تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر موفقیت
یکشنبه 26 آذر 1391  02:11 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 26 آذر 1391 02:34 ق.ظ
توسط: سجاد

شما دختر خانمی را پسندیده اید ( در محل کار یا درس یا فامیل )
میخواهید متفاوت از  بقیه و به فرمی خاص  به او نزدیک شوید و دوستش شوید
سعی میکنید در مسیر دید او باشید ، با ادب باشید و سکوت کنید و احترام بگذارید و مثلا احتیاجات او را بر طرف کنید ( نمونه سوال ترم بهش بدید، راهنمایی ارتقای شغلی ، معرفی افراد بدرد بخورش در گیر کاریش و...)
کم کم طرف به شما توجه میکند...احترام میگذارد، سلام علیک میکند ، بی تفاوت نیست ، تحسین میکند ، در صفحه 360 شما براتون کامنت تشکر و تعارف و..میگذارد...قند تو دلتون داره آب میشه اما یه اتفاق میفته...چند روز بعد شما را با دوست پسرش که دو روزه با هم اشنا شده است معرفی میکند!!!
دیوار داره رو سرتون خراب میشه...سعی میکنید وجهه صلح طلب خودتون را حفظ کنید و کم نیرید و با پسره ( که میخواهید سر به تنش نباشه و نصف شما هم عرضه نداره و شلوار جینش داره از ...ش میفته !!) گرم هم میگیرید !...
دو ماه بعد میبینید دختر محبوبتان براتون پیامک داد که میخواد ببینه شما رو...به خودتون چشمکی میزنید که آهان...حالا فهمید کمه من چقدر با بقیه فرق دارم...قرار میذاره تو کافی شاپ فنجون (!)
اصلاح میکنید، ماشین را میبرید کارواش ، لباس پلوخوریتون را میپوشید..ادوکلن  جدیدتون را میزنید و میرید اونجا...طرفاومده با قیافه ای نذار و لباس محل کار و مقنعه و بی آراستگی ظاهر...بروی خودتون نمیارید و میگید حتما خجالت میکشیده...سعی میکنید با حرفهاتون نشون بدیدکه شنونده اید و حرف جدیدی ندارید تا خودش معذرت خواهی کنه بابت رفتار ناشایست قبلی تا شما هم با تواضع قبول کنید و ...
اما ایندفعه گاف میارید ( همون زرشک قدیم !)
طرف شروع میکنه از شما تعریف کردن و تحسین هوش شما وشما هم تریپ تواضع خودتون را تکمیل میکنید :
- میتونید بهم کمکی کنید؟( چهره درمانده ، با  گردنش عشوه میادو به بغل خم میشه )
-با کمال میل...میدونی که من برای تو همیشه حساب جدا باز کرده ام ( ناگهان  نگاه در چشماش میکنی تا تاثیر خفن بذاری )
-من مدتیه رابطه ام با کامیار خراب شده . راستش پسرها را نمیشناسم...دیدم بهترین کسی که میتونه کمکم کنه تویی...
 سرتون داره گیج میره...دوست دارید واریکوسل میگرفتید اما اینقدر دخترها شما را جای برادر ، مشاور ، آچار فرانسه عوضی نگیرند!

***********************
از من پرسیده " چطور مرد یک زن باشم نه برادرش؟"
سه توصیه میکنم که همش هم از خودم نیست اما بدرد میخوره...هستن بچه ها که جواب گرفته اند:

خیلی صاف و ساده و با ادب و پاستوریزه نباشید ، مثلا لزومی نداره همه افعالتون از دوم شخص جمع باشه : امروز خسته اید خانم افشار ، به  جاش میتونی بگی : خسته ای مهناز ؟ خیل یخوبه دگاهی اوقات هم جوک بالای 18 سال بگید (شورش را در نیارید که طرف فکر کنه اختلال شخصیت داریدها )

خیلی منطقی نباشید : اینکه یه آدم همیشه درک بالایی داشته باشه و شرایط را درک کنه البته خیلی خوبه اما نه برای کسی که میخواد رابطه عاطفی با یک زن داشته باشه !!! لطفا کهیر نزنید و به هوشمندی این توصیه رکیک دقت کنید. شما گاهی اوقات هم نفهم باشید و غیر منطقی تا ارزش فهمیدگیتان افزون شود...منتها گاهی اوقات...تعطیل بازی در نیارید کلا برید تو نفهمی

ادای درمانگر ها و روانشناسها و رابین هود ها را در نیارید : بعضی پسرها میخوان متفاوت باشند و به جای ضربه زدن به دخترها - که مد شده انگاری - تریپ کمک و اینها بردارند. همین اولش بگم که پا تو کفش ما مشاورها نکنید چون جماعت حرفه ای ما بلدند چگونه کمک کنند که استثمار نشوند ، طرف رشد کنه و وابسته نشه ؛ شما میرید کمک کنید خودتون تا گردن فرو میرید تو موضوع و نه تنها کمکی نمیکنید بلکه طرف از شدت علاقه شما به حل موضوع ، میترسه ازتون و از همه بدتر اینکه نوکر بی اجر و مواجب هم میشید و آخرش هم حوصله طرف را سر میبرید و تلفنتون را هم  جواب نمیده...اوج این ذلت اینه که بخواهید مشکل عاطفی طرف را حل کنید و زیرآب یه پسر دیگه را بزنید...زیرا در حد شمسی خانم ، خودتون را پایین میارید ( خب اگه دختره ازمون کمک خواست چی ؟ حناق نمیگیرید اگه حرف خاصی نزنید و  فقط بگید بره پیش مشاور !) 

دختر را شرطی کنید  : با شوخی های قشنگ ، بوی خاص ، کتاب یا حرفهای نویسنده خاص ؛کمی هم مرموز و اسرار آمیز باشید برای اکثر دختر ها به ویژه آفرودیتها ، مهمتر میشوید. همه قله دهای شما نباید فتح شده باشه...اگه همه چیزتون نزد طرف رونمایی شده ، کمی سکوت پیشه کنید که آبروی مردها را برده اید! منتها همین سکوت هم وقار شما را نزد خودتون بیشتر میکنه هم به نظر خانم کمی عجیب میاد و این تعجب یعنی رمز بهتر شد رابطه شما

همینجا اعلام برائت میکنم نسبت به این حرفها پیش اهل و عیال مربوطه تا بی شرفی این واژه ها دامن زندگیم را نگیره ...ما گفتیم ی چیزی بگیم ذخیره قبر و قیامتمون بشه به دعای پسرها...تنها پسرها میفهمن من چه خدمتی بهشون میکنم !

.
منبع وبلاگ دکتر شیری عزیز اینجا و اینجا

   


نظرات()  
یکشنبه 5 آذر 1391  12:43 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 5 آذر 1391 12:53 ب.ظ
توسط: سجاد



ذهن همه‌چیز است.
اگر ایمان نداشته باشی که می‌تونی چیزی رو انجام بدی؛ نمی‌تونی انجامش بدی!
این بیشتر شبیه اینه می‌مونه که تو مجبوری خودت، زندگی خودت رو نجات بدی....
بخاطر اینکه هیچ‌کسه دیگه‌ای نمی‌تونه برای تو نجاتش بده.
بنابر این ما مجبوریم انجام بدیم. چیزایی رو که باید انجام بدیم.
مهم نیست اون چیزا چی هستن.
.
پی‌نوشت: اینو یه فیلسوف نمی‌گه، اینو یه ورزشکار حرفه‌ایه پرورش اندام IFBB می‌گه، رازهای موفقیت اینقدر ساده هستند و اینقدر تکرار شدند که باورشون نمی‌کنیم.

   


نظرات()  
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  09:38 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

مهم نیست که چقدر تلاش کردی, مهم نیست که چقدر شکست خوردی, مهم نیست که چقدر مهارت داری, مهم نیست که چقدر توان داری. فقط:

هرگز تسلیم نشو

   


نظرات()  
یکشنبه 8 اردیبهشت 1387  05:51 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،

اشخاص ناموفق ار ویژگیهای مشترکی برخوردارند: داشتن عذر و بهانه. آنها مشکلات, و شرایط نامطلوب و عوامل بیرونی را مسئول شکست و عدم موفقیت خود می دانند. یکی از تحلیل گران که در مورد شخصیت اشخاص بررسی کرده فهرستی درباره رایج ترین عذر و بهانه های این افراد تهیه کرده است. وقتی این فهرست را می خوانید, ببینید چند مورد از این بهانه سازیها در مورد شما صدق می کند. اما انسانهای موفق علیرغم شرایط و امکانات محدودی که دارند با آنچه می خواهند دست می یابند. شما هم دوست دارید جز گروه دوم باشید؟ اما لیست بهانه های کلیشه ای و معروف:

 

1.اگر من همسر و خانواده داشتم / 2.اگر به قدر کافی پارتی داشتم / 3.اگر آموزش خوبی دیده بودم / 4.اگر می توانستم کاری پیدا کنم / 5.اگر سالم بودم / 6.اگر فقط وقت داشتم / 7.اگر شرایط بهتر بود / 8.اگر دیگران مرا درک می کردند / 9.اگر موقعیت مکانی و زمانی من متفاوت بود / 10.اگر می توانستم زندگی ام را از نو اداره کنم / 11.اگر از حرف دیگران نمی ترسیدم / 12.اگر دیگران می گذاشتند / 13.اگر به من شانس می دادند / 14.اگر برایم اتفاقی نیفتد / 15.اگر جوانتر بودم / 16.اگر می توانستم کاری را که می خواهم انجام دهم / 17.اگر ثروتمند به دنیا آمده بودم / 18.اگر می توانستم اشخاص مناسبی را پیدا کنم / 19.اگر استعداد بعضیها را داشتم / 20.اگرجرات ابراز وجود داشتم / 21.اگر از فرصت های گذشته استفاده کرده بودم / 22.اگر دیگران اعصابم را خراب نمی کردند / 23.اگر مجبود نبودم خانه داری کنم / 24.اگر ریسم مرا تشویق کرده بود / 25.اگر می توانستم پولی پس انداز کنم / 26.اگر کسی را داشتم که به من کمک کند / 27.اگرخانواده ام مرا درک می کردند / 28.اگر در شهر بزرگ تری زندگی می کردم / 29.اگر آزادی عمل داشتم / 30.اگر می توانستم از شر بدهی خلاص شوم / 31.اگر شکست نخورده بودم / 32.اگر با من مخالفت نمی کردند / 33.اگر تا این اندازه نگرانی نداشتم / 34.اگر می توانستم با شخص مناسبی ازدواج کنم / 35.اگر مجبود نبودم این قدر کار کنم / 36.اگر پولم را از دست نداده بودم / 37.اگر برای خودم کار می کردم / 38.اگر گذشته ی ناراحت کننده ای نداشتم / 39.اگر ستاره اقبال بهتری می داشتم / 40.اگر می توانستم کمک بگیرم

 

لحظات زندگی بدون آنکه از ما عذر و بهانه ای را بپذیرند یا به مفاهیمی مثل عدالت و برابری توجهی کنند در حال گذرند و تنها موضوع مهمی که باقی می ماند این است که ما چطور این بازی را به پایان برسانیم؟

“آنتونی رابینر”

 

برگرفته از کتاب “مشکلات را شکلات کنیم” نوشته ی “مسعود لعلی”

پی نوشت: صادقانه باید بیان کنم که 9 بهانه در خودم پیدا کردم که در این لیست بود. جسارت نشود ادعایی از موفق بودن ندارم و نصیحت کننده هم نیستم. مطالب اخیر وبلاگ بیشتر مانند آینه ای برای خودم است. تا توصیه ای به دیگران

   


نظرات()  
یکشنبه 8 اردیبهشت 1387  05:44 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،سلامت ،

“تری فاکس” یک ورزشکار کانادایی بود که پس از موفقیتهای متعدد در عرصه ورزش دانشگاهی برای پیوستن به جمع حرفه ایها خود را آماده می کرد.

روزی تری به خاطر پا درد شدید به پزشک مراجعه کرد و متوجه شد که مبتلا به سرطان است. پزشکان چاره ای جز قطع کردن پای اون را نداشتند. او در آن هنگام 21 ساله بود. او می توانست در دوره نقاهتش در بیمارستان به این شکست بزرگ بیندیشد. می توانست زانوی غم بغل بگیرد و به سوگ آینده درخشانی بنشیند که قبل از آغاز به اتمام رسیده بود.

اما تری تصمیم به دویدن گرفت. دویدن از یک سر کانادا تا سر دیگرش. هدف او جمع آوری یکصد هزار دلار برای موسسه پژوهشی سرطان جوانان بود.

هنگامی که از بیمارستان خارج شد به یک پای مصنوعی مجهز بود. پدر و مادرش مخالف تصمیم او بودند. روز بعد تری به انجمن سرطان کانادا مراجعه کرد. اما آنها نیز استقبالی از برنامه او نکردند.

فردای آن روز تری “مارتن امید تری فاکس” را شروع کرد. او در منطقه “نیوفاندلند” چوب زیر بغلش را به داخل اقیانوس پرتاب کرد و مارتن نفس گیر خود را از همان جا آغاز کرد.

از آنجایی که تری انگلیسی زبان بود در ابتدا توجه رسانه های گروهی را به خود جلب نکرد. پس از 327 روز, او وارد بخش انگلیسی زبان کانادا شد. تا آن زمان او بیش از 18000 کیلومتر دویده بود. پای مصنوعی او جراحتی عمیق در بدن او ایجاد کرده بود و او درحالی به دویدن ادامه می داد که خون از پایش سرازیر بود و تازه اینجا بود که ماجرای دو مارتن تری فاکس, سر از صفحه اول روزنامه ها در آورد! او با نخست وزیر دیدار داشت و قهرمانان مشهور هاکی, تری را روی دست خود حمل می کردند و پول فراوانی برایش جمع آوری کردند.

تری فاکس مراتن خود را تا شهر “تاندربی” ادامه داد و در آنجا بود که با مشکلات شدید تنفسی روبرو شد و به دستور پزشک از ادامه راه بازماند. تری به پزشکش گفت : “مثل اینکه نمیدانید من کیستم؟ من باید راهم را ادامه دهم. ابتدا والدینم به من گفتند که از عهده این کار بر نمی آیم. انجمن سرطان به من جواب منفی داد. و من تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. مقامات دولتی با من مخالفت کردند, چون ترافیک بزرگراه ها را مختل کرده بودم و من ادامه دادم. آقای نخست وزیر ابتدا از حمایت من خودداری کرد ولی بالاخره با پشتیبانی او یک میلیون دلار جمع آوری کردم. حالا تصمیم دارم پس از بیرون رفتن از مطب شما برای هر فرد کانادایی یک دلار جمع آوری کنم یعنی 24/1 میلیون دلار.”

قهرمان ملی کانادا بالاخره با بی میلی تسلیم اصرار پزشکان خود شد و در بیمارستان بستری شد. او پس از مدت کوتاهی اب زندگی وداع کرد. اما سرانجام کانادایی ها 24/1 میلیون دلار بریا موسسه او پول جمع آوری کردند.

برای ما داستان تری فااکس, نمونه اعلایی برای عرضه کردن به کسانی است که خود را دارای مشکلاتی می پندارند, به کسانی که معتقدند به خاطر وجود مشکلات قادر به برنده بودن نیستند. تری فاکس به ما نشان داد که حتی در مایوسانه ترین موقعیتها هم میتوان فرصتی برای برنده شدن یافت.

ممکن بود دیگران , در شرایط جسمانی تری فاکس دست ار هر تحرکی بردارند, اما او نشان داد که صرف بیمار بودن به معنای پایان انسان بودن نیست.

تری فاکس به بهانه متوسل نشد. او نگفت : ” من بسیار ضعیف و درمانده ام. من مشکل بسیار بزرگی دارم.” او سدها را شکست و به خود جرات انجام کاری داد که تنها آن را “خارق العاده” نامید.

برگرفته از کتاب “مشکلات را شکلات کنید” نوشته ی “مسعود لعلی”

پی نوشت: بنیاد تری فاکس هم اکنون هم در حال فعالیت است و نام این قهرمان را زند نگاه می دارد.

www.terryfoxrun.org

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی