تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر قدرت
یکشنبه 3 دی 1391  12:36 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فلسفه‌ی آنارشیسم این است که:

هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه‌ی وجود خود را توجیح کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد.
در غیر این صورت باید حذف بشود!
.
پروفسور نوام چامسکی

   


نظرات()  
شنبه 28 مرداد 1391  11:33 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

خرابكاری یك مملكت از دو چیز است
اول نداشتن مردمان دانا و لایق
دوم نبودن آنها در راس امور مملكت
« ولتر »

   


نظرات()  
سه شنبه 2 اسفند 1390  06:03 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

در دل اینجانب در اینجور موارد خیلی دور و درازه٬ باید صحبت رو کوتاه کرد.
در قانون ما اومده کسایی که بخان وارد مجلس بشوند باید دسته کم به چند چیز پایبند باشند.
بزارین خیلی واضح بگم: من با دینی بودن قانون اساسی و حکومت و ولایت فقیه مخالفم.

با اینکه سیستم حزبی مشکلات خودش رو داره این سیستم رو فعلا بیشتر ترجیح می‌دم تا بعداً چیزه بهتری درست کنیم. احزاب اسلام گرا هم می‌تونن وجود داشته باشند که کارهاشون رو با مشورت فقیه خودشون انجام می‌دن. اما اول باید اینقدر خوب باشند که دیده بشوند و بعد انتخاب بشوند. و اگر خوب کار نکردند؛ کنار خواهند رفت.

قبلاً گفته بودم که از نظر من نظام باید فقط «نظام» باشه٬ یعنی همون نظم دهنده؛ قانون اساسی باید مثل یک سیستم عامل عمل کنه و اجازه‌ی اجرا شدن نرم‌افزارهای مختلف رو که مورد نیاز کاربر هستند رو بده و تنها کارش ایجاد ارتباط کاربر با سخت افزارها و نرم‌افزارهای مختلف بده و مسلماً چندتا نرم‌افزار اساسی رو درون خودش داشته باشه!

به نظر من قانون اساسی باید فقط یه بستر رو برای جریان داشتن قدرت در دست افراد مختلف جامعه با سلیقه‌های مختلف ایجاد کنه و خودش چیز خاصی رو دیکته نکنه.
درست مثل موتور ماشین؛ شما وقتی قطعه‌ای روی یک ماشین نصب می‌کنید و استانداردهای لازم رو در نظر می‌گیرید. کاری به این ندارید که قطعه از جی ساخته شده٬ کی اونو ساخته و کجا ساخته شده و اعتقاداتش چیه! شما از اون قطعه انتظار دارید که کارش رو درست انجام بده. درست و درست.

من به چیزهایی که نماینده‌ها باید بهش پایبند باشند تا بتونن به مجلس راه پیدا کنند؛ اعتقاد ندارم(از نظر سیاسی) پس کسی در میون اونها پیدا نمی‌شه که نماینده‌ی من باشه.
پس من نمی‌تونم رای بدم؛ تا روزی که نماینده‌ی واقعیم بتونه بره مجلس.
به شما هم توصیه می‌کنم اگه مثل من هستید شما هم در انتخابات شرکت نکنید.
.
پی نوشت: مثلا ترکیه می‌تونه مثال خوبی باشه در مورد اینکه اگه خواستیم به احزاب اسلام‌گرا رای می‌دیم و جواب می‌گیریم. اما٬ فقط اگه خواستیم.

   


نظرات()  
چهارشنبه 19 بهمن 1390  09:17 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

فقط چند روز دیگه به ۲۲ بهمن ماه مونده؛ روزی که راهپیمایی برگزار می‌شه و مردم میریزن توی خیابان‌ها و شعار می‌دن!
من با این روز کلاً مشکل دارم اما می‌خام راجع به یه چیزه دیگه حرف بزنم. در مورد راهپیمایی در این روز
کاش مردم ما یکم کتاب می‌خوندن٬ یا دست‌کم کتابهای مربوط به کسانی رو می‌خوندن که فکر می‌کنن خیلی بهشون ارادت دارند؛ ولی افسوس و هزار افسوس که نه تنها نمی‌خونن٬ بلکه نمی‌دونند. نمی‌فهمند.
کاش مردم ما یه کم «قرآن» رو درست می‌خوندن؛ کاش «نهج البلاغه» می‌خوندن. اما افسوس.
من با این راهپیمایی مخالفم. با هرگونه رفتاری که باعث بشه حکومت‌های هر مملکتی از اون به نفع خودشون استفاده کنند به شدت مخالفم.
هر کاری که بعث بشه که حتی یه ذره در ذهن رهبرهای هر مملکتی اطمینان خاطر ایجاد بشه مخالفم.
باید سردمداران مملکت‌ها همیشه در اظطراب باشند. باید از مردم بترسند. باعت از قدرت٬ دانایی و فهم مردم بترسند. از این بترسند که مردم هر لحظه اونارو از جایگاهشون بیارن پایین. هر لحظه دنبال راضی کردن مردم باشند.
وای بر مردمی که مثل زامبی‌های بدون روح می‌ریزن توی خیابون و شان خودشون رو زیر سوال می‌برن
هرگونه حرکت حمایتی از یک حکومت در هرجای دنیا که باشه از نظر من مردوده چون باعث بیچارگی اون مردم میشه.
.
همیشه یادمون باشه اگه خودمون برای خودمون شخصیت قائل نشیم هیچکس برای ما شخصیت قائل نخواهد شد.
مخصوصاً..... مخصوصاً قدرتمندان. مخصوصاً توی ایران( از روی تجربه می‌گم)

   


نظرات()  
سه شنبه 20 آذر 1386  01:28 ب.ظ    ویرایش: شنبه 24 دی 1390 01:42 ب.ظ
توسط: سجاد

دیگه همه که با خبر هستین. امروز فردا طرح جدید مبارزه با جوانان شروع میشه!

به قول فروغ فرخزاد “آغاز فصب سرد“. خیلی وقت پیش ها اون اوایل که اولین طرح راه افتاده بود یه چیزایی دربراش نوشته بودم ولی نابود شد. الان دوباره دوست دارم بنویسم و توضیح بدم یا دسته کم خودم رو خالی کنم.

توی این دنیا هر چیزی دلیلی داره دوستان گل من جوانان تحت تعقیب! به نظر شما دلیل اینه اینجور طرح ها برگزار می شه چیه؟!! حالا میان در مورد به قول خودشون اوباش فیلم نشون میدن که یارو زده چیکار کرده چه خلافی کرده و ال کرده و بل کرده آدم کشته و تجاوز کرده و فلان و فلان! به نظر شما اینا توصیفات اوباشه یا خلافکار ها وجانی ها؟ فقط اسمشو عوض کردن. در مورد مواد فروش ها هم مشکلی نیست خیلی هم موافقیم. ولی مسئله یه چیزه دیگست مسئله این طرح که برای مبارزه با به قول خودشون بد حجابی و مفاسد اجتماعی راه انداختن! در مورد این میشه بحث کرد جون همه که خلافکار نیستن وقتی همه بشن خلافکار پس یه مشکلی هست؟! من توی عمرم یه خلافم تا الان انجام ندادم ولی بخاطر این جور چیزا چندین بار بازداشت شدم!! اخه گناه افرادی مثل من چیه؟!

 

در مورد اینکه چی بد حجابیه و چکمه بلند بده یا نه حرفی ندارم چون خیلی در موردشون حرف رده شده. حرف من چیزه دیگست حرفه من اینه که چرا ؟ چرا اصلا باید یه همچین حرفی زده بشه و همچین کاری انجام بشه و طرح بشه؟! به نظر شما این ها چه هدفی از این کاراشون دارند؟ مسئله همینجاست.

بزارید اینجا تکلیف خودم رو در مورد ایمان روشن کنم تا بعضی ها فکر نکن که داشتون ضد اسلامه. شما نماز می خونید؟ من نماز می خونم. شما روزه می گیرید؟ من می گیرم. شما دروغ می گید؟ من نمی گم. شما سیگار می کشید؟ من نمی کشم. شما مشروب می خورید؟ من نمی خورم. شما قلیون می کشید؟ من نمی کشم و.. ..  . پس تکلیف ایمان معلوم شد.

حالا بریم سر جمهوری اسلام و این بحث هایی که باید کرد. می دونید که هر حکومتی روی کره ی زمین حتما یه پایه های اعتقادی داره و روی این پایه ها تا وقتی که وجود داشته باشند می تونه به بقای خودش ادامه بده ولی وقتی که این پایه ها از بین برن اون حکومت هم حتما از بین خواهد رفت. شوروی رو که یادتون هست؟ روزی نمادی از قدرت بی پایان روی زمین بود ولی از بین رفت! آیا کسی تونست شوروی رو شکست بده؟ نه ! هیچ کسی نمی تونست پس چی شد؟ بله ! پایه های اعتقادیش از بین رفت و مردمش نابودش کردن. کمونیست دیگه حرفی برای گفتن به مردم شوروی نداشت. و مردم دیگه دوست نداشتن چیزی بشنون اونا عوض شده بودن و دیگه حکومتشون رو نمی خواستن پس نابودش کردن.

می دونیم که جمهوری ما هم اسلامیه یعنی چی یعنی هر چی داره از اسلامه و تا زمانی که اعتقاد های اسلامی مردم قوی باشه و دروغ هم در کاره دولت نیاد می تونه به بقای خودش ادامه بده ولی. ولی وقتی که این ستون از بین بره دیگه هیچ حکومتی وجود نخواهد داشت. روی کره ی زمین همه چیز بر مبنای قدرت تقسیم بندی میشه زمانی قدرت در دست شاه بود و الان در دست کاسی دیگست. خمینی وقتی اومد به دنبال قدرت بود شاید نه برای خودش ولی برای نمادی به اسم اسلام که بود و الانم قدرت حکومت می کنه! درسته جمهوری اسلامی یعنی قدرت حاکم. بس برای ادامه ی حیات این قدرت باید کاری کرد بایه برنامه ریزی کرد و به آینده چشم دوخت توی تمام تاریخ حکومت ها سعی داشتن که با برنامه ریزی های بلند مدت روی اعقاید و پایه های فکری مردمشون آینده ی خوشدون رو تضمین کنن این کاریه که جمهوری اسلامی هم داره انجام می ده و منطقی هم هست.

اینجور طرح های امنیت اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر هم گونه ای از همین تلاش های برای کشوندن عقاید مردم به سمت پایه های حکومتی که جمهوری اسلامی بر اونها سواره. بیاید فکر کنیم بخاطر ماست ولی هرچی که هست اجباره. مشکلی این وسط هست. شاید مشکل بزرگی نه برای ما برای مسولان برای اندیشمندان. اخه چطور میشه و تا حالا کجای تاریخ شده که کسی بتونه با زور عقیده ی دیگری رو عوض کنه. حمله ی مسلمانان به ایران که یادتون هست؟! و این که می گن ما شکست خوردیم!! باید بگم که ما شکست نخوردیم تا حالا هیچ قومی توی تاریخ نتونسته ایران رو ریز سلطه قرار بده. ما باختم دل های خودمون رو باختیم به عدالت علی و محب محمد(ص) وگرنه عمرا عرب ها می تونسند پیروز بشن. قصد من از گفتن این حرف های اینه که یاد آور بشم با زور و فشار تا حالا پایه ی هیچ حکومتی محکم نشده که این دومیش باشه حتی اگه اون حکومت جمهوری اسلامی باشه و اون پایه های حکومتی اسلام.

اینجور طرح هایی هم که برگزار میشه تلاش نا امیدانه و بی خردانه ایه برای آینده ای مبهم تا شاید روزی بر طول این حکومت اضافه بشه. سعی دارن که عقاید ما رو مثل 35 سال پیش نگه دارند که نمی شه زمان میگذره و مردم عوض می شن نسل های جدید خواهد آمد و اونها طور دیگه ای فکر می کنند و به همین دلیله که در طول تاریخ حکومت ها هم اومدند و رفتند.

جمهوری اسلامی هم نابود خواهد شد این رو تجربه ی تاریخی به ما میگه. اگه الان نه 10 ساله دیگه اگه نه 20 ساله دیگه دیرو زود داره سوخت و سوز نداره. توی دوستانتون چند نفر رو می شناسید که الان از حکومت راضی باشه؟ چند جو رو می شناسید که دوران جنگ رو یادش بیاد و یا رهبر رو دوست داشته باشه ؟ چند نفر رو میشناسید که موافق این کارهای دولت باشه چند نفر رو میشناسید که راضی باشه؟

حضرت علی میگه: که “با دوستت مدارا کن شاید روزی دشمن تو شود و با دشمنت مدارا کن شاید روزی دوست تو شود” شاید الان تمامی قدرت دست بزرگتر های ما باشه ولی آینده در دست ما خوهد بود شاید الان تمام پول های در دست قدیمی ها باشه ولی در آینده در دست ما خواهد بود. پس کاش به حرف حضرت علی گوش می دادید و با ما جوانان مدارا می کردید تا در زمان پیری دست گیر شما بشیم نه دشمن سر سخت شما.

اندکی صبر سحر نزدیک است.

   


نظرات()  
یکشنبه 8 اردیبهشت 1387  04:44 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،سلامت ،

“تری فاکس” یک ورزشکار کانادایی بود که پس از موفقیتهای متعدد در عرصه ورزش دانشگاهی برای پیوستن به جمع حرفه ایها خود را آماده می کرد.

روزی تری به خاطر پا درد شدید به پزشک مراجعه کرد و متوجه شد که مبتلا به سرطان است. پزشکان چاره ای جز قطع کردن پای اون را نداشتند. او در آن هنگام 21 ساله بود. او می توانست در دوره نقاهتش در بیمارستان به این شکست بزرگ بیندیشد. می توانست زانوی غم بغل بگیرد و به سوگ آینده درخشانی بنشیند که قبل از آغاز به اتمام رسیده بود.

اما تری تصمیم به دویدن گرفت. دویدن از یک سر کانادا تا سر دیگرش. هدف او جمع آوری یکصد هزار دلار برای موسسه پژوهشی سرطان جوانان بود.

هنگامی که از بیمارستان خارج شد به یک پای مصنوعی مجهز بود. پدر و مادرش مخالف تصمیم او بودند. روز بعد تری به انجمن سرطان کانادا مراجعه کرد. اما آنها نیز استقبالی از برنامه او نکردند.

فردای آن روز تری “مارتن امید تری فاکس” را شروع کرد. او در منطقه “نیوفاندلند” چوب زیر بغلش را به داخل اقیانوس پرتاب کرد و مارتن نفس گیر خود را از همان جا آغاز کرد.

از آنجایی که تری انگلیسی زبان بود در ابتدا توجه رسانه های گروهی را به خود جلب نکرد. پس از 327 روز, او وارد بخش انگلیسی زبان کانادا شد. تا آن زمان او بیش از 18000 کیلومتر دویده بود. پای مصنوعی او جراحتی عمیق در بدن او ایجاد کرده بود و او درحالی به دویدن ادامه می داد که خون از پایش سرازیر بود و تازه اینجا بود که ماجرای دو مارتن تری فاکس, سر از صفحه اول روزنامه ها در آورد! او با نخست وزیر دیدار داشت و قهرمانان مشهور هاکی, تری را روی دست خود حمل می کردند و پول فراوانی برایش جمع آوری کردند.

تری فاکس مراتن خود را تا شهر “تاندربی” ادامه داد و در آنجا بود که با مشکلات شدید تنفسی روبرو شد و به دستور پزشک از ادامه راه بازماند. تری به پزشکش گفت : “مثل اینکه نمیدانید من کیستم؟ من باید راهم را ادامه دهم. ابتدا والدینم به من گفتند که از عهده این کار بر نمی آیم. انجمن سرطان به من جواب منفی داد. و من تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. مقامات دولتی با من مخالفت کردند, چون ترافیک بزرگراه ها را مختل کرده بودم و من ادامه دادم. آقای نخست وزیر ابتدا از حمایت من خودداری کرد ولی بالاخره با پشتیبانی او یک میلیون دلار جمع آوری کردم. حالا تصمیم دارم پس از بیرون رفتن از مطب شما برای هر فرد کانادایی یک دلار جمع آوری کنم یعنی 24/1 میلیون دلار.”

قهرمان ملی کانادا بالاخره با بی میلی تسلیم اصرار پزشکان خود شد و در بیمارستان بستری شد. او پس از مدت کوتاهی اب زندگی وداع کرد. اما سرانجام کانادایی ها 24/1 میلیون دلار بریا موسسه او پول جمع آوری کردند.

برای ما داستان تری فااکس, نمونه اعلایی برای عرضه کردن به کسانی است که خود را دارای مشکلاتی می پندارند, به کسانی که معتقدند به خاطر وجود مشکلات قادر به برنده بودن نیستند. تری فاکس به ما نشان داد که حتی در مایوسانه ترین موقعیتها هم میتوان فرصتی برای برنده شدن یافت.

ممکن بود دیگران , در شرایط جسمانی تری فاکس دست ار هر تحرکی بردارند, اما او نشان داد که صرف بیمار بودن به معنای پایان انسان بودن نیست.

تری فاکس به بهانه متوسل نشد. او نگفت : ” من بسیار ضعیف و درمانده ام. من مشکل بسیار بزرگی دارم.” او سدها را شکست و به خود جرات انجام کاری داد که تنها آن را “خارق العاده” نامید.

برگرفته از کتاب “مشکلات را شکلات کنید” نوشته ی “مسعود لعلی”

پی نوشت: بنیاد تری فاکس هم اکنون هم در حال فعالیت است و نام این قهرمان را زند نگاه می دارد.

www.terryfoxrun.org

   


نظرات()  
یکشنبه 21 خرداد 1385  09:08 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

قدرت, فرهنگ . این دو کلمه چیزهایی هستند که با هم همیشه در یک مسیر بودن و تمرکز های قدرت همیشه از یه نوع فرهنگ ریشه گرفتن
مثلا تا وقتی که مردم فکر میکردن که شاه فرزند خداست و اون همیشه بهترینه توی ایران شاه ها قدرت رو در دست داشتن و این قدرت شاه ها رو فرهنگ مردم به اونا میداد
یا وقتی که مردم فکر میکردن که جمهوری اسلامی می تونه اونا رو به یه زندگی بهتر برسونه این قدرت رو به اون دادن تا خودش رو بوجود آورد و موند
و وقتی که مردم فکر میکنن که یه دولت و چیزایی مثل اون نمی تونه کاری براشون بکنه و یا خواسته های جدیدشون رو به اونا بده اون وقت وقتیه که باید اون دولت بره
این خیلی سادس و راحت میشه فهمید که این قدرت رو مردم با فرهنگ خودشون به قدرت مندان میدن
به قول یکی از شاهای عوضی: اگر دوست داری بر مردم ایران حکومت کنی آنان را گرسنه و نادان نگاه دار
فکر کنم که مردم ما الان هم گرسنه هستند و هم نادان!!!
حالا خودتون فکرش رو بکنید که چرا این دولت ما ( همون جمهوری اسلامی) اینقدر روی فرهنگ حساسه و این بحث های جدید حجاب ( همون بگی بگیره) و تهاجم فرهنگی( بحث ماهواره بگیرو فیلترینگ در اینترنت و چندین تا دیگه) و ….. رو راه انداخته و روی مردم فشار وارد میکنه
ولی بد بختانه این دولت ما چون از خودش چیزی برای نشون دادن نداره و نمی تونه با سایر فرهنگ ها رقابت کنه و فرهنگ خودش رو توسعه بده از روی ناتوانی از اهرم فشار استفاده میکنه تا از کشیده شدن مردم به سایر فرهنگ ها جلوگیری کنه. با فشار وارد کردن به مردم میخاد به اونا یه فرهنگ رو که باعث قدرت خودش میشه غالب کنه! ( درست مثل رضا خان اگه درست یادتون باشه ولی اون الان نیست که ببینه دیگه هیچکی حجاب نداره! )
و اینو هر آدم عاقلی میدونه جایی که بر روی مردم فشار باشه و از زور استفاده بشه دیگه آزادی معنی نداره
به امید آزادی

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی