تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر هنر
شنبه 25 آذر 1391  10:34 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 9 تیر 1392 12:36 ب.ظ
توسط: سجاد

من این شعری رو که در ادامه‌ی مطلب آوردم رو ندیده بودم؛ یافتن این شعر بسیار زیبا رو مدیون آهنگ بسیار زیبای «به خود آی» با صدای «آیدین جودی» با همکاری «محمد تیام» هستم.
این آهنگ بسیار زیبا رو می‌تونید از لینک زیر دانلود کنید:
آیدین جودی و محمد تیام - به خود آی
Aidin Joodi - Be Khod Ai Ft Mohammad Tiam

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
.
غزلی منسوب به مولانا

پی‌نوشت: من این شعر رو منسوب به مولانا ذکر کرده بودم؛ اما بعدن متوجه شدم که شاعر کس دیگه‌ای هستند، درست اطلاع ندارم ایشون چه کسی بودند اما هرکس بودند درود بر روح بلندشون

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  10:37 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
چون گشت ستون مسند حنانه چرا باشد

غمخانه دلی باشد کان بیخبر است از تو
چون جای تو باشد دل غمخانه چرا باشد

بیگانه کسی باشد کو با تو نباشد یار
آنکس که تواش یاری بیگانه چرا باشد

دیوانه کسی بوده است کو عشق نفهمیده است
آنکس که بود عاشق دیوانه چرا باشد

فرزانه کسی باشد کو معرفتی دارد
آنکو نبود عارف فرزانه چرا باشد

دردانه بود سری کو در صدف سینه است
سنگی که بود بیجان دردانه چرا باشد

آن دل که بدید آنرو بو برد ز عشق هو
عشق دگر آنرا او کاشانه چرا باشد

آن جان که تواش جانان غیر از تو کرابیند
واندل که تواش دلبر بت‌خانه چرا باشد

نورت چو بدل تابد راهی بتو دل یابد
شمع رخ حوران را پروانه چرا باشد

زاهد چو کند جانان چون نیست تنش را جان
در کالبد بی‌جان جانانه چرا باشد

رو سوره یوسف خوان تا بشنوی از قرآن
حقست حدیث عشق افسانه چرا باشد

فیض است ز حق خرم هرگز نخورد او غم
چون یافت عمارت دل ویرانه چرا باشد

.

غزلیات فیض کاشانی

منبع: گنجور

   


نظرات()  
یکشنبه 19 شهریور 1391  09:49 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

صاحب کمال را چه غم از نقصِ مال و جاه

چون ماه پیکری که بَرو سرخ و زرد نیست

مردی, که هیچ جامهِ ندارد باتفاق

بهتر زِ جامه ای که درو هیچ مرد نیست

“سعدی”

   


نظرات()  
سه شنبه 9 اسفند 1390  04:14 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 9 اسفند 1390 04:32 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: فیلم ،

بالاخره چیزی که منتظرش بودیم به حقیقت پیوست. اصغر فرهادی و  فیلم زیبای «جدایی نادر از سیمین»  به چیزی که از نظر بنده حقشون بود رسیدند.
از صمیم قلب به همه‌ی ایرانی‌های سراسر جهان تبریک می‌گم.
احساس من به اسکار گرفتن این فیلم چیزی شاید کمی متفاوت باشه؛ شاید اگه این فیلم رو اینقدر دوست نداشتم اسکار گرفتنش برای زیاد هم فرقی نمی‌کرد، یا اگه فیلم نادرستی اسکار می‌گرفت از این اتفاق خیلی هم ناراحت می‌شدم. اما خوشحالم. خیلی هم خوشحالم
«جدایی نادر از سیمین» فیلمیه که میشه بهش افتخار کرد، در سینمایی که فیلم‌نامه‌های ضعیف دیگه صدای همه‌ی مارو در آورده بود این فیلم با فیلم‌نامه‌ی قدرتمندش آبروی سینمای مارو خرید.
فیلم رو بخاطر چیزی که داره بیان می‌کنه دوست دارم. واقعیت مردم ایران، «جدایی مردم ایران» دوست دارم.
تصویری که همیشه درباره‌ی مردم کشور در ذهن داشتم توی این فیلم دیدم. مردم بسیار خوب، بسیار آزاده و بسیار سرخورده و سردرگم؛ مردمی گم شده بین بایدها و نبایدها، بین انتخاب کردن ارزش‌ها، مردمی بریده و خسته.
مردمی جدا شده از خودشون.
تصویر این فیلم رو دوست دارم. خوشحالم که این فیلم اسکار گرفت چون می‌دونم اینطوری مردم خیلی بیشتری توی دنیا این فیلم رو می‌بینند و تصویر زیبایی رو در این فیلم هست از ما می‌بینند و مارو زیر تمام این پوست‌ها خواهند دید.
به همه‌ی ما تبریک. تبریک.

   


نظرات()  
سه شنبه 25 بهمن 1390  09:39 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 25 بهمن 1390 01:22 ب.ظ
توسط: سجاد
نوع مطلب: زندگی مثبت ،

ما یه روزی به دنیا اومدیم و یه روزی هم به سادگیه همون به دنیا اومدن از این دنیا می‌ریم.
سوال اینجاست که این وسط چه اتفاقی برای عمرمون میفته.
خیلی از ماها فقط عمرمون رو یه جوری به سر می‌کنیم. حتی گذر زمان رو هم احساس نمی‌کنیم! کار می‌کنیم و پول در می‌یاریم٬ چیزهایی رو که دوست داریم می‌خریم و می‌خوریم و می‌پوشیم٬ ازدواج می‌کنیم٬ پیر می‌شیم و می‌میریم!!
اما زندگی گذر عمر نیست.
«من نمی‌خواهیم زنده باشم؛ من می‌خواهیم زندگی کنم / والی!»
ما به این جهان نیومدیم که مثل مورچه‌های کارگر کار و کار کنیم و مثل گاو٬ شیر بدیم و بدیم و مثل الاق٬ بار بکشیم و بکشیم و پیر بشیم و بعد آخر سر ساده بمیریم. ما به این دنیا اومدیم که کشف کنیم. چیزهایی رو کشف کنیم که زندگی رو برامون می‌سازن.
ما باید یاد بگیریم دوست داشته باشیم٬ یاد بگیریم عاشق باشیم و عشق بورزیم٬ یاد بگیریم به دنبال چیزهایی که دوست داریم بریم٬ یاد بگیریم مفید باشیم٬ یاد بگیریم که در این دنیا نقش خودمون رو به خوبی ایفا بکنیم؛ نقشی از خوبی بر بوم دنیا بکشیم. باید یاد بگیریم هنرمند باشیم٬ باید تجربه کنیم٬ باید زیبایی‌های دنیا رو ببینیم و به دیگران نشونشون بدیم.
از همه مهم تر؛ ما باید زیبایی خلـــــق کنیم.
دوستان بیاید به زنده بودن اکتفا نکنیم؛ روزها خوب یا بد می‌گذرند ولی چیزی که برای ما باقی می‌مونه عشقیه که در طول سالیان عمر در خودمون جمع کردیم.
ورزش کنید٬ با هنر خلق کنید٬ کار کنید٬ تولید کنید٬ سفر کنید٬ بخورید٬ ببینید٬ بشناسید٬ لذت ببرید٬ عــــــــــاشق باشید.
.
«زندگی خیلی کوتاهه؛ بیاید عرضش رو بیشتر کنیم»

پی نوشت: ولنتاین و سپندار رو به همه‌ی هم‌وطنانم تبریک می‌گم.

   


نظرات()  
پنجشنبه 30 دی 1389  11:33 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: هنر و ادبیات ،

عکاسی یعنی هنر خوب دیدن٬ چیزی که منو همیشه به وجد میاره. با دیدن عکس‌های خوب٬ موقعیت‌‌های خوب و زاویه‌های خلاقانه واقعت لذت می‌برم. وقتی که می‌تونی چیزهای خوبی رو که می‌بینی ثبت کنی و به یاد بیاری که اینجا بودی٬ به یاد بیاری که چه لحظه‌های زیبایی رو گذروندی. هنر عکاسی رو بخاطر ارتباطش با زندگی و جهان پیرامونم خیلی دوست دارم.

وقتی که همه به یک نقطه‌ی یکسان نگاه می‌کنند٬ شاید افراد زیادی فقط یک چیز رو ببینند ولی عکاس چیزی رو می‌بینه که دیگران به سادگی نمی‌بینند؛ با عکس گرفتن از همون  سورژه‌ی یکسان و عکسی متفاوت عکاس می‌تونه احساس متفاوتی رو در شما ایجاد کنه. می‌شود با دیدن صحنه‌ی خندیدن یک کودک غمگین شد و یا با دیدن صحنه‌ی گریه کردن یه داغ‌ دیده شاد شد.

بزرگترین مانعی رو که تا به‌حال در عکاسی پیشرفت خاصی نکردم اولی از همه خودم می‌دونم. باید اعتراف کنم که اگه برای این هنر انرژی و زمان مورد نیاز رو در کمترین حدش صرف می‌کردم الان خیلی پیشرفت کرده بودم. اگه بگم نبود یک دوربین مناسب و مشکلات اقتصادی دروغ گفتم! چون مبالغ خیلی بیشتری رو به سادگی صرف کارهای بی‌اهمتی کردم. شاید همین نوشته انگیزه‌ای باشه برای کمی بهتر شدن در چیزی که دوست دارید نه فقط برای لذت دیدن٬ بلکه برای لذت خلق کردن.

بعد از در دسترس بودن تلفن‌های همراه با قابلیت عکس گرفتن تجربیات خودم رو از عکاسی داشتم؛ همیشه از این لذت بردم . دوست داشتم که در عکاسی بهتر بودم و کارهای بیشتر و بهتری خلق کرده بودم٬ ولی افسوس که از زمان‌های زیادی که به هدر رفتند. تلاش‌های خودجوشی در این ضمینه داشتم. ناخودآگاه خلق کردم٬ تصاویری که هنوز و هنوز از دیدنشون لذت می‌برم. کارهای من رو می‌تونید در آلبوم فلیکرم ببینید.

موفق ترین افراد کسانی هستند که به کار خودشون عشق می‌ورزند٬ همین علاقه باعث می‌شه که پیشرفت کنند و خیلی بالاتر از کسانی قرار بگیرند که بخاطر گذران زندگی دست به کاری می‌زنند. بهانه‌ی نوشتن این پست٬ خوندن مطلبی بود در مورد راه‌های کسب درآمد از طریق سایت‌های مبادله‌ی عکس‌های حرفه‌ای در اینترنت بود. این چقدر جالبه که بتوانیم از کاری که بهش عشق‌داریم کسب درآمد هم داشته باشیم.

کلام آخر اینکه٬ از همین الان به یک برنامه‌ی بلند مدت پس‌انداز  برای خرید یک دوربین عکاسی خوب طراحی کردم. نه بصورت حرفه‌ای٬ اما دوست دارم اینکار رو دنبال کنم و تصاویر بهتری خلق کنم. تصاویری که به یادم بیارند که زندگی زیباست. تصاویری که لبخند بروی لب‌‌های مردمانی با ذهن زیبا بیارند.

   


نظرات()  
یکشنبه 28 مهر 1387  01:54 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: موسیقی ،

I’ve been here all the time
as far as i know doing right
i’ve always waited for the moment
that you would come through my door
but this brought loneliness … so far
i lay my hand onto my heart
is this a life i want to live?
is this the dream i had of you?

… the dream i had of you?

now i’m standing here alone
waiting on my own
for something that will fill the emptiness inside…
the moment that you’re mine
bit this is loneliness … i know
i lay my hand onto my soul
is this what life has got to give?
is this the dream i had of you?

… the dream i had of you?

Schiller – Dream Of You lyrics

   


نظرات()  
پنجشنبه 25 مهر 1387  01:53 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: قدرت و سیاست ،

خیلی دوست داشتم که این تابلو رو دستم بگیرم و توی خیابون راه برم فقط باید عکس اون بالا رو عوض می کردم.

آه اگر ایران مکان آزادی بود .  . . . ..

پی نوشت: در بالای تابلو تصویر تونی بلر نخست وزیر سابق انگلستان و گردن براون نخست وزیر انگلستان رو می بینید!!

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی