تبلیغات
علاوه بر زندگی - مطالب ابر کودک
چهارشنبه 8 آذر 1391  07:37 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: تفکر و اندیشه ،

اگر کودکی را چندین بار به گناه عطسه کردن به سختی کتک بزنند ، گمان می رود که پندار خاصی در مورد عطسه کردن در ذهن او نقش گیرد . شاید بهشت را محلی تصور کند که ارواح متنعم پیوسته در آن به عطسه مشغول اند ! یا بر عکس . دوزخ را جایگاه مجازات کسانی بپندارند که در حیات این جهانی خود آزادانه عطسه می کنند ! 
جهان بینی علمی / برتراند راسل
.
پی‌نوشت: نکته‌ای رو که برتراند راسل میخاد به این شکل زیبا بیان کنه و کاش یه روزی ملت ما هم بتونن درک کنند...

   


نظرات()  
پنجشنبه 13 مهر 1391  04:29 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد
نوع مطلب: سلامت ،

الان ظهری خوابیده بودم٬ داشتم خواب می‌دیدم
توی یه کوچه‌ی خیلی بلند داشتم قدم می‌زدم٬ انگار چند روز قبلش برف اومده بود؛ برفا مونده بودن و توی کوچه یخ زده بودن هیشکی جز من اونجا نبود٬ تنگ غروب بود. چند خونه‌ای که رد شده بودم یه صدایی اومد؛ برگشتم دیدم دوتا بچه بزهکار دارن با هم بازی می‌کنن و یکی دنبال اونیکی کرده٬ اولی به هر سختی شده از دست اونیکی فرار کرد و داشت می‌دوید طرف من٬ منم وایستاده بودم داشتم نگاش می‌کردم.
دوید طرف من و با تیکه سنگ بزرگی که توی دستش بود محکم کوبید توی صورتم! اینقدر ضربه قوی بود که یه لحظه داشتم از حال می‌رفتم. زد و داشت فرار می‌کرد٬ خیلی زور بهم داشت به تمام قدرتم شروع کردم دنبالش کردن٬ دوستشم داشت دنبالمون می‌کرد٬ شاید صد متر دنبالش بودم تا آخر کوچه٬ ته کوچه یه تله خاک و یه مقدار آشغال و تیرو تخته بود. همینطوری که دنبالش می‌دویدم٬ یه تیکه تخته بلند برداشتم. موقع بالا رفتن از اون تله خاک گرفتمش؛ دستش رو محکم گرفته بودم و چند تا محکم با لبه‌ی تیز تخته زدم روی رونش و کنار بازوهاش به زور ده یازده سالش میشد٬ اصلن به روی خودش نیاورد.
دستش و گرفته بودم و می‌کشیدش٬ درگیر بودیم که فرار کنه ولی خوب نمی‌تونست٬ نشستم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم چرا این کارو کردی؟ چرا اینجوری می‌کنی؟ داشتم فکر می‌کردم که این بچه چه مرگشه؟ احتیاج به مشاوره داره٬ بهش گفتم بیا بریم یه سوپرمارکتی جایی همین نزدیکیا یکم میخام باهات حرف بزنم یه چیزی هم برات می‌گیرم. اونم کم کم داشت گوش می‌کرد؛ چون می‌دید چاره‌ای نداره داشت میومد.
راه افتادیم که بریم
 که صدای زنگ موبایلم از خواب بیدارم کرد........
یعنی من اینقدر ادم انسان دوستیم؟
آره فکر کنم هستم٬ قبلن همچین کارایی کردم

   


نظرات()  
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389  09:36 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: سجاد

خدایای شکرت می کنم, خدایا خیلی دوست دارم. خدایا بخاطر این هدیت به ما ممنونم.

وانیا خانوم, عمر دایی سجاد

   


نظرات()  

علاوه بر زندگی