تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر عقل
دوشنبه 27 آذر 1391  02:24 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

مطمئن ترین راه برای به فساد كشاندن یك جوان این است كه به او بیاموزند برای كسانی كه مانند هم، می‌ اندیشند بیش از كسانی كه متفاوت می‌ اندیشند، احترام قائل باشد.

فریدریش نیچه

   


نظرات()  
یکشنبه 9 بهمن 1390  03:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 9 بهمن 1390 04:02 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

کنار مغازه‌ی ما یه فالگیر هست که می‌گن توی کرمانشاه حرف نداره؛ با شمع فال می‌گیره! واسه‌ی هر فال ۶ تومن.
از بد ماجرا فقط خانومارو راه می‌‌ده!
منو بیچاره کرده این خانوم فالگیر. از کدوم نظر؟ الان می‌گم!
چنان خانوم‌هایی (در حد بودنسلیگا بعضی وقتا لیگ بین سیاره‌ای هم داریم) میان با ماشین‌های مدل بالا و تیپ و قد هیکل و آرایشِ صلوات واجب؛ به این خانوم فالگیر سر می‌زنن که من ۸۰ ٪ موارد با سر می‌رم توی مونیتور ۱۰٪ موارد تشنج می‌کنم و کارم به آب قند و اینا می‌کشته و ۱۰٪ موارد شب رو توی بیمارستان باید زیر سرم به سر ببرم!!!
پلاک‌های مختلفی هم می‌بینم که بهش سر می‌زنن. پلاک تهرن٬ کرج ...
ماشین‌های مختلفی هم هستن. زانتیا٬ 206 ٬ پرادو٬ ماکسیما٬ و یه عالمه ماشینه دیگه که من حظور ذهن ندارم!
من با این خانوم‌ها مشکل دارم. خیلی هم مشکل دارم!
آخه خواهر من٬ همشهری٬ هم وطن٬ انسان
شما با این همه حُسن و پول و ماشین و... چرا باید بیای بری فال بگیری؟
چرا باید اینهمه سطحی باشی؟
همیشه دیدنشون عصبیم می‌کنه؛ با خودم می‌گم ببین خدا به کیا پول می‌ده که چجوری خرجش کنن!!
به خدا اگه یکم فکر می‌کردید٬ یکم جای ظاهرتون به فهم شعور و درکتون می‌رسیدید. خوشبخت بودید. خوشبخت.
به قول داداشم برای همتون آرزوی شفا می‌کنم.
.
پی نوشت: یه روز توی خونه بحث همین خانوم‌های خوشگل موشگل بود و منم داشتم از مشتری‌های همین خانوم فالگیر تعریف می‌کردم که از جَمالات هیکلات چیزی کم ندارند. عمه‌م بهم به شوخی می‌گفت: «ناقلا اونجا خوب یکی واسه خودت پیدا کن از اون خوباش» و منم ناخودآگاه به شوخی گفتم: «عمه جون من همشون رو دوست داشتم اگه به فال اعتقاد نداشتن!» فکر کنم عمه‌م توی شلوغی نشنید. بعد عمه جون می‌گفت که سجاد دیگه داره سر و گوشش می‌جُنبه زود براش دستی بالا بزنید. آبجی در جواب به عمه می‌گفت: « نشنیدی چی می‌گه؟! می‌گه اگه به فال اعتقاد نداشتن همشونو دوست داشتم!»

   


نظرات()  
یکشنبه 31 شهریور 1387  12:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

هیچکس توی این دنیا معصوم نیست(مخصوصا رهبر و آخوند و رئیس جمهور و مولا و … . . ) در غیر این صورت من با حضرت محمد چه فرقی دارم؟ همه ی ما یه گندی توی زندگیمون زدیم از نوع مگو. خیلی چیز ها روزی آشکار میشن و خیلی چیز ها هم با ما به گور میروند.

بخاطر همینه که من عاشق تاریخم. ولی همیشه از این می ترسیدم که تاریخی رو دارم می خونم درسته یا نه تاریخ از زبونه چه کسی گفته میشه؟ آیا صالح هست؟ پس سعی می کنم از منابع مختلفی موضوع مورد نظرم رو پیدا کنم و بخونم.

راستی هفته ی دفاع مقدس مبارک. همون دفاع مقدسی که پدرم توش گلوله خورد و برادم جانباز شد و ما بدبخت شدیم!

یه چیزه دیگه, معلم تاریخمون می گفت اتفاقی که 100 سال از اون نگذشته باشه اصلا تاریخ نیست. پس این کتاب رو (تاریخ سال سوم دبیرستان) اصلا لازم نیست بخونن! کی می دونه شاید بعدا معلوم شد انقلاب ما کاره انگلیسا یا آمریکایی ها بوده!!

خدا خیرش بده چشم مارو باز کرد تا به این آسونی ها خر نشیم. به هر درسی می رسیدیم کلی توضیح می داد و کتاب معرفی می کرد که بخونیم! یادمه یه روز بحث آیت الله کاشانی شد که اسم میدان مصدق(یکی از میدان های اصلی کرمانشاه) رو عوض کردن اسم اینو گذاشتن. کاشانی خودش کسی بود که وقتی کفن پوش های ورامین راه افتادند که برن تهران بلند شد رفته سر راشون جلوشون رو بگیره ولی هرچی زور زد نتونست! و کلی گنده دیگه!

هفته ی دفاع مقدس بهونه بود دلم خون بود که داد بزنم. شنیدم دارند اسم میدان مصدق تهران رو هم عوض می کنند. شنیدم که چندین تا پیامبر جدید پیدا شده که معصوم هستند و نمیشه بهشون گیر داد!! که شنیدم که شریعتی منافق شده!

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی