ای باشد.

راه چاره به این شرح است که پول را باید از بانک در آورد و با آن تخم مرغی خرید که فاسد نشود! و بجای معامله با پول بی‌ارزش از همان تخم مرغی که فاسد نمی‌شد بصورت پایاپای(کالا به کالا) استفاده کند.

که در اینجا آن تخم مرغ فاسد نشدنی ما همان طلا و یا ارز است.

۱۰۰۰= ۱ دلار = ۵ تخم مرغ

پس از گذشت زمان کافی!! (در اینجا خیلی کوتاه)

۱۰۰۰= ۰.۵ دلار = ۲ تخم مرغ

اما ۱ دلار = ۵ تخم مرغ

پس آن کسی که وقتی ۱۰۰۰ تومان ۵ تخم مرغ ارزش داشت با پولش دلار خرید. الان می‌تواند ۲ تخم مرغ با پولش بخرد. اما آن کسی که آن زمان با پولش دلار خرید می‌تواند با فروز ۱ دلارش به قیمت مثلا ۱۷۰۰ تومان همان ۵ تخم مرغ قبلی را بخرد!

خوب این یعنی اینکه همه‌ی مردم از ترس همین ماجرا شروع کردند به خریدن دلار و سکه و قیمت هردو به شدت افزایش یافت.

دولت کاری از دستش بر نمی‌آمد. شروع کرد به بلف زدن که ما بیش از اندازه ذخایر ارزی داریم و به بازار تزریق می‌کنیم. و این کار را کرد اما مردم دیگر ریال را نمی‌خواستند! و تا آنجایی که توانستند دلار خریدند و خریدند تا تمام شد! و باز هم ارزش ریال کاهش پیدا کرد.

قیمت همه چیز افزایش پیدا کرده و تورم به شدت زیاد شده است. پولی که در دست ما بود الان دیگر ارزش هفته‌ی پیش را ندارد و ما گرسنه‌تر شده‌ایم.

دولت برای شکستن این دومینو باید مقدار خیلی زیادی ارز و طلا وارد بازار کند تا بتواند این ماجرا را کنترل کند٬ اما دولت با هفته‌ای کردن تعیین قیمت پی‌فروش طلا به همه نشان داد که اینچنین قدرتی ندارد؛ و هرچقدر هم که این کار را به تاخیر بیندازد ارزش ریال بیشتر کاهش پیدا می‌کند.

اگر دولت در آینده بتواند ارزش ریال را بالاخره بعد از ساختن بمب اتمی و عرضه تمامی خیره‌ی ارزی و پایان جنگ سوم خلیج فارس کنترل کند؛ هرگز نخواهد توانست ارزش ریال را تغییر داده و آن را افزایش دهد (چه جوکی) و در این وانفسا هرکسی که هرچه زودتر با پولش یک چیز فاسد نشدنی خرید قافیه را فقط کمی نباخته است.

پی نوشت: دیشب با داداشم بحث بود که بدبخت می‌شیم یا نه٬ اون می‌گفت که اینا همش سیاسته تا نقدینگی مردم رو جمع کنه و بعدا حباب که ترکید همه چیز ارزون می‌شه و اینها همش سیاست دولته ایرانه و اینکه دولت ایران خیلی خفتنه و استکبار جهانی رو به زانو در آورده و فعلا می‌خاد بازی کنه (نه بابا؟ از خنده کبود پشتک می‌زدم!) ولی من باهاش شرط بستم که هرگز قیمت‌ها پایین نمیاد چون دولت قدرت و ابزار این کار رو در اختیار نداره و مردم به اندازه‌ی کافی ترسیدن که گند بزنن به همه چیز.

پی نوشت ۲: من اگه جای شما بودم زودتر یه چیز فاسد نشدنی‌ای می‌خریدم؛ خونه‌ای٬ زمینی٬ ماشینی٬ طلایی٬ دلاری٬ چیزی....

 

   


نظرات()  
دوشنبه 27 دی 1389  11:30 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

همیشه و هر جایی که بحث از هدفمند کردن یارانه‌ها می‌شد٬ همیشه از این طرح حمایت می‌کردم! و این حمایت من باعث کلی بحث و تبادل نظر می‌شد؛ افتخار دارم بگم که تقریبا همیشه می‌تونستم دیگران رو قانع کنم که طرح هدفمند کردن یارانه‌ها چقدر می‌تونه مفید باشه٬ اما نه به لحاظ اقتصادی!

با یک مثال شروع می‌کنم. قدیما (قبل از هدفمند شدن یارانه‌ها) وقتی می‌رفتیم نانوایی همیشه کلی نان می‌گرفتیم با هر کیفیت کوفتی که طرف تحویلیمون می‌داد! آخرشم می‌گفتیم بابا بیخیال ۱۰۰ تومن ارزش این اعصاب خوردی رو نداره که! ولی الان وقتی می‌ریم در نانوایی وای به حال نانوا اگه نان یکم بد باشه٬ شخصا می‌کوبمش توی صورت طرف (همیشه دنبال بهانه واسه‌ی این کار بودم) جوری که جرات نکنه دیگه نان بد دست کسی بده. همین الان ببینید٬ بخاطر گرون شدن قیمت بنزین همه کم کم داره دادشون از این ماشین‌های پر مصرف تولید داخل در میاد٬ همه داره اعصابشون خراب می‌شه و از همین روزهاست که این ماجرا بالا بگیره.

کلاً هدفمند شدن یارانه‌ها یعنی کم شدن وابستگی مردم به کمک‌های دولتی؛ یعنی از بین رفتن کمترین دلیل برای مِنّت گذاشتن دولت بر سر مردم٬ که ما چنین و چنان. وقتی مردم همه چیز رو از جیب خودشون پرداخت کنن دیگه هرگز حرف‌های مفت و کارهای اضافه و چرت و پرت‌های کسی رو تحمل نخواهند کرد. وقتی کاسه‌ی گدایی رو زمین بزاری٬ وقتی کار بهت فشار بیاره٬ اون وقته که غرورت بالا می‌گیره٬ اون وقته که واسه‌ی جون‌کندنت ارزش و احترام قائل میشی.

از همین امروز امیدوارم که خیلی چیزا عوض بشه٬ مردم و فرهنگشون عوض بشن و ما خیلی پیشرفت بکنیم. شما باید قدرت این نان و شکم رو درک کنید تا ببینید که چه کارهایی می‌شه باهاشون کرد.

دیگه از این به بعد دولت غلت می‌کنه مارو مجبور کنه که ماشین‌های به درد نخور ایرانی رو بخریم. دولت غلت می‌کنه که مارو مجبور کنه کالاهای بی کیفیت رو مصرف کنیم. دیگه کسی نمیره پولش رو که با جون‌کندن پس‌انداز کرده با این خریدهای کپنی و فروشگاهای دولتی و وام‌های خرید کالا و امثال اینا بریزه دور. دیگه وقتی میری توی یه اداره که کارت رو راه بندازی یک کارمند خیلی خیلی غلت می‌کنه که با تو بد برخورد کنه٬ اونجا نشسته داره پولش رو می‌گیره. دیگه کسی جرات نمی‌کنه کاره درست تحویل ما نده٬ چون خوب می‌دونه که بدجوری دچار دردسر می‌شه.

این چه ربطی داره به انقلاب؟ خوب همه‌ چیز از اینجا شروع می‌شه٬ مردم عوض می‌شن٬ فرهنگ مردم عوض می‌شه٬ خواسته‌های مردم عوض می‌شه٬ قدرت مردم عوض می‌شه. حالا این جریان دو نتیجه‌ی اجنتاب ناپذیر به دنبال خواهد داشت.

اول اینکه یا حاکمیت با این فرهنگ و مردم جدید خودش رو هماهنگ خواهد کرد (که بعید می‌دونم بتونه) و روزگاری بهتر خواهیم داشت٬ دولت خواه ناخواه باید امتیاز بده٬ باید به خواسته‌های مردم برسه٬ اگه نرسه می‌رسوننش!

دوم و یا دولت مقاومت خواهد کرد٬ و این مردم هستند که دیگه تحمل نخواهند کرد٬ چون اینجا دیگه پای شیکم در میونه٬ نه آزادی بیان و از این چیزای فانتزی و باکلاس

میگید: که بابا از این مردم بخاری بلند نمی‌شه٬ همینجوری که تا این همه مدت سر کردن بازم سر می‌کنند و بازم صداشون مثل قبل در نمیاد.

میگم: این توبمیری از اون توبیمیری‌ها نیست. یه مثال معروف هست که می‌گه «فنر رو وقتی فشار می‌دی٬ تا یک حدی جمع میشه٬ اگه تا آخرین قدرتی که داری فشارش بدی بازم از یک حدی بیشتر فشرده نمی‌شه؛ اون وقته که فنر نیروی خیلی زیادی رو توی خودش زخیره کرده٬ اون وقته که فنر فقط و فقط می‌تونه باز بشه و همین یک راه وجود داره نه راه دیگه‌ای» وقتی هم که باز بشه حتما می‌پره چشم و چار یکی رو ناکار می‌کنه!

من به این طرح خوش‌بین هستنم٬ چون می‌دونم که به مردم فشار زیادی میاره٬ چون مردم رو توی تنگنا قرار می‌ده. این امر حتما نتایج خوبی رو موجب خواهد شد.

باید به این تغییرات لبخند بزنیم!

   


نظرات()  
پنجشنبه 14 تیر 1386  01:14 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 23 شهریور 1391 12:51 ق.ظ
توسط: سجاد

امروز داشتم به اخبار جهان یه نگاهی می کردم که چشمم افتاد به این تیتر خبر ”رئیس‌‏جمهوری چین برای نخستین‌‏بار امروز وارد هنگ‌‏كنگ شد ” (متن خبر)همونطوری که اطلاع دارید “هنگ کنگ” تا قبل از این جزء مستعمرات انگلستان به شمار می اومد که ده سال پیش به چین برگشت و رئیس جمهوری چین این بازدید رو به مناسبت دهمین سارگرد این انتقال انجام داده.

این ماجرا بازم یه سوال قدیمی رو که همیشه ذهن منو به خودش مشغول می کرد به یادم آورد “چرا کشور هایی آسیایی که قبلا تحت استعمار یا سلطه ی انگلستان یا آمریکا بودن الان برترین اقتصاد های آسیا رو در دست دارند؟”  کشورهایی مثل “ژاپن , کره ی جنوبی ,هنگ کنگ و هند ” رو می شه در این مورد نام برد! اصولا در کشورهای استعمار شده بعد از پایان پیدا کردن دوره ی استعمار یه فرهنگ باقی می مونه که به کشورهای استعمار کننده مربوط می شه .علاوه بر این سیستم سیاسی و اقتصادی کشورهای استعمار شده خواه ناخواه تاثیر خیلی زیادی از کشورهای استعمار کننده ی خودشون می گیره و این امر تا امروز باعث پیشرفت اینگونه کشورها در قاره ی آسیا شده .چون این کشورها از سیستم تجارت آزاد پیروی می کنن .این ارث از دوره ی استعمار برای اونها باقی مونده و در سایر کشورهای آسیا از جمله ایران تازه این دوره آغاز شده که باید به سمت اینگونه تجارت پیشرفت که به نظر من زمان خیلی دیری می تونه باشه!

بطور کلی کشورهای استعمار کننده در دوران استعمار, مستعمره های خودشون رو تغییر داده و سیاست های اقتصادی خودشون رو بر اون کشور حاکم می کنند تا بتونن بهترین بهره مالی رو در این دوران نصیب خودشون کنند.در دوران بعد از استعمار یعنی بعد از انقلاب های کشورهای مستعمره به دلیل زیرساخت هایی که از قبل در اونها ایجاد شده کشورهای استعمار کننده به دلیل هم سو بودن اقتصاد این کشور ها با خودشون و این پیشینه ی تاریخی مایل به برقراری ارتباط های پولی و مالی در سطح بالایی با این کشورها هستند, که باز هم باعث پیشرفت رو افزون اینگونه کشورها می شه. یکی دیگه از عوامل پیشرفت این کشورها شکسته و خرد شدن اقتصاد سنتی در اونها به دلیل اعمال قدرت استعمار گران است . که این امر در سایر کشورها بسیار طولانی و هزینه بر خواهد بود , در حالی که در دوران استعمار با خارج شدن اقتصاد اون کشور و تغییرات ناگذیر و سریع ضمینه های رشد سریع اقتصادی در آینده هموار خواهد شده. این امر رو در شرایط روز  دنیا وآامار و ارقام رشد اقتصادی و معاملات مالی به خوبی می تونیم مشاهده کنیم.

باور ندارید؟ خوب خودتون ببینید چی به چیه “هند و ژاپن

 

   


نظرات()  
یکشنبه 21 خرداد 1385  10:08 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

قدرت, فرهنگ . این دو کلمه چیزهایی هستند که با هم همیشه در یک مسیر بودن و تمرکز های قدرت همیشه از یه نوع فرهنگ ریشه گرفتن
مثلا تا وقتی که مردم فکر میکردن که شاه فرزند خداست و اون همیشه بهترینه توی ایران شاه ها قدرت رو در دست داشتن و این قدرت شاه ها رو فرهنگ مردم به اونا میداد
یا وقتی که مردم فکر میکردن که جمهوری اسلامی می تونه اونا رو به یه زندگی بهتر برسونه این قدرت رو به اون دادن تا خودش رو بوجود آورد و موند
و وقتی که مردم فکر میکنن که یه دولت و چیزایی مثل اون نمی تونه کاری براشون بکنه و یا خواسته های جدیدشون رو به اونا بده اون وقت وقتیه که باید اون دولت بره
این خیلی سادس و راحت میشه فهمید که این قدرت رو مردم با فرهنگ خودشون به قدرت مندان میدن
به قول یکی از شاهای عوضی: اگر دوست داری بر مردم ایران حکومت کنی آنان را گرسنه و نادان نگاه دار
فکر کنم که مردم ما الان هم گرسنه هستند و هم نادان!!!
حالا خودتون فکرش رو بکنید که چرا این دولت ما ( همون جمهوری اسلامی) اینقدر روی فرهنگ حساسه و این بحث های جدید حجاب ( همون بگی بگیره) و تهاجم فرهنگی( بحث ماهواره بگیرو فیلترینگ در اینترنت و چندین تا دیگه) و ….. رو راه انداخته و روی مردم فشار وارد میکنه
ولی بد بختانه این دولت ما چون از خودش چیزی برای نشون دادن نداره و نمی تونه با سایر فرهنگ ها رقابت کنه و فرهنگ خودش رو توسعه بده از روی ناتوانی از اهرم فشار استفاده میکنه تا از کشیده شدن مردم به سایر فرهنگ ها جلوگیری کنه. با فشار وارد کردن به مردم میخاد به اونا یه فرهنگ رو که باعث قدرت خودش میشه غالب کنه! ( درست مثل رضا خان اگه درست یادتون باشه ولی اون الان نیست که ببینه دیگه هیچکی حجاب نداره! )
و اینو هر آدم عاقلی میدونه جایی که بر روی مردم فشار باشه و از زور استفاده بشه دیگه آزادی معنی نداره
به امید آزادی

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی